به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، اگر هنوز کسی فکر می کند که دنیای سیاست حول محور اخلاق، احساسات انسانی یا شعارهای پر زرق و برق حقوق بشر می چرخد، یا ساده لوح است یا نادان. سیاست، به ویژه در سطح قدرت های بزرگ، نه دنیای احساسات است و نه عرصه نوع دوستی. سیاست میدان سود و زیان است. تصمیمات نه برای نجات مردم، بلکه برای حفظ و گسترش منافع گرفته می شود. آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نیست. فقط در سخنرانی، نقاب «حقوق بشر» و «دموکراسی» را بر سر دارد.
کافی است تناقض رفتار آمریکا را در برخورد با بازیگران مختلف جهانی ببینیم. از یک طرف شخصی مثل جولانی; فردی که سابقه حضور در گروه های تروریستی را دارد، نامش با داعش و قمه زنی و خشونت گره خورده است، اما وقتی در میدان منافع غرب بازی می کند، ناگهان از لیست تهدید خارج می شود. نه تنها با او کاری ندارند، بلکه پای میز مذاکره می نشیند، دعوت می شود، توسط رسانه ها تطهیر می شود و حتی به عنوان «بازیگر تعاملی» معرفی می شود. گذشته خونین؟ نقض آشکار حقوق بشر؟ برای غرب مشکلی نیست. مهم این است که او امروز در کدام سمت ایستاده است.
در طرف مقابل، نیکلاس مادورو قرار دارد. رئیس جمهوری که توسط مردم ونزوئلا انتخاب شد و حدود نیمی از جامعه از آن حمایت کردند. اما از آنجایی که سیاست های او در تضاد با منافع آمریکا تعریف می شود، ناگهان تبدیل به یک «قاچاقچی»، «دیکتاتور» یا «تهدید جهانی» می شود. او تحریم شده، تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و حتی سناریوی دستگیری او روی میز است. نه برای مردم ونزوئلا، نه برای دموکراسی، بلکه صرفاً به این دلیل که او حاضر نیست مطابق نسخه آمریکایی بازی کند.
اینجاست که تناقض فریاد می زند. اگر ملاک حقوق بشر است چرا تروریست دیروز قابل مذاکره می شود؟ اگر ملاک رای مردم است چرا رئیس جمهور منتخب یک کشور باید هدف آدم ربایی و تحریم قرار گیرد؟ پاسخ روشن است: معیار واقعی نه حقوق بشر است و نه دموکراسی. ملاک، منافع ملی آمریکاست.
اگر ترامپ مادورو را دستگیر کرده است، نه از سر دلسوزی برای مردم ونزوئلا است و نه برای آزادی و رفاه آنها. همانطور که تحریم های سنگین علیه این کشور زندگی مردم را نابود کرد اما هرگز باعث عقب نشینی واشنگتن نشد. مردم در بهترین حالت ابزار فشار هستند. هدف سیاست نیست.
سالهاست که آمریکا قوانین بینالمللی را نه بهعنوان یک چارچوب الزامآور، بلکه بهعنوان منوی رستوران میبیند. هر جا که به دردش می خورد انتخاب می کند و هر جا که به او ضرر می رساند نادیده می گیرد. یک بار به بهانه حقوق بشر مداخله می کند، بار دیگر همان حقوق بشر را فدای معاملات امنیتی و اقتصادی می کند. این رفتار گزینشی است که صحت ادعاهای او را زیر سوال می برد.
دموکراسی آمریکایی، همانطور که در عمل دیده می شود، مفهومی انعطاف پذیر است. اگر نتیجه آن چیزی باشد که واشنگتن می خواهد، دموکراسی خوب است. حقوق بشر در صورتی ارزشمند است که منافع مانع آن نشود. تروریسم محکوم است، مگر اینکه تروریست مورد نظر “مفید” باشد.
این واقعیت سیاست غرب است. تلخ، برهنه و بی رحم. در این دنیا هیچکس وارد میدان نمی شود که مسیح شود. هر کشوری ابتدا به منافع خود فکر می کند، اما تفاوت در صداقت است. مشکل آمریکا دنبال منافع ملی نیست بلکه پنهان شدن در پشت شعارهایی است که به آن پایبند نیست.
شاید وقت آن رسیده است که به جای تکرار افسانه «نجات ملت ها»، سیاست جهانی را آنطور که هست ببینیم. صحنه ای که حقوق بشر ابزار است، دموکراسی بهانه است و منافع حرف آخر را می زند.
منبع : به گزارش میهن تجارت






