شکایت محمدرضا مرزوقی از فیلم تقاطع نهایی؛ فیلمنامه‌ام را دزدیدند!

شکایت محمدرضا مرزوقی از فیلم تقاطع نهایی؛ فیلمنامه‌ام را دزدیدند!

فیلم سینمایی «تقاطع آخر» به کارگردانی سعید جلیلی و تهیه کنندگی مهدی مدکار ساخته شده است. این فیلم در ژانر معمایی ساخته شده و درباره سه زن است که در قتل یک مرد دست دارند و به دنبال راه حلی برای حل مشکل هستند و در این بین زندگی آنها به موضوع پول گره خورده است!

به گزارش مهر، رویا جاودنیا، گیتی قاسمی، نازنین کیوانی و پریچر قنبری، جواد قامتی در این فیلم ایفای نقش کرده اند.

محمدرضا مرزوقی نویسنده و داستان‌نویس درباره اختلاف سعید جلیلی کارگردان و سعید جلیلی بر سر نگارش داستان و فیلمنامه این فیلم گفت: کارگردان بدون هماهنگی یا اجازه مرزوقی نام خود را به‌عنوان نویسنده فیلمنامه ثبت کرده است که باعث شکایت از جلیلی به دلیل سرقت فیلم‌نامه و ضبط بدون مجوز شده است.

مرزوقی البته از تصمیم ناعادلانه خانه سینما گلایه دارد و معتقد است که تمام حقوق معنوی و مادی فیلمنامه این اثر متعلق به اوست و جلیلی نقشی در نگارش متن نداشته است. وی همچنین با ارائه مدارک کتبی شکایت کیفری خود را در دادسرای فرهنگ و رسانه مطرح کرد و در این رابطه نامه سرگشاده ای به منوچهر شهسواری دبیر جشنواره فیلم فجر نوشت.

در ادامه مشروح گفتگو با محمدرضا مرزوقی را می خوانید:

*لطفا کمی در مورد آغاز همکاری خود با آقای جلیلی توضیح دهید؟ چه کسی این ایده را مطرح کرد؟

در یک کافه با او آشنا شدم. در زمستان 1401. دوست کافه ای به من گفت که این آقا فیلمساز است و دنبال نویسنده جنوبی می گردد. او سابقه کاری نداشت و به همین دلیل داستان را خیلی جدی نگرفتم. اما او شماره مرا گرفت و بارها با من تماس گرفت تا اینکه بالاخره راضی به ملاقات شدم. می خواست برایش فیلمنامه بنویسم. گفتم برنامه های دیگران را نمی نویسم و ​​ترجیح می دهم برنامه های خودم باشد. من هم تاکید کردم که من نویسنده هستم و کار خودم را انجام می دهم و شما کارگردان باشید و کار خودتان را انجام دهید. من نمی خواهم در زمینه کاری دخالت کنم. جز در حد اظهار نظر و خواسته. بالاخره به طرحی رسیدم که در یک خط به آقای جلیلی ایمیل زدم.

* در مورد خلاصه طرحی که در اختیار آقای جلیلی قرار دادید کمی توضیح دهید. داستان اصلی چه بود؟

در خلاصه داستان آمده است: «سه زن مردی را می کشند و حالا بین آنها درگیری وجود دارد که با جسد چه کنند و چه کسی مقصر این قتل بوده است». او با خوشحالی به من پیام داد که همان را بنویسم. شروع به نوشتن خلاصه فیلمنامه کردم. خلاصه سکانس ها و محور گفتگوها و شخصیت پردازی با جزئیاتی که لازم است. سرانجام پس از یک ماه تبادل ایمیل بین ما از اواسط فروردین تا اواسط اردیبهشت 1402، خلاصه فیلمنامه ای منسجم به نام «تقاطع نهایی» را در 6500 کلمه نوشتم که برایش فرستادم. یک روز بعد همان فیلمنامه را برایم فرستاد که نام هر دوی ما و شماره ثبت سینما روی آن نوشته شده بود. به او زنگ زدم، چرا فیلمنامه را بدون دیالوگ ضبط کرد؟ گفت مشکلی نیست و بعد از تکمیل شدن نسخه جدید را آپلود خواهد کرد. گفتم این مشکل من نیست. چرا نام او در فیلمنامه آمده است؟ گفت که نویسنده هم هست و… راستش این حس دزدیده شدن از من خیلی بهم خورد و به او گفتم حق ندارد روی این فیلمنامه کاری بکند و همکاری ما تمام شده است.

قراردادی بین شما و کارگردان بسته بود؟

ما نویسنده ها (داستان نویس ها) عادت بدی داریم که مخصوصاً در ادبیات بزرگسالان رایج است. تا مجوز کتاب از ارشاد نرسد، با ناشر قرارداد نمی بندیم. گاهی بعد از چاپ کتاب، خودم قرارداد بسته ام. فکر می کردم همین فضای تعامل و اعتماد می تواند در سینما وجود داشته باشد. بنابراین بدون اینکه با این آقا قراردادی داشته باشم، شروع به نوشتن خلاصه فیلمنامه کردم.

*پلان و سیناپسی که نوشتید چقدر با فیلمنامه نهایی همخوانی دارد؟

آقای جلیلی به این بهانه که هنوز راف کات است از دیدن من و قاضی سینما امتناع کرد. وقتی فیلمنامه نهایی را خواستم باز هم قبول نشد. به بهانه اینکه فیلمنامه پایانی خط خطی زیادی دارد! با اینکه در حضور قاضی به او گفتم اگر فقط 20 درصد شباهت وجود داشته باشد از حق خود می گذرم، باز هم همکاری نکرد. اما فیلمنامه نهایی را با نامه از ارشاد گرفتیم و خواندیم. خط داستان هم دقیقا همینطور بود ولی خیلی بد نوشته شده بود و دیالوگ ها در حد سریال های خیلی بد و سطح پایینی بود که مستقیم اطلاعات میده و کمکی به پیشبرد داستان نمیکنه. نام فیلمنامه ام را به «چهارراه آخر شب» تغییر داده بود که اینجا هم خلاقیتی به خرج نداد. راستش را بخواهید از بلایی که سر داستانم افتاد خیلی ناراحت شدم و در دومین جلسه هیات داوران خانه سینما به خود فیلمساز گفتم. خود قاضی با من تماس گرفت و گفت 90 درصد شباهت وجود دارد اما در رای نهایی به 80 درصد کاهش داد. در مجموع قاضی سینما صحبت هایش را خیلی تغییر داد و من را خیلی بازی داد و حتی در جلسه پایانی به من ناسزا گفت. جالب است که در رای نهایی نام سه داور مطرح شد اما ما فقط یک داور را دیدیم و با دو نفر دیگر هیچ تعاملی نداشتیم. می توانید از آنها بپرسید.

خودت فیلم رو دیدی؟

از آنجایی که سالهاست علاقه ای به حضور در جشنواره ندارم، هنوز نتوانسته ام فیلم را ببینم.

* چرا وقتی متوجه شدید فیلمنامه ای به نام سعید جلیلی در خانه سینما به ثبت رسیده و پس از اطلاع از ساخت فیلم شکایت نکردید؟

چون فکر نمی کردم مرتکب چنین جنایتی شود. البته نه به خاطر خوش بینی بیش از حدم که آدم خوشبین هستم، بلکه فکر نمی کردم بعد از همه شواهد همکاری من با او دوباره دست به این جنایت بزند. اما ظاهرا اطلاعات حقوقی آنها بسیار کم است. من فقط بعد از 2 سال متوجه شدم که حتی این که اسم هر دوی ما روی فیلمنامه نوشته شده بود دروغ بود. او فقط نام خود را در ثبت نام سینما نوشت. من می توانم تمام اسناد را به شما نشان دهم. در خود سینما موجود و قابل جستجو است.

* در نهایت حکم قاضی خانه سینما چه بود و قرار است چه غرامتی به شما پرداخت شود؟

با وجود اینکه بارها به او یادآوری کردم که این خلاصه ای از فیلمنامه است و فقط خودم آن را نوشتم و فیلمساز فقط آن را خواند و اظهار نظر کرد که 90 درصد آنها اصلاً اعمال نشده است زیرا ریتم را به هم می زند و … اما دوباره بعد از بحثی که در جلسه دوم با من شروع کرد و من مجبور شدم جلسه را ترک کنم تا کمتر مورد توهین قرار بگیرم، او رای داد که فقط طرحی که با آن توهین شده بود نوشته شده بود. و آقای جلیلی. قیمت پروژه بر اساس مصوبات خانه سینما 150 میلیون تومان است که آقای جلیلی باید 60 میلیون تومان آن را به من بدهد و … در مورد درج نام من در هر جایی هم مواردی وجود دارد که خوشبختانه در جشنواره این اتفاق نیفتاد و دوست ندارم نامم در کنار چنین فیلم ضعیفی نوشته شود که نقدهای آن را خوانده ام.

در کل قاضی خانه سینما رای صادر کرد که فکر می کنم فقط برای تحقیر موقعیت من بود. بارها از داور مسابقه خواستم که تهیه کننده در این جلسات حضور داشته باشد اما به شدت نپذیرفتند. تهیه کننده یا نمی دانست که خودش فریب خورده است یا می دانست (که می دانم او هم بوده است) که در این قضیه شریک جرم است. امیدوارم حداقل در دادگاه رسانه به این موضوع توجه کنند.

* انتظار شما چیست؟ شما فقط به غرامت بسنده می کنید یا انتظار دارید نام شما به عنوان نویسنده یا طراح در تیتراژ ذکر شود زیرا به هر حال فیلم ساخته شده است و نمی توان از انتشار یا نمایش آن جلوگیری کرد.

من ترجیح می دهم از سرقت به هر شکلی جلوگیری کنم. ما قراردادی نداشتیم و پرونده ما قانونی نیست. من از این آقا شکایت کیفری کرده ام چون در دادگاه به من گفته اند که چنین شکایتی کنید. اینکه اینقدر دیر به دادسرای فرهنگ و رسانه مراجعه کردم هم به خاطر دردسری است که خانه سینما برایم آورد. گفتند اینجا به شکایت شما رسیدگی می کنیم به شرطی که جای دیگری شکایت نکنید. بعد 9 ماه محرومم کردند و درست نزدیک جشنواره فجر قاضی حکم داد که نمی توانم اقدام قانونی کنم. فقط وقتم را کشتند عجیب است که وقتی شخصی به کیف پول شما ضربه می زند همه نسبت به آن واکنش نشان می دهند، اما در مورد کار ادبی و هنری به نظر می رسد که اهمیت و ماهیت آن به یکباره تغییر می کند و به چند توصیه و … خلاصه می شود، اگر شخصی به سرقت آثار دیگران عادت کند و این روال در کارهای هنری و ادبی فراگیر شود دیگر جلوی آن گرفته نمی شود.

انتظار اصلی من از خانه سینما این است که روابط را کنار بگذارم و طرف عدالت را بگیرم. موها را از ماست بیرون بکش و… اگر هنوز هیچکس در خانه سینما به اهمیت این موضوع پی نبرده است، توصیه های من فایده ای ندارد، اما حداقل از دبیر جشنواره فجر جناب آقای شاهواری انتظار دارم در داوری و حضور این فیلم در جشنواره شان به درخواست من توجه و توجه کنند. نامه سرگشاده ای به ایشان نوشتم که به یکی از روزنامه ها دادم، اما متأسفانه گزارشگر موضوع را با تهیه کننده فیلم در میان گذاشته بود و آنها این نامه را با ترفندی که با آقای مرزوقی می رویم بدون اینکه به من بگویند، منتشر نکردند و آنقدر با ترفندها کشته شدند که دیگر خبری از آن نبود. جالب است که در این مواقع همه علیه شما توطئه می کنند. در حالی که اسناد من را دیده و خوانده اید و می دانید که حق با من بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی