چهره پنهان سوییس؛ از شکلات و ساعت تا خیز برای ساخت ۴۰۰ بمب اتم

چهره پنهان سوییس؛ از شکلات و ساعت تا خیز برای ساخت ۴۰۰ بمب اتم

به گزارش عصر ایران، در ادامه گزارش های هسته ای، پس از بررسی پرونده های آفریقای جنوبی و ژاپن، این بار به سوییس می رویم. قلعه امن اروپا که برخلاف تصویر صلح آمیز و کارت پستالی اش، محرمانه ترین ظهور هسته ای قاره سبز را رهبری کرد.

استراتژی دفاعی سوئیس همیشه مبتنی بر دکترین کلاسیک “جوجه تیغی” بوده است. اساس اصلی آن عدم حمله این کشور کنفدرال به کشورهای دیگر است، اما حمله به آن برای هر مهاجمی باید دردناک و گران تمام شود. اما در اوج جنگ سرد و در فضایی که اروپا به دو اردوگاه شرقی و غربی تقسیم شده بود، رهبران سیاسی و نظامی این کشور به یک نتیجه وحشتناک رسیدند: خارهای متعارف این جوجه تیغی برای بازدارندگی ستون‌های زرهی ارتش سرخ شوروی و یا حتی ناتو کافی نیست و برای بقای ابدی نیروی اتمی سوئیس نیاز به بی‌طرفی است. این جاه طلبی منجر به شکل گیری یکی از مخفیانه ترین، پیچیده ترین و عجیب ترین پروژه های نظامی قرن بیستم در اروپا شد که هدف نهایی آن نه تنها بازدارندگی، بلکه ایجاد زرادخانه تهاجمی متشکل از 400 کلاهک هسته ای بود.

وحشت اتمی به فرصتی برای سوئیس تبدیل شد

برخلاف ژاپن که شوک هیروشیما و ناکازاکی به سمت صلح طلبی و نوشتن قانون اساسی ضد جنگ سوق داده شده بود، ارتش سوئیس بلافاصله پس از اوت 1945 و با مشاهده قدرت تخریب بمب اتم، این پدیده مخرب را نه به عنوان یک ترس، بلکه به عنوان یک فرصت دید. تنها سه ماه پس از پایان جنگ جهانی دوم، دولت فدرال سوئیس «کمیته مطالعات انرژی اتمی» (SKA) را در نوامبر 1945 به ریاست فیزیکدان برجسته پل شرر تأسیس کرد. شرر، کاریزماتیک، که روابط نزدیکی با دانشمندان پروژه منهتن آمریکایی و فیزیکدانان آلمانی برقرار کرده بود، مسئولیت برنامه ای را بر عهده گرفت که از ابتدا ماهیت دوگانه داشت. ظاهر عمومی برای پیوستن به کلوپ انرژی صلح آمیز، اما در داخل یک برنامه مخفی نظامی برای به دست آوردن پلوتونیوم.

بر خلاف آفریقای جنوبی که بعداً مسیر پیچیده غنی‌سازی اورانیوم را برای ساخت بمب انتخاب کرد، استراتژیست‌های سوئیسی مسیر پلوتونیوم را انتخاب کردند. منطق آنها مبتنی بر استقلال فنی بود: راکتورهای آب سنگینی که مهندسان سوئیسی بر آنها مسلط بودند، می توانستند با اورانیوم طبیعی کار کنند و به اورانیوم غنی شده که در انحصار ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بود نیازی نداشتند. این راکتورها ماشین‌های ایده‌آلی برای تولید پلوتونیوم با درجه تسلیحات در نظر گرفته می‌شدند.

بلوفی که بلوف نبود!

نقطه عطف علنی کردن این جاه طلبی، بیانیه تاریخی شورای فدرال در 11 ژوئیه 1958 بود. در شرایطی که جنبش های ضد هسته ای در سراسر اروپا در حال شکل گیری بود، دولت سوئیس به صراحت اعلام کرد: برای حفظ استقلال و بی طرفی، ارتش سوئیس باید به مؤثرترین سلاح های ممکن برای مقاومت در برابر هر مهاجم مجهز شود و این شامل سلاح های هسته ای می شود.

این بیانیه تنها یک مانور سیاسی برای ترساندن دشمنان فرضی نبود، بلکه پشتوانه برنامه های دقیق و عملیاتی ستاد کل ارتش بود. ژنرال های سوئیسی بر این باور بودند که در صورت وقوع جنگ جهانی سوم، سوئیس به میدان نبرد ترانزیتی تبدیل می شود و تنها راه جلوگیری از ورود ارتش های خارجی تهدید به نابودی کامل نیروهای متمرکز آنها در مرزها است. در گام اول، طرح محرمانه ای که توسط ستاد ارتش تهیه شد، خواستار دستیابی به 50 بمب اتمی تاکتیکی با قدرت 60 تا 100 کیلوتن بود که می تواند لشکرهای زرهی را در گردنه های کوهستانی تبخیر کند. اما جاه طلبی آنها به همین جا ختم نشد.

اسناد تاریخی نشان می دهد که هدف نهایی ساخت زرادخانه ای متشکل از 400 کلاهک بود که سوئیس را به یکی از قدرتمندترین بازیگران هسته ای در اروپا تبدیل می کرد، حتی از نظر تعداد کلاهک های تاکتیکی از فرانسه و انگلیس جلوتر بود.

برای تحقق این رویا از ماشین صنعتی و مهندسی سوئیس با تمام توان استفاده شد. مشکل اصلی ابزار پرتاب این سلاح ها بود. سوئیس قرارداد سنگینی را برای خرید و مونتاژ جنگنده های پیشرفته Mirage III از فرانسه امضا کرد. انتخاب میراژ تصادفی نبود. این جنگنده توانایی حمل بمب اتمی را داشت و ارتش سوئیس قصد داشت تغییرات خاصی در بدنه آن برای حمل محموله های سنگین تری ایجاد کند. در همان زمان، زیرساخت های فنی چرخه سوخت با سرعت شگفت انگیزی توسعه یافت.

راکتور تحقیقاتی «دیوریت» در مؤسسه پاول شرر در سال 1960 فعال شد. سوئیس به صورت دیپلماتیک و با کمک نروژ، ذخایر قابل توجهی از آب سنگین را که برای راکتورهای تولید پلوتونیوم حیاتی است، تحت پوشش استفاده های صلح آمیز فراهم کرد. همچنین تلاش های گسترده ای برای استخراج اورانیوم از معادن داخلی در کانتون های کوهستانی انجام شد. اگرچه عیار پایین معادن آلپاین ناامید کننده بود، اما سرویس های اطلاعاتی سوئیس در یک عملیات پیچیده موفق به خرید و واردات مخفیانه حدود 10 تن فلز اورانیوم از منابع خارجی از جمله کنگو شدند تا خوراک اولیه راکتورها را تامین کنند.

یک قدم تا بمب اتم!

همه چیز برای تبدیل شدن سوئیس به یک قدرت اتمی به نظر می رسید. دانشمندان محاسبات فیزیک نوترون را انجام داده بودند، ارتش دکترین جنگ را نوشته بود و دولت بودجه را تامین کرده بود. اما در اواخر دهه 60، دو حادثه مسیر تاریخ را تغییر داد. اول، رسوایی مالی پروژه جنگنده میراژ بود. هزینه های مونتاژ و بومی سازی این جنگنده ها به حدی سرسام آور شد که پارلمان سوئیس مجبور به دخالت شد و تعداد سفارش ها به شدت کاهش یافت. این حادثه باعث شد هاله قداست و مصونیت ارتش در افکار عمومی ترکیه از بین برود. اما آخرین و مهلک ترین ضربه نه سیاسی بلکه فنی بود.

در 21 ژانویه 1969، راکتور آزمایشی “لوسنس” که با هدف تولید برق و پلوتونیوم در قلب یک غار بزرگ زیرزمینی در کانتون (استان) وو ساخته شده بود، دچار فاجعه شد. به دلیل نقص در سیستم خنک کننده و خوردگی لوله ها، هسته راکتور ذوب شد و انفجاری رخ داد که منجر به نشت شدید مواد رادیواکتیو در داخل غار شد. طراحی زیرزمینی این راکتور که برای محافظت در برابر بمباران دشمن طراحی شده بود، غار را مانند یک اتاقک بزرگ ساخته بود و آلودگی را در خود محبوس می کرد و از سرایت آن به محیط زیست و روستاهای اطراف جلوگیری می کرد.

این حادثه که در مقیاس بین المللی در سطح 4 و 5 طبقه بندی می شود، عملاً “چرنوبیل سوئیس” بود، اما رویای استقلال هسته ای را از بین برد. این فاجعه به سیاستمداران ثابت کرد که توسعه مستقل چرخه کامل سوخت هسته ای در یک کشور کوچک و پرجمعیت یک خطر غیرقابل قبول است.

امضای NPT با فشار آمریکا

پس از حادثه لونسس و تحت فشار فزاینده دولت ایالات متحده، سوئیس معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای (NPT) را در سال 1969 امضا کرد. اما امضای این معاهده پایان ماجرا نبود. ارتش و جناح محافظه کار زیرکانه از تصویب نهایی معاهده در مجلس طفره رفتند و هشت سال به بازی دیپلماتیک ادامه دادند. این تاخیر عمدی به ارتش فرصت داد تا گزینه های خود را روی میز نگه دارد. در همان زمان، یک کمیته فوق سری به نام Atomfragen (Ausschuss für) تشکیل شد.
وظیفه این کمیته که AAA نیز نامیده می شود، حفظ دانش فنی و آماده سازی زیرساخت ها برای روزی بود که سوئیس ممکن است تصمیم به خروج از NPT بگیرد. اسناد سری که چندین دهه بعد از حالت طبقه بندی خارج شدند، نشان می دهند که حتی در اواسط دهه 1980، دانشمندان کمیته روی طرح های هیدرودینامیکی پیشرفته برای چاشنی ها، عدسی های انفجاری برای متراکم کردن پلوتونیوم و محاسبات دقیق جرم بحرانی کار می کردند. آنها حتی در حال تمرین سناریوهایی بودند که در صورت وقوع جنگ در اروپا، چگونه می توان سوخت نیروگاه های تجاری را جمع آوری کرد و به سرعت به سلاح تبدیل کرد.

فعالیت های مخفی AAA تا 1 نوامبر 1988 ادامه یافت، درست یک سال قبل از فروپاشی دیوار برلین و پایان جنگ سرد. در این تاریخ، با تغییر جو ژئوپلیتیک و کاهش تهدید شوروی، آرنولد کولر، رئیس جمهور وقت، انحلال نهایی کمیته را امضا کرد و پرونده نظامی هسته ای سوئیس رسما بسته شد. اما ابعاد واقعی توانایی فنی مهندسان سوئیسی سال ها بعد و در آغاز قرن بیست و یکم با افشای پرونده جنجالی خانواده «تینر» بار دیگر سازمان های اطلاعاتی را تکان داد.

فردریش تینر و دو پسرش مهندسان مکانیک نابغه ای بودند که در شبکه قاچاق اتمی عبدالقادر خان (پدر بمب اتمی پاکستان) مشارکت داشتند. تحقیقات نشان داد که آنها نقش کلیدی در طراحی و تولید اجزای حیاتی سانتریفیوژهای گازی پیشرفته و سیستم‌های خلاء ایفا کردند. فناوری که به برنامه های هسته ای سری لیبی (در زمان قذافی) و کره شمالی راه پیدا کرد.

پرونده Tiner ثابت کرد که دانش هسته ای در سوئیس هرگز ناپدید نشده است، بلکه تنها به بخش خصوصی و زیرزمینی منتقل شده است. عمق نفوذ این مهندسان در شبکه جهانی قاچاق هسته ای به حدی بود که سازمان سیا (سیا) شخصاً وارد عمل شد و آنها را به عنوان جاسوسان متقابل برای خرابکاری تجهیزات ارسال شده به لیبی به خدمت گرفت. بعدها دولت سوئیس در اقدامی بی سابقه هزاران صفحه از اسناد این پرونده را به دستور شورای فدرال برای جلوگیری از افشای جزئیات همکاری تینرها با سیا و عمق دانش هسته ای موجود در این کشور خرد و نابود کرد. اقدامی که اعتراض شدید دادستان ها را در پی داشت اما با عنوان «حفظ امنیت ملی» توجیه شد.

ایستادن در آستانه رسیدن به بمب اتم

در حال حاضر، سوئیس با پنج نیروگاه هسته‌ای فعال و آزمایشگاه‌های پیشرفته مانند «آزمایشگاه جاسوسی» که مرجع جهانی نظارت و خلع سلاح‌های شیمیایی و میکروبی سازمان ملل است، یکی از «کشورهای آستانه» محسوب می‌شود. داستان برنامه هسته‌ای سوئیس یادآور این واقعیت است که حتی دمکراتیک‌ترین و صلح‌خواه‌ترین کشورها، امنیت خود را در نهایت به «بازدارندگی مطلق» در برابر هرگونه هرج‌ومرج بین‌المللی و احساس تهدید وجودی می‌دانند. سوئیس امروز بمبی در اختیار ندارد، نه به دلیل بی کفایتی فنی، بلکه به دلیل انتخاب آگاهانه سیاسی و محاسبه سود و زیان استراتژیک.

میراث آن برنامه نیم قرنی، دانش پنهانی است که هنوز در میان کوه های آلپ و در ذهن مهندسان دقیق این کشور باقی مانده و مانند دکترین جوجه تیغی، خاری پنهان اما تیز برای روز واقعه محسوب می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی