آینده– یکی از نکاتی که تقریباً اکثر ناظران و تحلیلگران چه در دولت اول ترامپ و چه در حال حاضر به شکل ویژه به آن اشاره می کنند این است که وی با باج خواهی رسانه ای و تبلیغاتی به قدرت رسید و در عین حال با استفاده از این دو اهرم سعی در پیشبرد شیطنت های خود در سیاست داخلی و خارجی آمریکا داشته و دارد.
بر اساس گزارش فردا، درگیری ترامپ با سی ان ان و حضور مکرر وی در برنامه های شبکه محبوبش فاکس نیوز و ترویج استفاده از اصطلاح اخبار جعلی در صحنه سیاسی و اجتماعی آمریکا، همگی جلوه های عینی این رویکرد رئیس جمهور آمریکاست. ترامپ به هر شکل ممکن خود را در مقابل رسانه ها قرار می دهد، حتی در هواپیمای ریاست جمهوری آمریکا و در سفرهایش به سایر کشورهای جهان، فیلم هایی از او و مواضع جنجالی اش در گفتگو با خبرنگاران منتشر می شود. موضوعی که گاهی برای او محل تمسخر قرار گرفته است.
با این حال، یکی از روندهای قابل توجه در دولت دوم ترامپ این است که میلیاردرهای متحد او روز به روز کنترل خود را بر رسانه های مهم آمریکایی گسترش می دهند. در این چارچوب، روایت های مساعد ترامپ را به عنوان حقیقت در اختیار افکار عمومی آمریکا و جهان قرار می دهند.
این موضوع به قدری اهمیت پیدا کرده است که اخیرا مجله «گاردین» در گزارشی مبسوط به پیوند سرمایه داری و دیکتاتوری در دولت ترامپ پرداخته و روند رو به رشد کنترل ترامپیست ها بر رسانه ها و روزنامه های آمریکایی را نگران کننده خوانده است. روندی که در آن به جای ذکر حقایق، آنچه رئیس جمهور آمریکا دوست دارد یا خواسته میلیاردرهای متحدش گفته می شود. معادله ای که به گفته گاردین عملا روزنامه نگاری را در آمریکا نابود خواهد کرد.
به طور کلی، از زمانی که دونالد ترامپ در سال 2016 رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا شد، یکی از مهم ترین و خطرناک ترین تأثیرات آن تغییرات بنیادینی بود که در صنعت رسانه آمریکا رخ داد. با حمایت گسترده میلیاردرهایی مانند جف بزوس (صاحب واشنگتن پست) و ایلان ماسک (مالک توییتر)، رسانه ها به طور فزاینده ای به ابزاری برای پیشبرد سیاست های خاص تبدیل شده اند. به خصوص سیاست هایی که در راستای منافع اقتصادی و ایدئولوژیک ترامپ و متحدانش باشد.
این معادله باعث شده تا شاهد روندهای جدیدی در عرصه روزنامه نگاری در آمریکا باشیم. روندهایی که منجر به تغییر جهت روزنامه نگاری و کاهش نقش رسانه ها به عنوان حافظان حقیقت و قدرت نظارتی شده است.
یکی از بارزترین ویژگی های رسانه های آمریکایی در دوره ترامپ، تسلط میلیاردرهایی بود که مستقیم یا غیرمستقیم از سیاست های او حمایت می کردند. جف بزوس، مالک آمازون و واشنگتن پست، همیشه به عنوان یک حامی تمام عیار لیبرال و ترامپیست ظاهر شده است، اما در عین حال، از طریق این رسانه، به طور خاص از دیدگاه های اقتصادی و اجتماعی مرتبط با سرمایه داری دفاع کرده است. وی اعلام کرد که واشنگتن پست باید از اصول آزادی های فردی و بازار آزاد حمایت کند. این در حالی است که بزوس در گذشته سعی کرده بود از طریق این روزنامه دیدگاه های خاصی را به نفع بازارهای آزاد و منافع سیاسی خود پیش ببرد.
در کنار بزوس، ایلان ماسک، مالک شبکه اجتماعی X و تسلا نیز آشکارا خود را به سمت سیاست جناح راست سوق داده است. خرید توییتر توسط ماسک در سال 2022 نشانه واضحی از تمایل او به تغییر چشمانداز رسانهها و گسترش دیدگاهها در برابر جریان اصلی بوده است. او نه تنها رویکردهای رسانه های اصلی را مورد انتقاد جدی قرار داده است، بلکه به طور غیرمستقیم حمایت مالی از ترامپ را تقویت کرده است. از زمان تصدی او در توییتر، شاهد گسترش اطلاعات نادرست و محتوای دست راستی بوده ایم که به طور سیستماتیک توسط این پلتفرم اجتماعی منتشر می شود.
این روند حاکی از تغییر خطرناک ویژگی های رسانه های آمریکایی است که به جای ایفای نقش نظارتی و بی طرفانه، به ابزار تبلیغاتی برای پیشبرد برخی سیاست ها تبدیل شده اند.
در دنیای رسانه های آمریکایی، یکی از تغییرات برجسته در دوره ترامپ، تمایل به تولید محتوای ایدئولوژیک و کاهش روزنامه نگاری تحقیقی بوده است. این تغییرات نه تنها در رسانه های محافظه کار، بلکه در رسانه های جریان اصلی نیز مشاهده شده است. به عنوان مثال، در دوران ریاست جمهوری ترامپ، بسیاری از رسانه ها به جای گزارش های دقیق و بی طرفانه، به تفسیر و تحلیل های سیاسی با صدای بلند پرداخته اند که اغلب منجر به تقویت دوقطبی سیاسی در آمریکا شده است.
رسانه هایی مانند واشنگتن پست و نیویورک تایمز که سابقه طولانی در ارائه اخبار تحقیقی و عمیق دارند، تحت فشار قرار گرفته اند تا دیدگاه های سیاسی خاصی را در تحلیل و گزارش خود بگنجانند. این روند در دوره ترامپ به اشکال مختلف ادامه داشته و باعث شده که برخی از این رسانه ها به جای انتشار مستقل واقعیات، به تولید محتوای ایدئولوژیک بپردازند.
یکی از مهم ترین نمونه ها در این زمینه ورود بری وایس به شبکه خبری سی بی اس بود. ویس که پیشینه قوی در دنیای رسانههای محافظهکار آمریکایی دارد، مستقیماً تلاش کرده است تا شبکه خبری را به سمت تولید تحلیلهای سیاسی و تفسیرهایی سوق دهد که دیدگاههای خاص را به جای حقایق عینی منعکس میکنند. این تغییر در شیوه کار رسانه عملاً فرآیند اطلاع رسانی را از یک حرفه بی طرف به ابزاری برای تبلیغات سیاسی تبدیل کرده است.
یکی از پیامدهای این تغییر در رسانه، گسترش تبلیغات سیاسی است. ترامپ از ابتدای ورود به سیاست، رسانه ها را هدف قرار داد و مدام آنها را به «اخبار جعلی» متهم کرد. او با ایجاد فضایی متشنج علیه رسانه های اصلی، زمینه را برای گسترش عقیدتی و اطلاعات نادرست خود فراهم کرد. بسیاری از رسانه ها، به ویژه رسانه های نزدیک به دولت ترامپ، ابزاری برای تبلیغ دیدگاه های او شدند.
این وضعیت در حال حاضر ادامه دارد. رسانههای طرفدار ترامپ نه تنها برای تبلیغ دیدگاههای او عمل میکنند، بلکه از تکنیکهای تبلیغاتی برای تحریک احساسات مردم و هدایت آنها به سمت دیدگاههای خاص خود استفاده میکنند.
در دنیای رسانه های امروزی، به ویژه با توجه به نفوذ رسانه های اجتماعی، به طور گسترده ای برای پیشبرد منافع اقتصادی و سیاسی گروه های خاص استفاده می شود.
این تحولات با همه ابعاد اقتصادی و سیاسی، تهدیدی جدی برای دموکراسی آمریکاست. رسانه ها به عنوان نهادهای نظارتی و محافظه کار در برابر قدرت، به ابزاری برای ترویج ایدئولوژی ها و منافع سیاسی خاص تبدیل می شوند. وقتی رسانه ها به جای انعکاس حقایق و گزارش دقیق، محتوای ایدئولوژیک تولید می کنند، مردم دیگر نمی توانند به اطلاعات بی طرفانه دسترسی پیدا کنند.
از آنجایی که رسانه های آمریکایی تأثیر زیادی بر زندگی سیاسی و اجتماعی این کشور دارند، این تغییر در نحوه عملکرد آنها می تواند منجر به کاهش اعتماد عمومی به رسانه ها شود و در نهایت بر تصمیمات سیاسی و اجتماعی تأثیر منفی بگذارد. این همان چیزی است که دموکراسی را تهدید می کند. وقتی مردم دیگر به اخبار موثق دسترسی ندارند، نمی توانند به طور موثر در فرآیندهای دموکراتیک مشارکت کنند.
تسلط میلیاردرهای حامی ترامپ بر رسانه های آمریکایی، از جف بزوس تا ایلان ماسک، باعث شده که رسانه ها دیگر نقش واقعی خود را در دموکراسی ایفا نکنند. این افراد نه تنها رسانه ها را به ابزاری برای پیشبرد منافع سیاسی خود تبدیل کرده اند، بلکه به طور مستقیم یا غیرمستقیم به ایجاد فضای دوقطبی سیاسی و اجتماعی و دوقطبی سازی عمومی دامن زده اند. در نتیجه، روزنامه نگاری تحقیقی و بی طرفانه به محتوای ایدئولوژیک تبدیل شده است که نه تنها سلامت دموکراتیک را تهدید می کند، بلکه بر کیفیت اطلاعات و تصمیم گیری عمومی نیز تأثیر منفی می گذارد.
اگر رسانه ها می خواهند به وظیفه اصلی خود یعنی نظارت بر قدرت و اطلاع رسانی دقیق و شفاف ادامه دهند، باید از سلطه منافع سیاسی و اقتصادی به ویژه منافع گروه های دست راستی مانند ترامپ و یارانش رها شوند و به اصول بی طرفی و راستگویی بازگردند. در غیر این صورت، ایالات متحده آمریکا با خطرات جدی برای پایداری دموکراسی خود مواجه خواهد شد.





