چرا اسرائیل جنگ با ایران را در مرزهای دیپلماتیک نگه داشته است؟

چرا اسرائیل جنگ با ایران را در مرزهای دیپلماتیک نگه داشته است؟

به گزارش ایرنا، سایت شبکه تلویزیونی راشاتودی در گزارشی به قلم «فرهاد ابراهیم اف» تحلیلگر مسائل خاورمیانه نوشت: در بحبوحه تنش های فزاینده در اطراف ایران، بر اساس داده های کشتیرانی سکوی بین المللی ردیابی ترافیک دریایی «Marine Traffic»، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن آمریکا و گروه ضربت آن پس از عبور از ناو استرااک هند وارد ناو استرااک هند شده اند. این ناوگان دریایی در حال حرکت به سمت خاورمیانه است.

به گزارش جروزالم پست، پیش بینی می شود این ناو هواپیمابر و گروه ضربت آن ظرف پنج تا هفت روز به منطقه عملیاتی فرماندهی نیروهای تروریستی آمریکایی در منطقه (سنتکام) برسد. البته حرکت این ناو هواپیمابر نشانه ای از عملیات نظامی فوری نیست. با این حال، استقرار آن با هدف افزایش فشار استراتژیک است و به واشنگتن فضای بیشتری برای مانور برای تصمیم گیری های سیاسی-نظامی می دهد.

ذکر این نکته ضروری است که گروه ضربت متعلق به این ناو هواپیمابر به وضوح در حال حرکت به سمت خاورمیانه است. اگرچه این موضوع به طور خودکار به معنای استفاده از زور نیست، اما باعث افزایش سطح تنش و تقویت جایگاه آمریکا به عنوان یکی از بازیگران اصلی خارجی در رابطه با ایران خواهد شد.

نویسنده این متن در ادامه با اشاره به اینکه در این مرحله نقش اسرائیل مستلزم ملاحظات جداگانه است، مدعی شد در محافل کارشناسی و رسانه ای روایتی از آمادگی اسرائیل برای درگیری جدید با ایران شنیده می شود. با این حال، بسیاری از این گزارش ها احتمالا جعلی یا نوشته شده و با انگیزه های سیاسی پخش می شوند. بی شک اسرائیل همچنان دشمن اصلی و سازمان یافته ایران در منطقه محسوب می شود و هرگز این واقعیت را کتمان نکرده است. پرچم های اسرائیل در تجمعات مهاجران ایرانی در سراسر اروپا، کانادا، آمریکا و استرالیا به اهتزاز درآمده است. تل آویو همواره از این تجمعات ضد ایرانی مخالفان خارجی حمایت کرده است.

علاوه بر این، اسرائیل فعالانه به ابزارهای «مداخله از راه دور» علیه ایران متوسل می شود. از جمله این ابزارها می‌توان به شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های خبری و حساب‌های کاربری وزارت امور خارجه اسرائیل به فارسی اشاره کرد که دائماً مردم داخل ایران را به اعتراض، مقاومت مدنی و حتی مهاجرت تشویق می‌کنند. اینها بخش شناخته شده و عمدتاً نماینده استراتژی اسرائیل برای فشار بر تهران است. با این حال، تفاوت مهمی بین نفوذ اطلاعاتی-سیاسی و رویارویی مستقیم نظامی وجود دارد.

این تمایز ما را به این سؤال می‌رساند: آیا اسرائیل در این مقطع واقعاً علاقه‌مند به جنگ رو در رو و آشکار با ایران است؟ علاوه بر این، گمانه زنی ها درباره مذاکرات پشت پرده ای که در 13 ژانویه انجام شد و طی آن طرف اسرائیلی از واشنگتن خواست از حمله مستقیم به ایران خودداری کند، منطقی به نظر می رسد. با وجود تکذیب مقامات اسرائیلی پس از انتشار این گزارش ها، ایده چنین گفت وگویی بین تل آویو و واشنگتن به هیچ وجه غیرمنطقی به نظر نمی رسد.

دلایل پشت این موضوع بسیار واقع بینانه است: اول از همه، اسرائیل عمیقاً از سطح بالای ابهام پیرامون تحولات داخلی ایران آگاه است. پیش بینی اینکه چه سناریویی رخ خواهد داد غیرممکن است و تل آویو به وضوح این عدم قطعیت ها را درک می کند. ثانیاً رویارویی مستقیم نظامی با ایران ناگزیر به یک جنگ منطقه ای گسترده تبدیل خواهد شد.

در این راستا مولفه دیپلماتیک نیز باید مورد توجه قرار گیرد. در هفته‌های اخیر، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در تماس مستقیم با ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، بر دیدگاه اسرائیل به مسکو به‌عنوان مذاکره‌کننده اصلی و شریک خارجی مهم تهران که قادر به اعمال نفوذ بر معادله بحران است، تأکید کرده است. با توجه به این موضوع، رفتار تهاجمی آشکار اسرائیل غیرمولد و از نظر دیپلماتیک خطرناک خواهد بود.

به بیان ساده تر، اسرائیل در حال حاضر علیرغم لفاظی های قوی ضد ایرانی و حمایت فعال از اپوزیسیون ایران، به دنبال اجتناب از رویارویی مستقیم نظامی با تهران است. با این حال، از دیدگاه آمریکا، وضعیت متفاوت است. از دیدگاه واشنگتن، استقرار گروه ضربت ناو هواپیمابر لینکلن نه تنها پیامی برای ایران است، بلکه ابزاری برای اعمال فشار در سراسر منطقه است و در عین حال آمریکا را قادر می‌سازد تا ابتکار عمل استراتژیک و قدرت مانور خود را حفظ کند. امروزه مولفه آمریکایی عنصری حیاتی در معادله قدرت در اطراف ایران محسوب می شود. اسرائیل نیز به نوبه خود اوضاع را به دقت رصد کرده و آماده واکنش بر اساس چگونگی تحولات دیپلماتیک است، به ویژه با توجه به اینکه دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس مدعی شد که ایران درخواست مذاکره کرده و واشنگتن مایل به گفتگو با ایران است.

در شرایط کنونی، تقابل اسرائیل و ایران از طریق اتهامات متقابل، لفاظی های شدید، فشارهای اطلاعاتی و نشانه هایی که مستقیماً بین یکدیگر و بازیگران خارجی به ویژه آمریکا رد و بدل می شود، ادامه دارد و تا حد زیادی در عرصه دیپلماسی و سیاسی خود را نشان می دهد. هر دو طرف عمدا حرکت به سمت هرگونه اقدام تاکتیکی آشکار را با آگاهی کامل از پیامدهای احتمالی به تاخیر می اندازند. یکی از جلوه های این رویارویی را می توان در لغو حضور عباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در داووس به وضوح تشخیص داد. مقامات ایرانی مستقیماً انگشت اتهام را به سوی اسرائیل نشانه رفته و این را نوعی فشار سیاسی تفسیر کردند. در پاسخ، مقامات اسرائیلی ادعای بی‌اساس خود مبنی بر «تهدید دائمی» از سوی تهران را تکرار کردند و مدعی شدند که ایران همچنان قصد دارد در اسرع وقت به اسرائیل حمله کند.

در این میان، مولفه آمریکایی همچنان بسیار مهم است. اگر آمریکا تصمیم به حمله به خاک ایران بگیرد، اسرائیل بدون توجه به سطح مداخله مستقیم، ناگزیر خود را در خطر خواهد دید. در صورت انجام عملیات گسترده از سوی آمریکا، احتمالاً سرزمین اسرائیل (سرزمین های اشغالی) هدف اصلی اقدامات تلافی جویانه تهران خواهد بود. اسرائیلی‌ها به خوبی این را می‌دانند و درک می‌کنند، به همین دلیل است که از هرگونه تشدید احتمالی محتاط هستند.

نویسنده در ادامه ادعا می کند که همه چیز تا حد زیادی به ماهیت حمله احتمالی آمریکا بستگی دارد. در صورت حمله نمایشی و اقدام محدود، پاسخ ایران حساب شده و متناسب خواهد بود. اما در صورت حمله گسترده احتمالی، پاسخ تهران قاطع خواهد بود و اسرائیل را در کانون توجه قرار می دهد (حملات تلافی جویانه). چنین رویدادی رویارویی مستقیم نظامی را برای همه طرف های درگیر بسیار ناخوشایند می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی