روزنامه خراسان نوشت: یکی از پرسش های جدی پیش روی داستان ها و مواضع اخیر برخی از سلبریتی ها این است که چرا بخش قابل توجهی از این واکنش ها مانند «تسلیت ایران» و… اینقدر کلی و بی سابقه به نظر می رسد؟ جملاتی که به نظر همدلانه هستند اما در واقع هیچ تصویری از موقعیت گوینده ارائه نمی دهند. پاسخ این سوال را باید در سازوکار شبکه های اجتماعی جستجو کرد.
شاید بتوان این نوع سیگنال دهی را مبهم نامید. وضعیتی که در آن شخص آگاهانه پیامی چندوجهی می فرستد تا امکان تفاسیر متضاد را برای مخاطبان مختلف باز بگذارد. جملاتی مانند «مملکت درد دارد» یا «مردم حق دارند» را دقیقاً در این چارچوب می توان فهمید: هزینه ای ندارند، مسئولیتی ندارند و مرز مشخصی را ترسیم نمی کنند، اما در عین حال می توانند رضایت مخاطبان مختلف را جلب کنند.
این ابهام کم خطرترین انتخاب برای سلبریتی است که نگران از دست دادن فالوورها، حمله کاربران یا حذف شدن از چرخه محبوبیت است. اما مشکل دقیقاً همین است. سلبریتی امروزی چون فراتر از یک «گروه مرجع» است، در چنین شرایطی و به دنبال فشار فالوورها و… به فردی منفعل در منطق الگوریتم پلتفرم تبدیل می شود که ممکن است حقیقت را فدای از دست دادن مخاطب کند. نتیجه اینکه موضع گیری مسئولانه که مستلزم توضیح، تفکیک و اطمینان از مطالب است، جای خود را به جملات کوتاه، احساسی و قابل استفاده می دهد.
هنر بزرگ شناخت لحظه مناسب
در شرایطی که جامعه با تورم، التهاب و نگرانی از تهاجم دشمن خارجی دست و پنجه نرم میکند، دیگر واکنش گروههای مرجع از جمله سلبریتیها صرفا بیان یک نظر شخصی نیست، بلکه بخشی از مکانیسم تنظیم عواطف جمعی محسوب میشود. اینجاست که تفاوت بین کنش مسئولانه و واکنش احساسی معنا پیدا می کند. مهمتر از همه، یک جامعه ملتهب نیاز به تزریق آرامش، وضوح و حل و فصل دارد، نه بازتولید نگرانی، خشم یا ابهام.
ورود مسئولانه اولین مؤلفه پاسخ صحیح است، جدایی آشکار اعتراض مدنی از خشونت و تخریب. اعتراض حق مردم است حقی که ریشه در فشار معیشتی و نگرانی از آینده دارد. اما همین اعتراض زمانی که به سلاح، آتش زدن مسجد، حمله تروریستی یا تهدید امنیت عمومی مرتبط باشد، ماهیت خود را تغییر می دهد. انتظار از سلبریتی های داخلی این است که اگر برای ورود به ماجرا احساس مسئولیت می کنند، الزامات آن را هم بدانند تا کارشان یک طرفه نباشد و عواقب نادرستی داشته باشد، مثلاً به صراحت بگویند کدام رفتار درست و درست و کدام رفتار به چه دلیلی نادرست است. سکوت یا تعمیم در این نقطه در واقع به محو کردن این مرز حیاتی کمک می کند.
جدا نکردن مردم جزء دوم است، دیدن همه مردم. جامعه فقط یک معترض خیابانی نیست. همانقدر که خانواده های داغدار شایسته همدردی هستند، خانواده های شهدای حملات تروریستی، افسران امنیتی و شهروندان قربانی خشونت کور نیز بخشی از این افراد هستند. بسیاری از مردمی که در راهپیمایی محکومیت اغتشاشات 22 دی ماه به خیابان ها آمدند نیز به مشکلات معیشتی معترض هستند اما صرفاً به دلیل دیدگاهشان نمی توان آنها را بخشی از مردم دانست.
تلاش برای آرام شدن. نکته سوم، نقش آرامش بخش سلبریتی در شرایط بحرانی است. گروه مرجع مسئول و آگاه باید تلاش کنند بر حق اعتراض صحیح تاکید کنند، جامعه را به خویشتن داری دعوت کنند، از خشونت پرهیز کنند، نسبت به موج سواری دشمن هشدار دهند و یادآوری کنند که اعتراض مدنی بدون تخریب و ارعاب معنادار است. این نوع موضع گیری ممکن است دوست داشتنی نباشد، اما یک مسئولیت اجتماعی است. حتی اگر برخی از آنها کامنت های توهین آمیزی به آن چهره بدهند یا برخی از فالوورها یک سلبریتی را آنفالو کنند.
در نهایت، باید پذیرفت که قرار نیست همه سلبریتی ها تحلیلگر یا جامعه شناس باشند. اما وقتی برخی از آنها در افکار عمومی مرجع شده اند و خودشان وارد موضوعی می شوند، دیگر «نشناختن» یا «ابهام» توجیه کافی نیست.
مسئولیت اجتماعی یعنی درک این موضوع که هر جمله، هر داستان و هر سکوتی می تواند در موقعیت های التهابی تعیین کننده باشد. به ویژه اینکه دشمن خارجی و گروه های مسلح نه تنها با یک گروه، بلکه با «مفهوم ایران» مشکل دارند. تجربه جنگ 12 روزه به خوبی نشان داد که تهدید خارجی همه را هدف قرار می دهد و روزهایی که شاهد شهادت کودکان و غیرنظامیان بودیم چقدر تلخ بود. بنابراین، شناخت ویژگی های زمان بسیار مهم است; همان گونه که نباید حساسیت زمان را بهانه ای برای کم کاری مسئولان و نادیده گرفتن مطالبات مردم قرار داد. برای هر کسی که میخواهد به اندازه ارسال یک پیام در یک گروه خانواده فعال باشد، نادیده گرفتن این نکته یک نادیده گرفتن بزرگ است. چرا که در نهایت همه ما فصل مشترکی به نام ایران داریم که باید با تمام عناصر هویتی خود به نسل های بعدی برسد و در قبال آن مسئولیت داریم.





