به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، حاج قاسم سلیمانی را نمی توان در یک عنوان خلاصه کرد یا در یک نقش قرار داد. او بیش از یک فرمانده نظامی بود، او شخصیتی بود که جنبه های مختلف وجودش در کنار هم معنا پیدا می کرد. آنچه این همزیستی را ممکن ساخت ایمانی بود که از میدان دید عبور کرده و به میدان عمل رسیده بود; ایمانی که انسان را در برابر خدا متواضع و در برابر دشمن استوار می کند.
ایمانی آرام که به قدرت منجر شد
در منطق دین، تسلیم نشانه ضعف نیست; آغاز مسئولیت است. حاج قاسم هم از همین نقطه شروع کرد. او خود را “سرباز” می دانست. نه از روی فروتنی لفظی، بلکه بر اساس اعتقادی ریشه دار. سربازی که مأمور انجام وظیفه می شود نه اینکه دیده شود. این دیدگاه او را از افتادن در دام قدرت باز می داشت و به او اجازه می داد در موقعیت های حساس تصمیماتی را اتخاذ کند که در راستای منافع ملی منطقی بود.
این تسلیم ایمان از او شخصیتی چند وجهی ساخت. حاج قاسم در میدان جنگ فقط فرمانده میدانی نبود. او یک استراتژیست بود که صحنه جنگ را در ارتباط با آینده سیاسی منطقه خواند. حضور او در مقابله با داعش در عراق و سوریه علاوه بر مدیریت نبرد نظامی، تلاشی برای جلوگیری از فروپاشی سیستم امنیتی بود که فروپاشی آن مرز نمیشناخت و پیامدهای آن محدود به جغرافیای ایران نبود.
علاوه بر میدان، دیپلماسی نیز حوزه ای بود که نقش او تعیین کننده بود. دیدار با ولادیمیر پوتین نمونه بارز این وجه از شخصیت حاج قاسم است. این دیدار که خارج از تشریفات معمول انجام شد، در چارچوب گفت وگوی راهبردی انجام شد و به تثبیت نقش روسیه در معادلات سوریه انجامید. این رویداد نقطه عطفی در تحولات میدانی بود. جایی که موازنه قوا تغییر کرد و مسیر بحران جهت دیگری پیدا کرد. حاج قاسم در این زمینه نه دیپلمات رسمی بود و نه صرفاً یک سیاستمدار. او با اعتبار میدانی صحبت کرد و دیپلماسی را بر اساس واقعیات عینی بنا کرد.
وقتی میدان زبان دیپلماسی شد
اما این چندبعدی به حوزه قدرت و سیاست محدود نمی شود. رابطه او با مردم جنبه دیگری از شخصیت او را آشکار کرد. حاج قاسم نه خود را فراتر از جامعه می دید و نه موقعیت نظامی خود را به دیواری برای دوری از مردم تبدیل می کرد. حضور در میان مردم، درک مصائب آنان و همدلی با آنان، به شخصیت او بُعدی انسانی بخشید که در کنار اقتدار، تصویری متعادل و باورپذیر را رقم زد; نه خشونت بی حد و حصر و نه شفقت بی تصمیم.
ثمره چنین نگرش و نگاهی به پیروزی های میدانی یا دستاوردهای دیپلماتیک محدود نمی شد. این رویکرد منجر به افزایش نفوذ منطقه ای جمهوری اسلامی ایران شد و معادلات امنیتی را به گونه ای تغییر داد که فشار بر رژیم صهیونیستی از سطح تهدید ذهنی به یک واقعیت راهبردی تبدیل شد. تأثیری که بیش از هر چیز ریشه در ایمان عمل مدار داشت. ایمانی که انسان را به یک سرباز مسئول تبدیل می کند.
شاید به همین دلیل بود که پس از شهادتش، فراتر از مرزها و آشنایی های شخصی، موجی از اندوه و دلبستگی شکل گرفت. پیوند عاطفی که نمی توان آن را محصول تصویرسازی رسانه ای دانست. گویی اخلاص پس از رفتنش فرصت ظهور پیدا کرده است. مردی که خود را ندید دیده شد و سربازی که دنبال نام نبود نامی ماندگار در حافظه جمعی شد.
این تصویر چندلایه حاج قاسم هنوز پس از گذشت سالها از شهادتش در حال تکمیل است. در روزهای گذشته انتشار تصویری از دست نوشته ای منسوب به شهید حاج قاسم سلیمانی بار دیگر حجاب منطق فکری و راهبردی وی را از بین برد.
این دست نوشته برگرفته از نامه مفصلی است که حاج قاسم در اوج نبرد با داعش و جریان های تکفیری در سوریه و عراق در اواسط دهه 90 به دخترش زینب سلیمانی نوشته است. نامه ای که در آن علت حضور نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خارج از مرزهای کشور و ضرورت مقابله دست اول با دشمنان امنیت و بشریت با زبانی روشن و مستدل تشریح شده است.
نامه ای از حوزه، برای آینده امنیت
این متن کوتاه اگرچه تنها گزیده ای از آن نامه مهم و راهبردی است، اما به خوبی نشان می دهد که چگونه حاج قاسم در کنار فرماندهی میدان، مختصات عرصه بین الملل را نیز کنترل کرده و با منطق یک دیپلمات کارکشته، صحنه را تحلیل کرده است. برای او میدان و دیپلماسی دو مسیر جدا از هم نبودند. هر دو هدف یکسانی داشتند: حفظ امنیت، جلوگیری از فاجعه، و دفاع از کرامت انسانی.
در بخشی از این دست نوشته آمده است: «اگر این سد بشکند، این همه زمین، همه این مردم دچار بلایی می شوند که تاریخ گذشته مغول ها در برابر آن چیزی نیست.
اما وقتی برخی از روشنفکران می خندند و فکر می کنند که ما برای بقای یک نفر می جنگیم، چه کنم؟ آنها نمی دانند که این جبهه برای دفاع از انسانیت است، نه فقط برای دفاع از اسلام. این جبهه دفاع از اسلام است نه فقط شیعه.
این جبهه دفاع از ایران است، نه فقط شیعه. این جبهه دفاع از همه جاهلان در خانه ها و خیابان ها و مغازه هاست.
دفاعی که مرزهای اعتقادی و جغرافیایی را نمی شناخت
این جملات عصاره همان نگاهی است که سالها پیش در میدان عمل متبلور شد; نگاهی که تهدید را پیش از رسیدن به مرزها می دید و امنیت را مفهومی فراتر از جغرافیا تعریف می کرد. برای تحلیل دقیقتر ابعاد دفاعی و راهبردی این دیدگاه و بررسی تاثیر آن بر معادلات امنیتی منطقه، گفتوگویی با کارشناس دفاعی نظامی انجام دادهایم که در ادامه میخوانید.
شهید سلیمانی هم استراتژیست میدان بود و هم بازیگری تعیین کننده در دیپلماسی
حمید محمدی کارشناس مسائل نظامی وی در گفت و گو با خبرنگار به گزارش میهن تجارت اظهار کرد: تحلیل شخصیت حاج قاسم سلیمانی از جنبه های مختلف امکان پذیر است چرا که او فردی چند بعدی و دارای ابعاد چندگانه بود. اگر بخواهم به اختصار به این ابعاد بپردازم، می توانم از دو جهت به شخصیت او نگاه کنم. یکی نگاه استراتژیک و نظامی است که او را به عنوان یک نظامی با همه ابعادش بررسی کنیم و زاویه دیگر این است که در بعد غیرنظامی و با شخصیت غیرنظامی به شخصیت او نگاه کنیم.
وی افزود: در اسلام ویژگی های یک رزمنده به صراحت بیان شده است; از نظر تحصیلات، تخصص، شخصیت و حتی جنبه اجتماعی. این ویژگی ها را می توان در متون دینی ما مشاهده کرد، از جمله نامه ای که امیرالمومنین علی (ع) در نهج البلاغه به مالک اشتر می نویسد. اگر بخواهیم به طور خاص جنبه های نظامی گری یعنی شهید سلیمانی را در کسوت نظامی گری مطرح کنیم، می بینیم که ایشان از پایه در این زمینه یک استراتژیست بودند.
این کارشناس مسائل نظامی تصریح کرد: وقتی شخصیتی را با شخصیت راهبردی بررسی می کنیم با فردی روبرو می شویم که جلوتر از زمان خود حرکت می کند. اگر زندگی نظامی او را از اول انقلاب و دوران جنگ تحمیلی تا دوره های مختلف بعد مرور کنیم، می بینیم که یک حلقه و یک نخ تسبیح، همه رفتارهای او را در کثرت نظامی گری به هم پیوند می دهد و آن مفهوم «منافع ملی» بود. شهید سلیمانی بدون هیچ تغییری در اقدامات نظامی خود، از ابتدای حضور در عرصه نظامی گری تا رسیدن به درجه رفیع شهادت، همواره منافع ملی را سرلوحه اقدامات خود قرار داده بود.
محمدی در ادامه گفت: چه در سوریه، چه در کردستان، چه در جنگ تحمیلی و چه در دوره ای که در شرق کشور خدمت می کرد، این مفهوم برای او تعریف شد و مبنای عمل قرار گرفت. من معتقدم وقتی میخواهیم فردی را در عرصه نظامی تحلیل کنیم، باید به جنبههای سیاسی شخصیت او هم بپردازیم. زیرا اساساً سیاست و عرصه نظامی از یکدیگر جدایی ناپذیرند.
مثل یک دیپلمات کارکشته!
وی بیان کرد: وقتی به حوزه نگاه می کنیم می بینیم آنچه در دیپلماسی مطرح و نقد می شود باید در میدانی محقق شده باشد تا دیپلمات بتواند در عرصه دیپلماسی به آن تکیه کند. شخصیت حاج قاسم سلیمانی علاوه بر اینکه یک استراتژیست نظامی است، در عرصه های سیاسی و دیپلماسی در مقاطع مختلف قابل بررسی است و واقعاً مانند یک دیپلمات کارکشته عرصه روابط بین الملل را پیش می برد. مبتنی بر مفهوم منافع ملی است.
این کارشناس مسائل نظامی تصریح کرد: سند نظر من مثلا دیدار ایشان با ولادیمیر پوتین است. آن جلسه و نحوه رسیدگی و گفتگو باعث شد نیروی هوایی و ارتش روسیه در سوریه باقی بمانند. این دیدار را می توان نقطه عطفی در تحولات سوریه دانست چرا که پس از آن جدول به نفع جبهه مقاومت چرخید. پس از آن می بینیم که روسیه بسیاری از اقدامات نظامی خود در سوریه را با ما هماهنگ کرد. این تأثیر جنبه دیپلماتیک شخصیت شهید حاج قاسم سلیمانی است که در کنار شخصیت نظامی او قرار می گیرد و با آن در می آمیزد و در نهایت شخصیتی بی بدیل شکل می گیرد.
محمدی گفت: در حوزه نظامی می توان به نمونه های دیگری اشاره کرد. از جمله اقداماتی که در کردستان عراق انجام داد، در زمانی که داعش به شدت پیشروی کرد و به دروازه های سلیمانیه رسید. در آن شرایط شهید حاج قاسم سلیمانی با استفاده همزمان از شخصیت دیپلماتیک و جنبه راهبردی و نظامی خود وارد میدان شد و کردستان عراق را از یوغ و تهدید داعش نجات داد.
وی تصریح کرد: اگر بخواهیم وجه دیگری از شخصیت او را تحلیل کنیم باید به جنبه غیرنظامی و شخصی او نگاه کنیم. در این زمینه می بینیم که شهید سلیمانی دقیقاً بر اساس فضایل اخلاقی ارائه شده در ادبیات دینی ما عمل کرد. در محیط شخصی او اگرچه تحت تأثیر شخصیت نظامی اش بود، اما فضایل اخلاقی در اعمال و منش او به وضوح دیده می شد; از نحوه برخورد با بزرگترها و مادر گرفته تا رفتار با هم روستایی ها و فرزندان و امام جامعه. درباره همه این موارد هم مستندات تصویری وجود دارد و هم خاطراتی که توسط دیگران نقل شده است.
کارشناس مسائل نظامی تصریح کرد: ایشان در این بعد شخصی خود را الگوی تراز اسلام ناب محمدی (ص) نشان می دهد. البته در کنار این عواطف و لطافت شخصیتی، اقتدار خاصی نیز در وجود او به چشم می خورد که برگرفته از شخصیت نظامی اوست.
وی در پایان گفت: شهید سلیمانی شخصیتی با ویژگی های فراوان و قابل توصیف بود که در ابعاد مختلف قابل بحث است. در این گفتگو به اختصار به دو جنبه از شخصیت ایشان اشاره کردم; وجوهی که واقعاً شایسته الگوبرداری، پیگیری و رهبری هر دو ارتش و غیرنظامیان هستند.
به گزارش به گزارش میهن تجارت، آنچه از مجموع روایت ها، مستندات و تحلیل ها درباره شهید حاج قاسم سلیمانی به دست می آید، تصویری از الگوی متفاوت در کنش قدرت است. الگویی که در آن ایمان و عقلانیت، حوزه و دیپلماسی، اقتدار و اخلاق نه در تقابل، بلکه در تکامل یکدیگر قرار می گیرند. حاج قاسم محصول شرایط اضطراری منطقه نبود، بلکه معمار درک جدیدی از امنیت بود. امنیت که با پیشگیری آغاز می شود، مبتنی بر مسئولیت است و حدود آن محدود به خطوط جغرافیایی نیست. در این دیدگاه، قدرت نه برای سلطه، بلکه برای جلوگیری از بلا و حفظ کرامت انسانی به کار می رود.
بنابراین میراث حاج قاسم را تنها در فهرست عملیات یا موفقیت های میدانی نمی توان جستجو کرد. آنچه باقی ماند «منطق عمل» اوست; منطقی که نشان داد می توان هم سرباز بود و هم رهبر، هم اهل میدان بود و هم تحلیلگر، هم حاکم بود و هم مردم. دست نوشته ها، روایات و شهادت ها همگی گواه بر این واقعیت است که او قبل از اینکه فرمانده ای مؤثر باشد، حامل یک اندیشه بوده است. اندیشه ای که امنیت را مساوی انسانیت می داند و مسئولیت را مقدم بر نام و مقام می داند. شاید راز ماندگاری او در همین نکته باشد: در صداقتی که از عمل جدا نشد و ایمانی که تا آخر در میدان ایستاد.
منبع : به گزارش میهن تجارت







