پژمان جمشیدی در کانادا؛ یک واکنش نگران‌کننده و یک متن قابل‌تأمل

پژمان جمشیدی در کانادا؛ یک واکنش نگران‌کننده و یک متن قابل‌تأمل


مهرداد خدیر در یادداشتی در عصرایران نوشت: تصاویر حضور پژمان جمشیدی در فرودگاه تورنتو کانادا تاثیر پیام قبلی او را که گفته بود (یا از قولش نوشته بودند) که برای دیدار پدرش به ترکیه سفر کرده تا به سرزمین مادری خود سوگند یاد کند کم کرد و اکنون ویدئوی حضور او در کانادا با شک و تردید در افکار عمومی منتشر شده است. مگر اینکه از ابتدا مقصد نهایی کانادا بوده باشد نه ترکیه و فقط در ترکیه توقف داشته باشد و یا قصد فرار داشته باشد و در نهایت برگردد.

اما پس از انتشار مصاحبه دختر شاکی و مادرش، او باید به جای مسافرت، در مصاحبه به موارد ادعایی پاسخ می داد و قسم و آیه در آن گفتگو و در خاک ایران قطعاً مؤثرتر از ترکیه و اکنون کانادا بود و می توانست از طریق واتس اپ با پدر و خانواده صحبت کند!

البته این نویسنده واقعاً اطلاعات خاصی از این قضیه ندارد و طبیعتاً نمی تواند بر اساس نگاه سیاسی خود در اینجا حدس و گمان بیاورد و هدف از این یادداشت بیان موضوع دیگری است.

همچنین این توئیت خطرناک و در واقع قابل تامل پس از انتشار خبر رویت او در کانادا است که در آن شخصی نوشت: «اگر پیشنهاد 50 میلیارد تومانی به شاکی برای جلب رضایت صحت داشت، دختر اشتباه نکرده بود، زیرا می توانست 300 تا 1 میلیارد به یک نفر بدهد تا خودشان انتقام بگیرند و به کانا بروند!» حتی اگر کنایه باشد، این نوع نگاه آزاردهنده است.

زیرا خطر اصلی این است که جامعه از اجرای عدالت از مجاری قانونی و رسمی ناامید شود و بدتر از آن این که تصور کند متهم برای دوری از داغ پرونده رفت و آن وقت شهروند به چنین نتیجه وحشتناکی می رسد و دیگران آن را تایید و پسندیده اند. اکثر امثال کسانی هستند که قبل از این خبر معتقد بودند که او مخفیانه بوده یا به قصد اخاذی بوده یا رضایت داده است و در نهایت نتوانسته است آن را ثابت کند.

موضوع این مقاله اما همانطور که تاکید شد تایید یا رد این موارد نیست. بلکه این نگرانی است که ذهنیت جامعه برای اجرای عدالت از طریق قانون منفی یا مبهم شود و به همین دلیل به نظر می رسد بازگشت (یا بازگشت) متهم برای یک دادرسی عادلانه بیش از گذشته ضروری است و به مصداق و نمادی تبدیل شده است که می توان از آن استناد کرد و درباره آن صحبت کرد.

اکنون که این واکنش نگران‌کننده مطرح شد، از نقل گزیده‌ای از مقاله آقای محمدرضا واعظ شهرشتانی – پژوهشگر دکترای دانشگاه بن آلمان و مؤسس مؤسسه رویش دیگر – که توسط وب‌سایت انصاف نیوز منتشر شده، دریغ نمی‌کنم و هر چقدر هم که پیام قبلی نگران‌کننده و نگران‌کننده باشد، این مقاله حقایقی را بیان کرده است:

– با هر خبر جنجالی، جامعه به سرعت به صحنه دوقطبی تبدیل می شود. میدان جنگی که حقیقت قربانی سرعت و هیجان می شود. مسئله فقط «کی چه کار کرد» نیست، بلکه مهمتر این است که با اخبار چه کنیم؟! آیا صبورانه به دنبال درک دقیق ماجرا هستیم یا فقط به دنبال قضاوتی هستیم که ذهن او را آرام کند؟! آیا قبل از روشن شدن حقیقت حق قضاوت داریم؟ و اگر نه، آیا باید به روایت خشونت یک زن موکول شد؟

– هانا آرنت می گوید: حقایق همیشه در معرض خطر هستند، زیرا در حوزه سیاست، همیشه وسوسه جایگزینی «نظر» به جای حقیقت وجود دارد. خطر زمانی شروع می شود که ما عقیده شخصی یا قضاوت سیاسی را جایگزین واقعیت کنیم. در نتیجه، اساس امور انسانی فرو می ریزد.

– قضاوت انسان باید بین گوش دادن و قضاوت فاصله بگذارد. به عبارت دیگر، از تعارض فوری با واقعیت فاصله بگیریم. فاصله ای نه از بی تفاوتی، بلکه از تفکر.

– در این مورد شاهد نوعی واکنش توده ای بودیم که نه عدالت می خواست و نه حقیقت.

با این حال، بخش روشن تر مقاله این بخش است:

در مورد خشونت جنسی، سکوت همیشه در نهایت قدرت بیشتری دارد… در همان ساعات اول، بسیاری از کاربران نوشتند: «حتماً دنبال شهرت است»، «اگر راست می‌گوید چرا الان حرف زده؟» یا «حتماً خواسته است». اینها فقط جملات پراکنده در فضای مجازی نیست. آنها نشانه های فرهنگی هستند که هنوز درد و رنج زنان را به خوبی نمی شنود.

جامعه برای مردان محبوب نوعی «سپر اخلاقی» می سازد، چون او خوش قیافه، محبوب است، پس «نمی توانست چنین کاری کرده باشد». در نتیجه زن شاکی باید از همان ابتدا نه تنها از ادعای خود، بلکه از اعتبار و صحت سخنان خود دفاع کند.

در نهایت، وقتی زنی می گوید آسیب دیده است، اولین وظیفه اخلاقی ما این است که قبل از قضاوت او را جدی بگیریم. باید به این نکته توجه کنیم که جدی گرفتن آن به معنای حمایت و همدلی برای روشن شدن شرایط است نه قضاوت. یعنی گوش دادن به او نه انکار.

باز هم انگیزه اصلی نوشتن این یادداشت ذکر نکته کوتاه اولیه بود، اما تردید داشتم که چند سطر بالا را درج نکنم زیرا به بهترین شکل ممکن توسط محقق جوان نوشته شده بود.

*پس نوشته: اگر فردی اجازه خروج داشته باشد و ممنوع الخروج نباشد، فرقی نمی کند که به ترکیه رفته باشد یا کانادا. حساسیت افکار عمومی ممکن است به سه دلیل دیگر باشد: اول اینکه این همه مسافت را طی می کند و فقط برای ملاقات با پدرش برمی گردد؟ دوم این که با دیگران مقایسه می شود، به ویژه با مرخصی سیدمصطفی تاج زاده به دلیل فوت برادرش پس از سه سال و ممنوعیت خروج روزنامه نگاران و سیاستمدارانی که دوران حبس خود را سپری کرده اند، و سوم، سوابق افرادی است که قبلاً کانادا را با پرونده های اتهامی ترک کرده اند و معروف ترین آنها در شرق است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی