احمد زیدآبادی روزنامه نگار در هممهان نوشت: غلامحسین محسنی آزهی رئیس قوه قضائیه در اظهارنظری که در تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه است، استفاده از ظرفیت «صلح و سازش» را در برخی موارد و مسائل امنیتی پیشنهاد کرد. به گفته آقای آژه ای، در این زمینه «باید از ظرفیت کارشناسان، آشنا به مسائل، دلسوز و خوش بیان و خوش بیان استفاده شود».
به نظر من، پیشنهاد رئیس قوه قضائیه احتمالا سازوکاری ایجاد می کند که بتواند بخشی از مشکلات جامعه ایران را کاهش دهد، اما به شرطی که مرز قانونی مشخصی بین آزادی های مشروع و اعمال مجرمانه ترسیم شود و حدود و خلأهای هر یک به وضوح مشخص و تبیین شود.
در سالهای اخیر برخی از مقامات سیاسی و قضایی از جمله آقای آژهای از لزوم برخورداری شهروندان از «آزادیهای مشروع» صحبت کردهاند، اما منظور خود را از این اصطلاح مفهومی نکردهاند.
نظام حقوقی در هر کشوری الزاماً باید مبتنی بر اصول مفروضی مانند حقوق طبیعی، حقوق قراردادی، حقوق خدادادی، شریعت یا ترکیبی از آنها باشد، اما واقعیت این است که نظام حقوقی جمهوری اسلامی در این زمینه از فقر نظری جدی رنج میبرد. همین موضوع باعث شده است آنچه در بسیاری از کشورهای جهان به عنوان «آزادی های مشروع» تعریف می شود در جمهوری اسلامی به عنوان «جنایت امنیتی» تلقی شود.
آقای آژه ای در سخنان خود «تبلیغ علیه نظام» را یکی از مصادیق آن جنایات امنیتی دانست که با «قوه صلح و سازش» می توان آن را حل کرد. مشکل اینجاست که مفهوم «تبلیغ علیه نظام» آنقدر گسترده و بی حد و حصر است که هر منتقد دلسوز را می توان با این نام مقصر دانست، محکوم کرد و مجازات کرد، حتی برای یک انتقاد خفیف.
در دموکراسی های نهادینه شده، جرمی مانند «تبلیغ علیه نظام» به رسمیت شناخته نشده است و آنچه در کشور ما عمل مجرمانه تلقی می شود، جزء جدایی ناپذیر آزادی های مشروع شهروندان در آن کشورهاست.
حال این سوال مطرح می شود که این عنوان مجرمانه در چارچوب کدام نظام حقوقی وارد قوانین جاری شده است؟ متأسفانه طرفداران این نوع مفاهیم بدیع بلافاصله نظام شرعی را تخریب می کنند! این در حالی است که بسیاری از حقوقدانان عالی رتبه هر نوع انتقاد شدید نظری و حتی اعتراض عملی مسالمت آمیز به هر نظام حکومتی و کارگزاران آن را نه تنها جایز بلکه یکی از حقوق اولیه مردم می دانند و جلوگیری از آن را جرم می دانند.
بنابراین اولین مشکلی که در مقابل پیشنهاد آقای آژه ای مطرح می شود، عناوین بی اساس مجرمانه و در عین حال مفاهیم گسترده و بی حد و حصر آنهاست که عملا دست ضابطین و قضات را برای محکومیت هر شهروند منتقد و مخالف باز می گذارد. برای رفع این مشکل، بازنگری اساسی در قوانین جاری یکی از الزامات اساسی اجرای پیشنهاد رئیس قوه قضائیه است.
اگر چنین اقدامی زمان بر و موضوعی طولانی مدت باشد، حداقل در کوتاه مدت، می توان دادگاه های رسیدگی به اتهامات امنیتی را به صورت علنی و با حضور هیئت منصفه ای مرکب از نمایندگان تشکل های صنفی کشور تشکیل داد تا وجدان عمومی در مورد عملکرد متهم قضاوت کند. شکل دیگر این سازوکار می تواند بخشی از پیشنهاد رئیس اداره برای استفاده از «ظرفیت صلح و سازش» باشد.
چرا از چنین ظرفیتی در دادگاه به جای بعد از حکم استفاده نمی شود؟ در صورت تشکیل نهاد صلح و سازش در پرونده های امنیتی، قبل از مراجعه به دادسرا و دادگاه می توان موضوع را به این نهاد سپرد تا در صورت امکان درباره ماجرا تصمیم گیری کند.
فعلاً مهم است که نهاد صلح و سازش مذکور تشکیل شده و ترکیب آن واقعاً «افراد متخصص، آشنا به مسائل، دلسوز و سخنور» باشد. در جامعه ما هر فردی خود و همفکرانش را متخصص و آشنا به مسائل، دلسوز و… می داند و مخالفان خود را به مخالفت با این ویژگی ها متهم می کند. با این حساب صلاحیت تعیین و تشخیص اعضای نهاد صلح و سازش از اصل چنین نهادی مهمتر است.
بنابراین، اگر ترکیب نهاد صلح و سازش بخواهد چیزی شبیه هیئت منصفه مطبوعات باشد، واضح است که به جای حل مشکل، تنها بر حجم انباشته بوروکراسی کشور می افزاید. البته نهاد صلح و سازش باید نماینده اصناف و طبقات و گروه های شغلی جامعه باشد. به عنوان مثال برخی از مشاغل شناخته شده مانند وکلا، اساتید دانشگاه، مهندسان، کارگران، پزشکان، روزنامه نگاران، بازاریان و … می توانند از طریق تشکل های خود نماینده ای را برای حضور در سازمان صلح و سازش معرفی و در ترکیب آن شرکت کنند.
چنین نهادی بدون شک می تواند باری را از دوش جامعه و دولت در پرونده های به اصطلاح امنیتی بردارد. اگر هدف تغییر و اصلاح رویه های پرهزینه و مشکل ساز است، راه های دستیابی به آن ساده است!





