به گزارش تابناک؛ وقتی درباره اورشینک صحبت می کنیم، در واقع وارد سرزمینی می شویم که مرز بین موشک های بالستیک کلاسیک و سامانه های مافوق صوت نسل جدید محو شده است. اورشینک فقط یک موشک نیست، بلکه حاصل سال ها تغییر مفهوم «ضربه اول» و «نفوذ قطعی» است. در این نسل از سلاح ها، دیگر رسیدن به هدف کافی نیست. مهم این است که دشمن حتی فرصت تشخیص، تحلیل و تصمیم گیری را نداشته باشد.
موشک های بالستیک سنتی، در عین اینکه بسیار سریع و کشنده هستند، دارای یک ضعف ذاتی هستند: مسیر حرکت آنها تا حد زیادی قابل پیش بینی است. با دانستن نقطه پرتاب و الگوی پرواز، رادارهای هشدار زودهنگام، ماهواره ها و سیستم های ردیابی می توانند دقایقی را برای عکس العمل بخرند. اورشینک دقیقاً برای نابودی این چند دقیقه متولد شد.
در تعریف فنی، اورشینک در دسته موشک های بالستیک مافوق صوت با کلاهک مانور پذیر قرار می گیرد. یعنی موشکی که نه تنها با سرعتی بیش از 5 ماخ حرکت می کند، بلکه قابلیت تغییر فعال مسیر خود را در مرحله نهایی پرواز نیز دارد. این تفاوت کوچک روی کاغذ یک انقلاب کامل در میدان جنگ است.
سرعت های مافوق صوت به تنهایی چیز جدیدی نیست. چندین دهه است که موشکهای بالستیک در مرحله ورود مجدد به سرعت بیش از 10 ماخ میرسند. تفاوت اورشینک در این است که این سرعت با “کنترل” ترکیب شده است. کلاهک اورشینک یک گلایدر مافوق صوت است، برخلاف کلاهک های کلاسیک که تقریباً سقوط آزاد دارند. یک بدنه آیرودینامیکی که می تواند در لایه های بالایی جو سر بخورد، ارتفاع را تغییر دهد، زاویه حمله را تغییر دهد و مسیرهایی را انتخاب کند که برای رادارها غیرقابل پیش بینی است.
از نقطه نظر مهندسی، این به معنای ترکیب سه فناوری بسیار پیچیده است: پیشرانه بالستیک قدرتمند، ساختاری مقاوم در برابر دمای چند هزار درجه و سیستم هدایتی که هنوز هم می تواند در شرایط پلاسما، ارتعاش و فشار شدید تصمیم گیری کند. اورشینک نتیجه همزمان این سه است.
پیشران مرحله اول اورشینک، مشابه موشک های بالستیک میان برد یا دوربرد، وظیفه رساندن کلاهک به ارتفاع و سرعت اولیه را بر عهده دارد. این مرحله می تواند سوخت جامد یا هیبریدی باشد، اما نکته کلیدی در اینجا این است که موتور فقط یک پرتابگر است، نه تعیین کننده مسیر نهایی. پس از جداسازی، کلاهک وارد مرحله ای می شود که عملاً آن را از تعریف کلاسیک «بالستیکی» خارج می کند.
در این مرحله گلایدر مافوق صوت وارد جو می شود اما نه در سقوط عمودی. زاویه ورودی کم باعث می شود که کلاهک بر روی لایه های متراکم تر جو بلغزد. این حرکت سر خوردن علاوه بر افزایش برد عملیاتی باعث کاهش زمان پرواز و از همه مهمتر امکان مانور فعال می شود.
از نقطه نظر دفاعی، این یک کابوس است. رادارهایی که برای رهگیری مسیرهای قوس طراحی شده اند، ناگهان با هدفی مواجه می شوند که ارتفاع آن دائماً در حال تغییر است، زاویه آن ثابت نیست و سرعت آن امکان اصلاح محاسبات را نمی دهد. در چنین شرایطی، حتی پیشرفته ترین سیستم های ضد بالستیک نیز دچار تأخیر در تصمیم گیری می شوند. تاخیری که شاید فقط چند ثانیه باشد، اما در دنیای مافوق صوت، چند ثانیه به معنای شکست کامل است.
سیستم هدایت اورشینک قلب واقعی این موشک است. صحبت در مورد هدایت در سرعت های بالاتر از 5 ماخ به معنای کار در محیطی است که اصطکاک هوا باعث ایجاد یک پوشش پلاسما در اطراف کلاهک می شود. این پلاسما می تواند ارتباطات رادیویی و حسگرهای کور را مختل کند. بنابراین، اورشینک بر ترکیبی از سیستمهای ناوبری اینرسی پیشرفته، الگوریتمهای پیشبینی مسیر و احتمالاً تصحیحات ماهوارهای محدود در طول مراحل خاصی از پرواز متکی است.
در اینجا دیگر با یک «موشک شلیک کن و فراموش کن» سر و کار نداریم. ما با یک سیستم هوشمند روبرو هستیم که مسیر خود را درک می کند، واکنش نشان می دهد و تصمیم می گیرد. این نکته ای است که سلاح های اولتراسونیک را از نسل های قبلی جدا می کند.
اما کلاهک اورشینک لزوماً متکی به کلاهک هسته ای نیست. انرژی جنبشی جرمی که با سرعت چند ماخ به هدف برخورد می کند به تنهایی می تواند ویرانگر باشد. البته این به معنای حذف گزینه های دیگر نیست. بلکه انعطاف پذیری سیستم را نشان می دهد. یک اورشینک بسته به ماموریت می تواند یک کلاهک معمولی، یک نفوذگر سنگ شکن یا حتی کلاهک های ضد ساختار ویژه حمل کند.
اما اهمیت واقعی اورشینک را باید در دکترین نظامی دید، نه فقط در مشخصات فنی. این موشک برای نبردهای فرسایشی طراحی نشده است. فلسفه وجودی آن «اعتصاب سریع و غیرقابل برگشت» است. وقتی چنین سلاحی وارد معادله می شود، مفهوم بازدارندگی تغییر می کند. داشتن دفاع لایه ای دیگر کافی نیست. زیرا دفاعی که نتواند به موقع عکس العمل نشان دهد عملاً تزئینی است.
اورشینک یک پیام واضح دارد: در صورت شلیک، احتمال اصابت به هدف بسیار زیاد است. این احتمال حتی بدون شلیک واقعی می تواند رفتار سیاسی و نظامی طرف مقابل را تغییر دهد. اینجاست که موشک از یک ابزار نظامی به یک ابزار استراتژیک تبدیل می شود.
از منظر مهندسی مواد، ساخت بدنه ای که بتواند در برابر استرس های حرارتی شدید، شوک های آیرودینامیکی و تنش های مانور مقاومت کند، یکی از پیچیده ترین بخش های پروژه اورشینک است. آلیاژهای ویژه، پوشش های مقاوم در برابر حرارت و طراحی بدنه با حداقل مقاومت هوا، همگی بخشی از این پازل هستند. کوچکترین خطا در طراحی می تواند منجر به فروریختن سازه در اواسط پرواز شود.
در کنار اینها بحث تولید انبوه نیز مطرح است. ساخت نمونه آزمایشگاهی با تولید یک سیستم عملیاتی متفاوت است. اورشینک، برای اینکه واقعاً به عنوان یک سلاح استراتژیک عمل کند، باید قابلیت تولید، نگهداری و استقرار عملیاتی را داشته باشد. اینجاست که فاصله شعار تا قدرت واقعی مشخص می شود.
اورشینک را باید نشانه ای از تغییر پارادایم در جنگ های آینده دانست. دیگر مسئله این نیست که چه کسی برد بیشتری دارد یا کلاه قوی تری حمل می کند. بحث بر سر این است که چه کسی میتواند سریعتر تصمیم بگیرد، سریعتر ضربه بزند و از فرصت برای واکنش از طرف مقابل استفاده کند.
هم به عنوان یک سیستم کاملاً عملیاتی و هم به عنوان یک مفهوم در حال توسعه، اورشینک نشان می دهد که آینده جنگ موشکی آینده ای است که در آن سرعت، هوشمندی و غیرقابل پیش بینی بودن حرف اول را می زند. در چنین دنیایی دفاع سخت تر از همیشه است و بازدارندگی بیش از هر زمان دیگری با فناوری گره خورده است.





