اتحادیه اروپا برای مطالعات امنیتی نوشت: جنگ 7 ژوئن یک لحظه تعیین کننده بود: اسرائیل ، ایران و ایالات متحده تمایل بی سابقه ای برای ورود به یک رویارویی مستقیم نظامی نشان دادند. پس از حملات گسترده اسرائیل در 6 ژوئن ، که “تابو” را شکست ، به نظر می رسد که دو طرف در حال آماده سازی برای دور جدید درگیری هستند. بیش از پنج سال است که بازیگران اروپایی در تلاشند تا از جنگ با ایران جلوگیری کنند که می تواند منطقه ای را در نزدیکی مرزهای اروپایی بی ثبات کند و باعث تحریک امواج مهاجرت ، تروریسم و تهدیدات تأمین انرژی شود. این یادداشت به بررسی تأثیرات جنگ 6 روزه ، چشم اندازهای آینده و راه هایی که اروپا می تواند برای جلوگیری از آتش سوزی گسترده تر منطقه ای بپردازد ، بررسی می شود.
با توجه به سرویس بین المللی “میهن تجارت” ، موارد زیر: این اسرائیل را جسورانه تر کرده است. حمایت تهران از گروه های مسلح ضد اسرائیلی و لفاظی خصمانه ، برنامه هسته ای ایران را به تهدیدی برای اسرائیل تبدیل کرد. با این حال ، اسرائیل برای ده ها سال نگهداری می شود. اما پس از حملات حماس در 5 اکتبر ، بنیامین نتانیاهو رویکردی تهاجمی تر به نام “چمن” در منطقه انجام داد. سال گذشته ، این رویکرد نظامی دو بازدارندگی دو دقتی را در برابر حمله اسرائیل تضعیف کرد. بازگشت دونالد ترامپ به قدرت و فرسایش مکانیسم های ایالات متحده نیز به اسرائیل فرصتی بی نظیر برای راه اندازی جنگی داد که روسای جمهور سابق ایالات متحده در برابر آن مقاومت کردند.
جنگ تأثیرات خود را بر منطقه داشته است. مبارزان اسرائیلی اهداف را در سراسر ایران بمباران کردند – از مکانهای هسته ای و نظامی گرفته تا مراکز انرژی توسط سوخت گیری هوایی ایالات متحده. در پاسخ ، ایران باران بی سابقه ای از موشک ها را شلیک کرد ، که برخی از آنها از سیستم های دفاعی پیشرفته اسرائیل عبور کردند و به پالایشگاه نفتی و هایفا حمله کردند. جنگ به یک مسابقه تبدیل شد: پایان چیست – موشک های ایران یا رهگیرهای اسرائیلی و آمریکایی؟
پس از آتش بس ، مقامات ایرانی اعتماد به نفس خود را نشان دادند. آنها ادعا كردند كه ایران در برابر درخواست ترامپ برای تسلیم ناخودآگاه مقاومت كرده است ، باعث خسارت جدی به اسرائیل شده و اسرائیل را مجبور به متوقف كردن حملات كرد. زیرا ترامپ نمی خواست به یک جنگ طولانی برود. ایران هنوز تنها دولت منطقه ای است که به طور مستقیم قلمرو اسرائیل را هدف قرار می دهد (با وجود اعتصاب هوایی در لبنان ، سوریه ، غزه ، یمن و اخیراً قطر). محدودیت تهران در عدم استفاده گسترده از حزب الله و حوثی ها نیز نشانه آماده سازی برای جنگ بود. این ممکن است توضیح دهد که چرا ایران در طی این دو روز تعداد حملات موشکی خود را کاهش داد ، بیشتر روی صحت متمرکز شد و از بسیج نیروهای پروکسی امتناع ورزید.
پس از حمله ایالات متحده به تأسیسات هسته ای ایران ، تهران پایگاه الدید در قطر را هدف قرار داد تا نشان دهد که ادامه جنگ هزینه هایی را برای واشنگتن و متحدین عرب آن تحمیل می کند. پیش از آن ، کشورهای GCC (GCC) سعی کرده بودند که خنثی بمانند ، مسیرهای هوایی و دریایی خود را باز نگه دارند و اقتصاد خود را حفظ کنند. اما حمله ایران به یک کشور عربی نشان داده است که تشدید درگیری می تواند کل منطقه را درگیر کند. در سراسر خاورمیانه ، بسیاری از این که تکرار حملات می تواند ترامپ – برخلاف میل او – را برای ایجاد درگیری بسیار ویران کننده تر به همراه آورد ، می ترسند.
معادله بازدارندگی منطقه ای
پس از حمله ایالات متحده به عراق در سال 2 ، یک رقابت منطقه ای در اطراف اسرائیل و ایران تشکیل شد. با سقوط صدام حسین ، ایران وزن اصلی نظامی علیه اسرائیل شد. بر اساس سه ستون: آرسنال موشک عظیم ؛ ائتلافی از گروه های مسلح وفادار (از جمله حزب الله ، حماس ، مقاومت عراق و حوثی ها). و پیشرفت های هسته ای نزدیک به سطح اسلحه. از طرف دیگر ، اسرائیل برتری نظامی غیرقابل تحمل در خاورمیانه دارد: حمایت تقریباً ناخودآگاه ایالات متحده ، اطلاعات برتر و سیستم های پیشرفته دفاع هوایی.
سال گذشته ، این معادله بازدارندگی فروپاشید. اسرائیل “محور مقاومت” ایران را به طرز چشمگیری تضعیف کرد. بمب گذاری های ایالات متحده و اسرائیل در ماه ژوئن به شدت به تأسیسات هسته ای ایران آسیب رساند و به طور موقت غنی سازی اورانیوم را متوقف کرد. با این حال ، اهداف ایران مبهم است.
همچنین ، تهران فعالیت های نظارتی آژانس بین المللی انرژی هسته ای را محدود کرده و عدم اطمینان جهانی را افزایش داده است.
علی رغم توانایی قابل توجه موشکی ، ایران نتوانست از خاک و دارایی های هسته ای خود دفاع کند و آسیب قابل توجهی در مورد اطلاعات – از جمله ترور بیش از پنج مقام ارشد امنیتی و نظامی و چهار دانشمند هسته ای – متحمل شد.
توانایی اسرائیل در نفوذ به فضای هوایی ایران – علی رغم وسعت و سیستم های دفاعی آن – سطح قدرت نظامی را نشان داد که تاکنون دیده نشده است. برای عربستان سعودی ، قطر و Türkiye ، یک لحظه تکان دهنده بود: اگر اسرائیل می توانست این کار را در ایران انجام دهد ، می تواند آن را در جای دیگر تکرار کند.
همچنین ، کار بی بی سی در مورد ترامپ نگران کننده بود. قبل از ماه ژوئن ، رهبران خلیج فارس و ترکیه از ایالات متحده حمایت خود را برای بلند کردن تحریم ها علیه سوریه دریافت کرده بودند. توانایی نتانیاهو در فشار ترامپ برای بمباران ایران و ادامه حملات اسرائیل به سوریه ، رهبران منطقه را شوکه کرد. این وضعیت با حمله بی سابقه اسرائیل به قطر در ماه سپتامبر تشدید شد – که نتوانست مذاکره کنندگان حماس را ترور کند. حمله یک متحد آمریکایی به متحد دیگر ، عمیقاً نگران پادشاهی خلیج فارس بوده است. زیرا آنها دیگر نمی توانند به چتر امنیتی ایالات متحده اعتماد کنند تا از خود در برابر اسرائیل یا ایران محافظت کنند.
یک وقفه شکننده
جنگ 6 روزه با یک توقف غیررسمی که به آستانه فروپاشی ادامه یافت ، به پایان رسید و تنها با مداخله آخرین لحظه ترامپ باقی ماند. آتش بس رسمی بین اسرائیل و ایران وجود ندارد (برخلاف آتش بس شکننده لبنان در اول نوامبر). بدون ضمانت خارجی یا خط ارتباطی برای کاهش استرس ، خطر درگیری ناشی از خطای محاسباتی بسیار زیاد است.
اسرائیل بدون حمایت نظامی ایالات متحده قادر به ادامه جنگ طولانی با ایران نخواهد بود. استراتژی کوتاه مدت ایران ترکیبی از دیپلماسی در پشت ترامپ از حمایت از حملات آینده اسرائیل و بازسازی بازدارندگی نظامی از طریق تقویت دفاع هوایی و ذخایر موشکی با کمک روسیه و چین است.
با این حال ، ایران مسیری دشوار پیش رو دارد. مشخص نیست که چقدر سریع می تواند بازدارندگی نظامی خود را بازسازی کند ، چه میزان چین و روسیه به این روند کمک می کنند و آیا اسرائیل دوباره حمله خواهد کرد. علاوه بر این ، مشخص نیست که ایالات متحده به دنبال مذاکره با ایران یا جستجوی کامل تسلیم خواهد بود. به نظر می رسد ترامپ ، که ادعا می کند برنامه هسته ای ایران را “نابود” می کند ، هیچ علاقه ای به توافق ندارد و تهدید فوری را احساس نمی کند.
علیرغم پیروزی تاکتیکی ، موفقیت استراتژیک حملات ایالات متحده -اسرائیلی علیه برنامه هسته ای ایران حداقل ناشناخته است و در بدترین حالت عواقب متضادی دارد. این جنگ پر هزینه ، ایران و ایالات متحده را به توافق نزدیکتر نکرد. اسرائیل و ایران به ترتیب 2 و بیش از 2 کشته را گزارش دادند و هزاران نفر خانه خود را از دست دادند. عملیات ایالات متحده و اسرائیلی هزینه مالی سنگین داشت و ذخایر ایالات متحده را نیز کاهش داد – از جمله حدود یک چهارم موشک های رهگیری پیشرفته. با این حال ، بن بست بر قدرت ایران در غنی سازی اورانیوم وجود دارد.
در صورت عدم وجود یک مسیر دیپلماتیک قابل اعتماد و به احتمال زیاد تجدید جنگ ، ایران ممکن است مخفیانه به دنبال سلاح های هسته ای در سایت های منتشر نشده باشد. سرنوشت اورانیوم سطح 5 کیلوگرم – که برای چندین بمب هسته ای کافی است – ناشناخته است. با محدودیت شدید نظارت آژانس ، اروپا ممکن است مجبور شود به ما یا اطلاعات اسرائیلی اعتماد کند ، که سیاسی تر می شود.
استدلال برای دیپلماسی اروپایی
چارچوب مذاکرات هسته ای اروپایی (E3/EU) ، که پس از حمله ایالات متحده به عراق آغاز شد ، برای جلوگیری از جنگ جدید در خاورمیانه تشکیل شد. این تلاش منجر به توافق تاریخی شد که برنامه هسته ای ایران را به نیازهای غیرنظامی محدود کرد و حتی یک سال پس از خروج دولت ترامپ ، هنوز هم به طور کامل اجرا شد. در همین مدت ، دیپلماسی اروپایی بارها از اقدام قریب الوقوع آمریكا -اسرائیل علیه ایران – تا ژوئن جلوگیری كرده است.
گزینه نظامی محدودیت های خود را آشکارا دارد و بسیار گران است. تخمین ها نشان می دهد که حملات ژوئن فقط برنامه هسته ای ایران را تنها یک تا دو سال سوق داده است. در مقابل ، این توافق نامه حتی یک گلوله واحد را بدون شلیک ایجاد کرد. بدون دستیابی به دستاورد دیپلماتیک ، اسرائیل احتمالاً حملات در ایران را از سر خواهد گرفت – اول فقط ، اما در نهایت با تکیه بر حمایت ایالات متحده در عملیات دفاعی و توهین آمیز.
جنگ آینده احتمالاً گسترش خواهد یافت. ایران حملات علیه نیروهای آمریکایی در خلیج فارس و عراق را افزایش می دهد. همچنین می تواند تأمین انرژی جهانی را از طریق مسیرهای حساس مانند دریای سرخ و تنگه هورموز که در ایران و متحدین حوضه آن قرار دارند ، به خطر بیندازد. در مقابل ، توافق نامه مذاکره می تواند برنامه ایران را به عقب برگرداند – بدون خطر جنگ گسترده تر.
پس از جنگ شش روزه ، سه کشور اروپایی (E3) روند اسنپبک را فعال کردند و کلیه تحریم های سازمان ملل و اتحادیه اروپا علیه ایران را احیا کردند. آنها قمار کردند که فشار زمان و خطر فزاینده جنگ ، تهران را وادار به پذیرش بازرسی ها و روشن شدن سرنوشت ذخایر اورانیوم آن می کند. اما ایران در مذاکره احتمالی با ایالات متحده از دست دادن آخرین ابزارهای چانه زنی خود امتناع ورزید.
با از دست دادن اهرم اسنپبک ، E3 اکنون باید به دنبال یک فرود نرم برای جلوگیری از تنش با ایران باشد. اولویت فوری بازگشت به میز طراحی دیپلماتیک است. این تلاش باید فراتر از E3 باشد: اتحادیه اروپا ، سوئیس و نروژ باید ترافیک بین ایران ، اسرائیل و کاخ سفید را تسریع کند. اگرچه یک توافق جامع در این مرحله بعید است ، مجموعه ای از مرحله های متقاطع کوچک می تواند نگرانی های طرفین را کاهش داده و خطر تشدید را محدود کند.
این روند می تواند با محدودیت متقابل آغاز شود: به عنوان مثال ، غرب از اجرای محدودیت های نفتی علیه صادرات ایران به چین امتناع می ورزد و ایران همچنان به غنی سازی ایران ادامه خواهد داد. این امر به ترامپ دستاورد سیاسی در قالب “غنی سازی صفر” می بخشد ، در حالی که عملاً غنی سازی تقریباً با حملات اخیر متوقف شده است. ایران همچنین می تواند به طور موقت این توقف را معرفی کند ، در حالی که در اثر تسهیلات هسته ای آسیب دیده و به طور مداوم با حق قانونی آن برای غنی سازی سازگار است. این روند باید ایران را ترغیب کند تا تعامل خود را با بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی تحت پیمان غیر توسعه هسته ای (NPT) ، از جمله فراهم کردن دسترسی به سایت های بمباران ، ادامه دهد.
نکته مهم این است که ایالات متحده و اروپا نیز باید در هنگام متوقف شدن غنی سازی به ایران از حمله به ایران جلوگیری کنند و مذاکرات در حال انجام باشد.
سرانجام ، اروپا باید همکاری خود را با شرکای GCC عمیق تر کند. از آنجا که جلوگیری از جنگ جدید ایران -اسرائیل یک اولویت مشترک است. یک سکوی جدید E3/EU-G3-GCC با قطر ، عربستان سعودی و امارات متحده عربی می تواند ابتکارات منطقه ای را برای کاهش تنش راهنمایی کند. با توجه به بحران غزه ، پرونده و ثبات ایران در منطقه شمات ، این امر به اروپایی ها مبنای بسیار محکم تری برای پیگیری امنیت جامع در خاورمیانه می دهد.





