خدمات خط مشی “میهن تجارت” ؛ Massoud Rezaei ، محقق ارشد مهمان در مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه: در جریان سفر شهباز شریف به ریاض و دیدار با محمد بن سلمان در 9 سپتامبر ، “توافق نامه دفاع متقابل استراتژیک” بین پاکستان و عربستان سعودی امضا شد. این پیمان ، که همکاری امنیتی و دفاعی عربستان سعودی و پاکستان را رسمی تر و عمیق تر می کند ، شامل تعهد گسترده ای به حوزه دفاع متقابل است. به حدی که برخی از مقامات این دو طرف – از جمله وزیر دفاع پاکستان – به طور ضمنی خاطرنشان کردند که این توافق نامه همچنین شامل بازدارندگی گسترده هسته ای است.
به گفته مقامات سعودی ، این پیمان دفاعی نگرانی فزاینده ای از گسترش حمله اسرائیل و عدم تمایل ایالات متحده برای محدود کردن آن ، رقابت طولانی با تهران و آشکار کردن قدرت تخریب موشک های بالستیک آن ، ابهام در سیاست های واشنگتن بر تهدید حواشی و آینده دولت حومه است. انگیزه های پاکستانی نیز تعمق می کند: وابستگی بیش از حد اسلام آباد به چین پس از سقوط کابل (1) ، انزوا نسبی کمک های ایالات متحده و نزدیکی هند به شورای همکاری خلیج فارس ، امید نهادینه کردن حمایت مالی پایدار از ریاض ، بر تأثیر تعامل با Riyadh تأثیر می گذارد. خارجی است
پس از توافق و شگفت آور ، سرلشکر یحیی رحیم صفوی – فرمانده سابق IRGC و مشاور ارشد فرمانده -in -chief – بر نتیجه این پیمان دفاعی بین عربستان سعودی و پاکستان تأکید کرد: “ما این معما را به طور مثبت ارزیابی می کنیم.” پیشنهاد احمدی نژاد در جلسه شورای خلیج فارس در دسامبر 2007 برای ایجاد “سازمان همکاری امنیتی” ، که هرگز با پاسخ مثبت کشورهای خلیج فارس همراه نبود.
پس از سالها تلاش ناکام جمهوری اسلامی ایران برای ورود به اتحاد نظامی با روسیه و چین ، چشم انداز مبهم سیاست شرقی و شفاف سازی سازمان همکاری شانگهای – که تهران دیر است ، پس از حمله اسرائیل در جنگ 12 روزه با دو عضو شورای امنیت ، واقعیت های ناخوشایند خود را انجام داد. موضع نابرابر (به دلیل تضعیف جدی متحدین پروکسی ، خسارت های عینی و اعتباری حمله اسرائیل و همچنین فعال سازی مکانیسم ماشه) ، به وضوح دفاع از دو رقبای همسایه را بالا برده است. پیشنهاد سرلشکر صفوید در شرایطی قرار می گیرد که پاکستان این کشور را به فرمانده سانتاک اهدا کرده و عربستان سعودی ، به عنوان یک متحد آمریکایی ، به احتمال زیاد منتظر جنگ غزه است تا در مورد عادی سازی روابط خود با اسرائیل بحث کند.
صرف نظر از این جهت گیری های واضح و تاریخ رقبای منطقه ای ایران در موقعیت های بحرانی ، لازم به ذکر است که کشورها فقط وقتی با یک یا چند تهدید مشترک قوی و “در زمان صلح” به سمت وحدت یا معاهده دفاعی متقابل روبرو می شوند ، ائتلاف را تشکیل می دهند. اما این میهن تجارت منوط به منافع متقابل و نگرانی های امنیتی مشترک است. ایران و عربستان سعودی حدود نیم قرن در یک رقابت پیچیده ، چند نفره و هژمونیک شرکت داشته اند. چه در زمینه ایدئولوژیک (شیعه -سنی ، نظم منطقه ای) یا ژئوپلیتیکی (نفوذ در عراق ، سوریه ، لبنان ، یمن ، بازار انرژی و حتی مسئله خلیج فارس و باب الماندب). از همه مهمتر ، در شرایط فعلی ، ایران در جنگ مستقیم با اسرائیل و ایالات متحده است. از این منظر ، دولت های عربستان سعودی و پاکستان حاضر به ورود به “ائتلاف دفاعی” با رقبای ساختاری خود در شرایط بحرانی و جنگ نیستند. مگر اینکه تهدید وجود و بسیار بیشتر از رقابت آنها منافع و امنیت آنها را تضعیف کند.
با این حال ، اکثر کشورهای خاورمیانه اسرائیل را به طور فزاینده ای یک تهدید مشترک جدید می دانند ، و دکترین دفاعی پیش دبستانی اسرائیل – که به خود اجازه می دهد حاکمیت سایر کشورها را هر زمان که بخواهد نقض کند – تقریباً همه دولت های منطقه را ناامن کرده است. در حال حاضر ، چنین تهدیدی مشترک حداقل در ریاض نیست که با ایران باشد. علی رغم حمله اسرائیل به قطر به عنوان هفتمین کشور ، حمله اسرائیل به حملات 5 اکتبر ، محمد بن سلمان از مارس 2022 و نشست امنیتی با عمل تاکتیکی و همکاری های امنیتی با تل آویو ، تاکنون حملات اسرائیلی به لبنان ، سرییا و یمن بوده است. از طرف دیگر ، پادشاهی سعودی در سالهای اخیر روابط خود را با ایالات متحده ، اسرائیل و هند (در بخش های امنیتی و اقتصادی) تعریف کرده و اهداف مختلفی را دنبال می کند. در نتیجه ، معرفی ایران از پیمان دفاعی که ریاض شکل داده است (حتی پس از تهران-ریه در مارس 2023 با واسطه پکن) منافع ژئونومی و ملاحظات امنیتی سعودی را به خطر می اندازد و آن را در مقابل متفقین قرار می دهد.
پاکستان همچنین از زمان استقلال و بر اساس پروتکل تاریخی با پادشاهی سعودی روابط نزدیکی برقرار کرده است و انرژی و امنیت مالی خود را به ریاض گره زده است. اسلام آباد ترجیح می دهد تعهدات خود را نسبت به منبع اصلی مورد علاقه خود (ریاض و ایجاد تعادل با ایالات متحده و چین) حفظ کند تا اینکه وارد یک پیمان گران قیمت با ایران شود. به عنوان مثال ، در میان التهاب جنگ ایران -اسرائیل ، سرلشکر ژنرال محسن رضای در مورد حمایت هسته ای پاکستان از ایران به طور گسترده ای در رسانه ها منعکس شد. فرمانده پیشین نگهبانان انقلابی ، در مصاحبه تلویزیونی ، ادعا كرد كه “پاکستان به تهران قول داده است كه اگر اسرائیل از سلاح های هسته ای علیه ایران استفاده كند ، پاکستان نیز از بمب هسته ای خود به نفع ایران استفاده می كند.” تنها یک روز بعد ، وزیر دفاع پاکستانی اعلام کرد که کشورش چنین تعهدی را به ایران نداده است. خواجه محمد آصف در پیامی در شبکه X- اجتماعی نوشت: “قدرت هسته ای ما برای رفاه و دفاع از کشور ما در برابر برنامه های خصمانه برای دشمنان.” همچنین باید فراموش کرد که پاکستان یک سلاح هسته ای است که در خارج از پیمان NPT فعالیت می کند. در نتیجه ، هرگونه ترتیب دفاعی رسمی با جمهوری اسلامی ایران که ایده انتقال توانایی یا تضمین متقابل دفاع و هسته ای را ایجاد می کند ، واکنش های منطقه ای (هند ، اسرائیل) و بین المللی (ایالات متحده ، اروپا و خلع سلاح بین المللی) را ایجاد می کند و خطرناک می شود. در عین حال ، مقامات اسلام آباد از حساسیت ایالات متحده و متحدین غربی در مورد هر اتحاد نظامی که تعادل قدرت را در سطح منطقه ای تغییر می دهد ، آگاه هستند. به خصوص اگر این اتحاد یک درک توهین آمیز یا افزایش خصومت با اسرائیل را القا کند. این ملاحظات ظاهراً توسط برخی از فرماندهان ارتش ایران نادیده گرفته می شود.
نکته دیگر تحریم ها و مبادلات نظامی است. بسته به وضعیت تحریم ها و مقررات بین المللی ، همکاری های صریح نظامی (خرید و فروش تجهیزات ، آموزش مشترک ، استقرار نیروها) می تواند مشمول تحریم های شورای امنیت یا تحریم های ثانویه باشد. این امر به ویژه در مورد جمهوری اسلامی ایران صادق است ، که پس از فعال شدن مکانیسم ماشه ، بار دیگر با مشکل شش نیرو امنیتی روبرو شده است. از طرف دیگر ، همکاری های نظامی مؤثر نیاز به دستورات و سازوکارهای هماهنگ ، به اشتراک گذاری اطلاعات حساس و اعتماد به سازمان های امنیتی و دفاعی طرفین دارد. عربستان سعودی و پاکستان از زمان پروتکل امنیتی سال 1982 تا حد زیادی هماهنگ شده اند که براساس آن هزاران سرباز پاکستانی برای آموزش ، مشاوره و حتی مأموریت های عملیاتی به عربستان سعودی اعزام شده اند. حضور نیروهای پاکستانی ضمانت ثبات داخلی بود ، در حالی که ریاض تهدیداتی را احساس می کرد (مانند اشغال مسجد در نوامبر 1358) و تهدیدات منطقه ای (انقلاب ایران و جنگ ایران و عراق). علاوه بر این ، پاکستان آموزش نیروهای ارتش و امنیتی ، ساختار ارتش و در صورت لزوم دفاع مستقیم را به عهده گرفت. عربستان سعودی همچنین منابع مالی و نفتی را به اسلام آباد تأمین کرد. این همکاری باعث شد تا نیروهای پاکستانی نقش مکمل در دفاع سعودی مانند تهدید صدام برای عربستان سعودی داشته باشند. بر خلاف عربستان سعودی و پاکستان ، ایران در مدیریت اولویت های امنیت ، دفاع و اطلاعاتی و حفظ استقلال خود اختلاف نظر جدی دارد. تا آنجا که سازمان همکاری شانگهای نتوانسته است مکانیسم اتصال برای امنیت مرزی و ثبات بین ایران و پاکستان را تعریف کند.
صرف نظر از این مسائل ، ریاض مدتهاست که به دنبال اطمینان از بازدارندگی گسترده از واشنگتن است ، و تا زمانی که چنین توافق نامه نهایی نشود ، دلایل کافی برای نگاه کردن به پاکستان به عنوان ضمانت هسته ای وجود دارد. به خصوص به عنوان بیمه علیه اسرائیل و ایران هسته ای. بنابراین ، دستیابی به یک پیمان دفاعی سه جانبه ، قبل از هر متغیر ، نیاز به تغییر اساسی در درک اعضای شورای همکاری خلیج فارس به اهداف ایران و اعتماد ریاض دارد. نه فقط اعلامیه اراده از تهران. بر این اساس ، پاکستان و عربستان سعودی احتمالاً در برخی از ترتیبات و شرایطی که جنگ را به ایران باز می کند ، فقط به عنوان واسطه یا طرف منفعل می پذیرند. حتی اگر اسلام آباد موافق باشد ، مقامات ریاض از ورود ایران به پیمان دفاعی خیلی راضی نخواهند بود. با فرض رضایت سعودی ، چنین پیمانی ، مانند تجربه سانتو ، احتمالاً با محدودیت هایی مانند عدم حضور بازیگر بالا ، بی اعتمادی تاریخی ، میزان وابستگی به اختیارات سوم مداخله گر ، تضاد منافع منطقه ای و عدم تضمین امنیت روبرو خواهد شد.
به طور کلی ، ایده پیوستن به ایران به معاهده دفاعی سعودی و پاکستان ، هرچند واقع بینانه و جذاب در یک دیدگاه واقع بینانه است ، اما به نظر می رسد منطقی و جذاب است. اما در شرایط فعلی ، با محدودیت ها و ملاحظات سعودی سازگار نخواهد بود ، و برنامه آن توسط بالاترین مشاوره فرمانده -در مشاوره ، نشانگر ضعف اطلاعات استراتژیک است. این واقعیت که با مجموعه ای از محدودیت های نظری و عملی بسیار قوی روبرو است: متغیرها و عواملی از قبیل عدم اعتماد سه جانبه ، ساخت ادراک تهدید ایران-عرب ، تعارض منافع تاریخی و مذهبی ، عدم وجود دشمن بین المللی و تحریم های مشترک ، حساسیت تجدید نظر در مورد پلاستیک ، سیاست منطقه ای منطقه ای آن و فرهنگ استراتژیک آن.





