چرا ترامپ کنترل تسلیحات هسته‌ای را به حال خود رها کرد؟

چرا ترامپ کنترل تسلیحات هسته‌ای را به حال خود رها کرد؟

بعدی- استیون هلمز، استاد حقوق در دانشکده حقوق دانشگاه نیویورک

همانطور که روزنامه Project Syndicate گزارش داد، انقضای توافقنامه شروع جدید یک واقعیت نگران کننده را آشکار می کند: تمایل دونالد ترامپ به نادیده گرفتن تعهدات فقط یک موضوع داخلی ایالات متحده نیست، بلکه پیامدهای جهانی دارد. ثبات هسته ای طی دهه ها بر اساس نهادهایی ساخته شد که آینده را تا حدودی قابل پیش بینی می ساختند. اکنون همین سازوکارها زیر سایه رهبری که ارزشی برای عمل به وعده های خود قائل نیست، در حال فروپاشی است.

مرگ “شروع جدید” و فروپاشی دانش مشترک هسته ای

در برلین و دیگر پایتخت‌های اروپایی، پایان «شروع جدید» تنها به معنای حذف سقف‌های عددی زرادخانه‌های هسته‌ای آمریکا و روسیه نیست. مرگ این توافق همچنین شبکه ای از “دانش مشترک” را نابود کرده است: بازرسی های میدانی، تبادل منظم داده ها و سیستم های اطلاعاتی که امکان تعهدات معتبر را فراهم می کند. این مکانیسم‌ها نه تنها تعداد کلاهک‌ها را محدود می‌کردند، بلکه بی‌اعتمادی را نیز مهار کردند و خطر اشتباه محاسباتی را کاهش دادند.

آنچه اتفاق افتاد فقط یک شکست جزئی سیاست خارجی نیست. بلکه بازتاب دهنده نوعی جهان بینی است که می توان آن را «معرفت شناسی معامله ای» نامید. در این دیدگاه، دانش نهادی پایدار سرمایه ای برای ثبات تلقی نمی شود، بلکه محدودیتی برای آزادی عمل محسوب می شود. مذاکره فرآیندی انباشته برای آشنایی تدریجی دولت ها با یکدیگر نیست، بلکه معامله ای کوتاه مدت است که در آن اهرم فشار بر حافظه تاریخی و تعهدات قبلی غلبه دارد.

از این منظر می توان فهمید که چرا ترامپ چهره هایی مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر را که تجربه ای در مذاکرات پیچیده کنترل تسلیحات ندارند، با اطمینان به ماموریت های حساس می فرستد. در منطق او، بی تجربگی یک ضعف نیست، بلکه مزیتی است که فرد را از قیود سنت دیپلماتیک رها می کند و قدرت مانور بیشتری را فراهم می کند.

“فروش اعتبار” در سیاست خارجی; از اختلافات پیمانکاران تا تضعیف اتحادها

سوابق تجاری دونالد ترامپ مملو از صدها اختلاف مالی با پیمانکاران و تامین کنندگان نمونه فشرده ای از رویکرد او به مذاکرات است. روایت همکاران سابق او یک الگوی ثابت را توصیف می کند: ابتدا سخت مذاکره کنید. پس از اتمام کار، دوباره مذاکره را باز کنید. و طرف مقابل را بین پذیرش مبلغ کمتر یا ورود به یک دعوای حقوقی پرهزینه آزاد کنید. برخی حقوقدانان این روش را «فروش سرمایه اعتباری» می نامند. یعنی کسب سود کوتاه مدت از طریق مصرف اعتباری به جای پس انداز و انباشت آن. همین منطق در نگاه ترامپ به اتحادهای بین المللی نیز منعکس شده است. او بارها گفته است که متحدان اروپایی باید برای حمایت آمریکا «پرداخت» کنند و حتی تهدید کرده است که روسیه می‌تواند با اعضای «غیر متعهد» سازمان پیمان آتلانتیک شمالی هر کاری که بخواهد انجام دهد. این ادبیات بیشتر شبیه دیپلماسی سنتی تقسیم بار است، رنگ اخاذی دارد.

با این حال، ترامپ یک رئیس اوباش هم نیست. زیرا حتی نمی تواند به ضمانت های خود پایبند باشد. او از یک سو خواهان افزایش هزینه های دفاعی از سوی اروپا است و از سوی دیگر تعهد آمریکا به اصل دفاع جمعی از ناتو را زیر سوال می برد. نتیجه یک وضعیت باج خواهی است که در آن پول مطالبه می شود، اما حمایت مطلق تضمین نمی شود. چنین استراتژی تنها در شرایط خاص کارآمد است: در تعاملات یکباره، که در آن طرف مقابل انتظار تکرار معامله را ندارد و اطلاعات مربوط به رفتار گذشته به راحتی منتشر نمی شود.

اما دیپلماسی بین المللی چنین ساختاری ندارد. روابط بین دولت ها ماهیتی تکراری دارد. کشورها بر یکدیگر نظارت می کنند، اطلاعات را به اشتراک می گذارند و انتظارات خود را به طور جمعی به روز می کنند. اعتبار یک دارایی محلی یا موقت نیست. جهانی و تجمعی است. دولتی که از یک توافق خارج می شود نه تنها توسط طرف مقابل، بلکه توسط همه کشورهایی که تعهدات آینده را ارزیابی می کنند، مورد قضاوت قرار می گیرد.

از «زمان نهادی» تا «زمان مقطعی»؛ وقتی معامله جایگزین اعتماد می شود

از دست دادن توافقنامه شروع جدید فراتر از روابط دوجانبه بین ایالات متحده و روسیه اهمیت دارد. این توافق فقط سقف های عددی را برای زرادخانه های هسته ای تعیین نکرد. بلکه یک زیرساخت معرفتی ایجاد کرده بود: بازرسی های میدانی، تبادل داده های تله متری، و اطلاع رسانی جابجایی های سیستم. این مکانیسم ها عدم قطعیت را کاهش می دهند. در بازدارندگی هسته‌ای، کاهش عدم قطعیت اغلب مهم‌تر از کاهش تعداد کلاهک‌ها است. سیستم های راستی آزمایی الحاقات بوروکراتیک نیستند. آنها ابزاری برای دادن تعهدات معتبر در مورد فردا هستند.

وقتی تأیید از بین رفت، سوء ظن جای آن را می گیرد. و سوء ظن به استراتژی هسته ای خود تقویت کننده است. هر طرف بدترین حالت را در مورد توانایی و نیات طرف مقابل فرض می کند. پاسخ «عقلانی» در چنین محیطی افزایش احتیاط است: افزایش کلاهک‌ها، افزایش سطح هشدار و تسریع در مدرن‌سازی. یک مسابقه تسلیحاتی لزوماً با قصد تهاجمی شروع نمی شود. گاهی نیز محصول فرسایش اطلاعات و از بین رفتن شفافیت است.

هنگامی که معمار اصلی نظم امنیتی پس از 1945، ایالات متحده، به تداوم نهادی بی توجهی نشان می دهد، سایر کشورها نیز افق زمانی خود را کوتاه می کنند. نظام بین‌الملل کمتر آینده‌گرا می‌شود. نه به دلیل بی تدبیری ناگهانی دولت ها، بلکه به دلیل تضعیف پایه های اطلاعاتی مهار طولانی مدت. اگر قوانین و سازوکارها دوام نیاورند، سرمایه گذاری روی اعتماد بی معنا می شود.

در پس این جریان، مناقشه عمیق تری درباره «زمان سیاسی» وجود دارد. تفاوت اصلی بین رهبرانی نیست که به آینده اهمیت می دهند یا نه. بلکه بین دو تصور از نحوه مدیریت آینده است. “زمان نهادی” تجمعی است. بر تخصص، مکانیسم های راستی آزمایی، اتحادها و حافظه تاریخی متکی است. اعتماد در این چارچوب به آرامی ساخته شده و بین دولت ها و نسل ها منتقل می شود.

در مقابل «زمان نهادی» که مبتنی بر انباشت اعتماد و استمرار قواعد است، «زمان مقطعی» قرار دارد; زمان معاملات و نمایش. در این چارچوب جدا از گذشته و وابستگی کمتر به آینده، مذاکره یک رویداد بین مردم است. موفقیت با نتیجه لحظه سنجیده می شود، نه با ماندگاری توافق. وقتی دونالد ترامپ وعده پایان دادن به جنگ‌ها را «در یک روز» می‌دهد، این فقط یک هذل سیاسی نیست. بلکه حذف آینده یک فرآیند تدریجی و پیچیده است که نیازمند صبر و سرمایه گذاری است.

این «معرفت شناسی معامله گر» ذاتاً مقطعی است. شناخت عمیق طرف مقابل ممکن است نقطه ضعف تلقی شود. درک محدودیت های توافقات قبلی باید به جای واقع گرایی به عنوان نشانه عقب نشینی تعبیر شود. به نظر می رسد حافظه نهادی به جای سرمایه برای آینده، اسارتی در گذشته است.

اما ثبات هسته ای به منطق زمان نهادی تعلق دارد. بازدارندگی نه تنها به سطح توانایی، بلکه به قابل پیش بینی بودن تکامل آن توانایی نیز بستگی دارد. با فرسایش مکانیسم‌های راستی‌آزمایی، دولت‌ها نه تنها محدودیت‌های رسمی، بلکه شیوه‌های رایج تفسیر رفتار یکدیگر را نیز از دست می‌دهند. در چنین محیطی، بدترین سناریو به فرض عقلانی پیش فرض تبدیل می شود.

در منطق مذاکره کننده، اگر مذاکره ای شکست بخورد، می توان آن را رها کرد و دوباره با طرف دیگری محاکمه کرد. اما هیچ “بازار” دیگری در استراتژی هسته ای وجود ندارد. هیچ طرف جدیدی درگیر نیست و هیچ شانس دومی برای اصلاح یک خطای فاجعه بار وجود ندارد. خطا می تواند غیر قابل برگشت باشد. در بازار املاک و مستغلات نیویورک، این منطق سرانجام به حد طبیعی خود رسید: پیمانکاران و بانک هایی که متحمل زیان های مکرر شده بودند، دیگر پیشنهاد نمی دهند. اعتبار دیر یا زود رفتار می طلبد.

با این حال، رای دهندگان آمریکایی تاکنون موفق به انجام این کار نشده اند و ریاست جمهوری را برای دومین دوره به مردی واگذار کرده اند که برجسته ترین مهارت تجاری اش تضعیف اعتماد طرف مقابل بوده است. اینکه آیا این وضعیت صرفاً آسیب زا یا فاجعه آمیز خواهد بود، هنوز مشخص نیست. اما انقضای «شروع جدید» یک چیز را قطعی می کند: تمایل ترامپ به زیر پا گذاشتن تعهدات فقط یک موضوع داخلی یا اقیانوس اطلس نیست، بلکه یک موضوع جهانی است.

برای اولین بار در بیش از نیم قرن، حدود 8000 کلاهک هسته ای در دو زرادخانه بزرگ بدون سقف الزام آور و بدون مکانیزم تایید قرار داده شده است. این وحشتناک است که ثباتی که در طول چندین دهه به دقت ساخته شده است، در عرض چند ماه از بین برود. آن هم توسط رهبری که معتقد است فقط “بازنده ها” به وعده های خود عمل می کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی