ماجرای ناپدیدشدن یک روزنامه‌نگار منتقد رضاشاه

2368183_408

به گزارش عصر ایران، برخی تحلیلگران بلافاصله انگشت اتهام را به سمت رضا شاه نشانه رفتند. حتی پا را فراتر گذاشتند و همزمانی مفقود شدن او با پایان مجلس هفتم را فرصتی برای رضاشاه دانستند تا یکی از دشمنان پرشور و جنجالی خود را به زندان بیاندازد.

کارشناسان حتی تحلیل کردند که تا پایان مجلس هفتم مصونیت پارلمانی رضاشاه گره خورده بود، اما حالا فرصتی پیدا کرده تا انتقام بگیرد و زودتر از این چهره انتقادی خلاص شود.

مدتی طول کشید تا معلوم شد فرخی یزدی خود از ترس مرگ از مرگ فرار کرده است. کارگردان طوفان نیک می دانست که او این دو سال را به خاطر نمایندگی پارلمانی یمن زنده مانده و دیگر زنده ماندن برایش غیرممکن است.

فعالیت های فرخی در روزنامه و مجلس به گونه ای بود که دایره دشمنان او به یک فرد یا جناح خاصی محدود نمی شد. کافی است محتوای نوشته های فرخی را در توفان مرور کنیم تا بتوانیم دشمنان متعدد او را پیش بینی کنیم. از انتقادات گسترده از اقدامات بانک شاهی و قرارداد 1919 تا حمله به منصور السطنه، انتقاد از مشیرالدوله، قوام السطنه و وثوق الدوله.

عملکرد او در راس اقلیت مجلس هفتم نیز حواشی زیادی را به همراه داشت. در یکی از این موارد او در مجلس مورد ضرب و شتم شدید طرفداران رضاشاه قرار گرفت. وی در عین حال جمله طلایی «وقتی نماینده مجلس را در روز روشن در خانه ملت کتک زدند، وضعیت بیرون از مجلس را نگاه کنید، چه بر سر زندگی مردم می آورند» گفت!

تشبیه مجلس به کعبه خیالی

فرخی یزدی در آن روزها روزنامه توفان را به تریبونی برای مبارزه با استبداد و استعمار تبدیل کرده بود، از مشغله های خود می نویسد، از صدای استبداد تا حسرت نامه ای از آرزوهای محقق نشده ملت ایران در انقلاب مشروطه. یکشنبه سوم ربیع الاول 1342 (21 مهر 1302) در سرمقاله ای با عنوان «بی امید» نوشته است: «مجلس اول و دوم و سوم و چهارم هر کدام با درگیری ها و جنگ های خونین و با دنیایی شکوه و شکوه به زندگی خود پایان داده اند بدون آنکه کوچکترین روزنه ای از شادی و پیشرفت را به مردم نشان دهند.[ به نوبت] از زوال دوره تقنینا خبر دادند… چه بسیار آرزوهای خوشمزه در فضای این کعبه خیالی نابود شده و چه بسیار سرهای پرشور و دل های امیدوار در آستانه این مکان به ظاهر مقدس؟

شروع دعوا با منصور السطنه

برای فرخی یزدی فرقی نمی کرد از چه مرجعی سوال می پرسید و از چند خط قرمز عبور می کرد.

مدیر طوفان خط قرمزی به نام آرمان مشروطه داشت که هر مسئولی را که از آن عبور می کرد انتقاد می کرد و خطاب می کرد. به همین دلیل مشیرالدوله در روز چهارشنبه 20 صفر 1342 (9 مهر 1302) در مقاله ای با عنوان «آقا مشیرالدوله» نخست وزیر احمد شاه قاجار را مورد انتقاد قرار داد و نوشت:

بی‌توجهی شما به اقدامات غیرقانونی منصور السطنه (سید مصطفی عدل) و تصمیم به رد وی از وزارت دادگستری، کار را به جایی رسانده است که منصور السطنه شخصاً لایحه افترا به دفتر ما ارسال کرده و از طرف دیگر به جای پاسخ استاد و شواهدی که در جرایم جنایات ایشان منتشر کرده‌ایم، در جرایم جنایت خود آقای مدیر خود را منتشر کرده‌ایم. مشیرالدوله اگر چه به صلاحیت خود به عنوان رهبر و مسئول یقین دارید، اما نمی توانید از دلایل جعلی و اثباتی یک روزنامه چشم پوشی کنید، با وجود اینکه خود می دانید که منصور السلطنه چهارصد تومان به عنوان شهریه از دفتر غیرقانونی معاونت قضایی می گیرد، اما اسناد و مدارک را تایید نمی کنید.

ما فقط از شما خواستیم که کمیسیونی برای اثبات دلایل تشکیل دهید. متأسفانه شما این درخواست مشروع را نادیده گرفتید. شما به توصیه سفارتخانه های خارجی قدرت رد او را از وزارت دادگستری ندارید. اگر با جنایات و تخلفات او موافق نیستید، قطعا از عملکرد او راضی هستید.

البته این پایان درگیری فرخی یزدی با منصور السطنه نبود، چرا که وی در یادداشتی با عنوان مجازات خانین در هشتم صفر 1342 (28 شهریور 1302) می نویسد: «چرا مأمور حکومت باید در عرض دو یا سه ماه 81 اخطاریه علیه قوانین حکومتی صادر کند و اکنون حاکم شرف مردم است!»

2368184_582

طوفان و خیانت خانواده

ماجرای قرارداد 1919 کافی بود تا محمد فرخی یزدی در مقابل وثوق الدوله به خاطر خیانت به کشور و گرفتن رشوه بایستد. او به اندازه برادرش قوام السطنه که به ایران خیانت کرد به الدوله اعتماد داشت.

محمد فرخی یزدی در روز دوشنبه 23 ربیع الاول 1341 (21 آبان 1301) در مقاله ای با عنوان «خاندان خیانت» می نویسد: «وثوق الدوله با آن وصیت شد، پس از خروج از روسیه تزاری، به کمک دولت انتقالی انگلستان و به نفع انقلاب خود، متوسل شد. تحصيل و پشت كرد به همه عوالم و درجات قدرداني و قدرداني – براي آخرين قدم، ظلمت و ننگ در تاريخ خاندان قوام الدوله بر عهده شماست.

برادر قوام السلطنه سه سال پیش با اینکه نام خود را در دامان انسانیت و زیر لوای مشروطیت و آزادی بلند کرده بود، در برابر 130 هزار لیره، گرگ نمایی و کینه توزی خود را آشکار کرد و این بی سواد در صدد بود تا عزت و آبروی ایران را به یکباره از دست بدهد. البته قبلاً خانه قوام التسنه را خانه فتنه نامیده بود.

از فرار تا بازگشت

فرخی یزدی که در مجلس شورای ملی مورد ضرب و شتم شدید عوامل رضاشاه قرار گرفت، مطمئن بود که خشم بنیانگذار سلسله پهلوی پس از درآوردن ردای نمایندگی مجلس، ضربات خطرناک تری به او وارد خواهد کرد.

همین نکته نیز باعث شد که نماینده مردم یزد در مجلس هفتم شورای ملی بدون گذرنامه به شوروی و سپس آلمان بگریزد. ماجرای بازگشت او به ایران نیز حکایت تأمل برانگیزی است که فضای دیگری را می طلبد و در اینجا تنها به این اکتفا می کنیم که نقل شده است که فرخی در برلین با عبدالحسین تیمورتاش، شخصیت دوم دربار رضاشاه، مذاکره کرده است.

سرنوشت غم انگیز

فرخی‌زدی به زندان افتاد، اما نه به خاطر مقالات سیاسی و اقتصادی، بلکه به دلیل وام به یک فروشنده کاغذ. البته زندان به محلی برای تسویه حساب تبدیل شد و در نهایت پزشک احمدی با آمپول هوا جان او را گرفت. طنز تاریخ این است که هم شکارچی و هم شکار شده در آخرین لحظه زندگی خود یک چهره را در مقابل خود می دیدند. دکتر احمدی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی