آیا راهبرد پلیس خوب/بد واشنگتن، اروپا را وادار به امتیازدهی می‌کند؟

آیا راهبرد پلیس خوب/بد واشنگتن، اروپا را وادار به امتیازدهی می‌کند؟

بعدی- استفان والت، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه هاروارد و نظریه‌پرداز رئالیسم تدافعی.

به گزارش به گزارش میهن تجارت به نقل از مجله فارین پالیسی، اگر درک اولیه ای از روش های بازجویی پلیس داشته باشید، با مدل کلاسیک «پلیس بد/پلیس خوب» آشنا خواهید شد. در این سناریو، مظنون برای بازجویی احضار می شود. ترجیحاً در غیاب وکیل ایشان. او در ابتدا حاضر به اعتراف و پاسخ به سؤالات پلیس نمی شود. ناگهان یکی از ماموران عصبانی می شود، فریاد می زند، شاید کمی فشار بدنی وارد می کند و از عواقب سنگینی که در صورت ادامه مقاومت در انتظار مظنون خواهد بود صحبت می کند.

سپس مامور دوم وارد صحنه می شود. همکار همکار تندخو را آرام می کند و به بهانه «خنک شدن» او را از اتاق بیرون می فرستد. برای مظنون قهوه یا سیگار می آورد و با لحنی دلسوزانه می گوید که شرایط سخت او را درک می کند و فقط می خواهد به او کمک کند. سپس پیشنهاد می‌کند که بهترین راه برای او این است که در ازای رفتار ملایم‌تر، آنچه را که انجام داده است، بپذیرد. مظنون که بین اضطراب، سردرگمی و قدردانی از این همدردی ظاهری گرفتار شده است، آنچه پلیس می خواهد را به زبان می آورد. حتی گاهی به جرمی که هرگز مرتکب نشده اعتراف می کند. پرونده بسته شده است. نویسنده می گوید که همین الگو در هنگام تماشای رفتار دولت ترامپ با متحدان آمریکا به ویژه ناتو به ذهنش خطور کرد.

پارادایم پلیس بد/پلیس خوب در سیاست خارجی آمریکا

به نظر نگارنده، جهت گیری کلی سیاست آمریکا در این دوره رویکردی بسیار تهاجمی و حتی غارتگرانه داشته است: اعمال تعرفه های تنبیهی با استناد به دلایلی که گاه موهوم یا کینه توزانه هستند. ابراز تمایل به تصرف سرزمین های دیگر کشورها؛ درخواست امتیاز و دریافت کمک های مالی از دولت هایی که به دنبال جلب رضایت واشنگتن هستند. و مداخله در سیاست داخلی اروپا به نفع جریان های راست افراطی.

در چنین چارچوبی، الگوی “پلیس بد/پلیس خوب” به بخش کلیدی استراتژی تبدیل می شود. رویکردی که فشار و تهدید را با ژست همدلی و قول همکاری ترکیب می کند تا طرف مقابل را وادار به کسب امتیاز کند. «پلیس های بد» در دولت ترامپ همان چهره هایی هستند که با لحنی تند و تهدید آمیز فضای ارعاب را شکل می دهند.

معاون رئیس جمهور آمریکا جی دی ونس عملا این مسیر را با سخنرانی بسیار خصمانه خود در کنفرانس امنیتی مونیخ 2025 آغاز کرد. همچنین هاوارد لوتنیک، وزیر بازرگانی آمریکا نیز با اظهارات تحریک آمیز خود در داووس بر این فضای متشنج افزود که باعث شد کریستین لاگارد، رئیس بانک مرکزی اروپا، جلسه را ترک کند. به این فهرست باید برخی انتصابات کم و بیش غیر دیپلماتیک سفارت ترامپ و البته شخص او را نیز اضافه کرد. ترامپ بارها اتحادیه اروپا را «دشمن» خطاب کرده، متحدان آمریکا در ناتو را به دروغ متهم به «کلاه گذاشتن بر سر ما» کرده، فداکاری اروپایی‌ها در افغانستان را کم‌اهمیت جلوه داده و با تهدید به وضع تعرفه‌های بیشتر، کاهش حمایت از اوکراین و حتی خروج از ناتو، با نوعی تحقیر پنهان از متحدانی که به نظرش می‌بیند سوء استفاده کرده است.

تقسیم نقش ها در واشنگتن؛ دیپلماسی دو چهره

سخنرانی طولانی و پر سر و صدای ماه گذشته در مجمع جهانی اقتصاد در داووس کاملاً با نقش «پلیس بد بزرگ» همخوانی داشت. نقشی مبتنی بر تهدید، هشدار و ایجاد عدم اطمینان. از سوی دیگر، «پلیس خوب» چهره هایی هستند که لحن آشتی جویانه و سازنده تری دارند. در 12 فوریه، البریج کولبی، معاون وزیر دفاع آمریکا، با رویکردی مثبت در مقر ناتو در بروکسل سخنرانی کرد و خواستار تشکیل ناتوی جدید شد. همچنین، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در کنفرانس امنیتی مونیخ 2026 موضع نسبتاً آشتی جویانه ای اتخاذ کرد و اظهار داشت که آمریکا و اروپا «متعلق به یکدیگر هستند. لیندسی گراهام، سناتور طرفدار ناتو نیز در همین طیف قرار دارد.

این مقامات بدون انتقاد مستقیم از «پلیس بد» یا شخص ترامپ، بر ضرورت غلبه بر تنش‌های کنونی و حفظ روابط فراآتلانتیک تأکید می‌کنند. اما مانند «پلیس خوب» در اتاق بازجویی، هدف نهایی آنها این است که مخاطبان را وادار به انجام آنچه واشنگتن می کند، کنند. نویسنده بیان می کند که نمی داند آیا این تقسیم نقش ها بخشی از یک استراتژی عمدی برای نگه داشتن اروپا در وضعیت عدم اطمینان و بی ثباتی روانی است یا خیر. با این حال، شواهد چنین دیدگاهی را تأیید می کند. این رویکرد مطابق با اعتقاد دیرینه ترامپ است. باوری که «غیرقابل پیش بینی بودن» را سرمایه کلیدی در مذاکره می داند و آن را ابزاری برای برهم زدن تعادل طرف مقابل می داند.

در این مدل «پلیس بد» هزینه مقاومت در برابر آمریکا را یادآوری و هشدار می دهد. در حالی که «پلیس خوب» به اروپایی‌هایی که هنوز فکر می‌کنند با ترکیبی از مماشات، تمجید و انعطاف‌پذیری، می‌توان ترامپ را نرم‌تر کرد یا حداقل روابط فراآتلانتیک را تا پایان دوره او حفظ کرد، امیدوار می‌کند.

تقسیم به عنوان یک ابزار؛ استراتژی ترامپ علیه اروپا

درک اینکه چرا ترامپ چنین رویکردی را ترجیح می دهد دشوار نیست. هر گونه تلاش جدی اروپا برای دستیابی به خودمختاری بیشتر و شاید ایستادگی در برابر ایالات متحده مستلزم هزینه های واقعی و هماهنگی گسترده بین چندین دولت است. این مسیر با معضل کلاسیک «اقدام جمعی» مواجه است و بنابراین در برابر تاکتیک‌های «تفرقه بینداز و حکومت کن» به شدت آسیب‌پذیر است.

از آنجایی که هدف همیشگی ترامپ کسب امتیاز و باج از دوستان و دشمنان است، همانطور که هژمون های غارتگر انجام می دهند، کاشتن بذر اختلاف استراتژیک بدیهی به نظر می رسد. او مذاکره دوجانبه با کشورهای اروپایی را ترجیح می دهد. جایی که وزن اقتصادی و ژئوپلیتیک بیشتر آمریکا اهرم بیشتری را فراهم می کند. این منطق یکی از دلایل حمایت او از برگزیت در سال 2016 بود.

همین انگیزه همچنین توضیح می دهد که چرا ترامپ از جنبش های راست افراطی در اروپا حمایت کرده است. جنبش هایی مانند جنبش ماگا به ناسیونالیسم خونین و اشکال برتری طلبی سفیدپوستان تمایل دارند و اغلب با اتحادیه اروپا خصمانه هستند. تقویت این جریان‌ها، بازی واشنگتن با کشورهای اروپایی را در برابر یکدیگر آسان‌تر می‌کند. دقیقاً همان هدفی که ترامپ برای رسیدن به آن تلاش می کند.

برخی ممکن است این وضعیت را برای ایالات متحده مساعد بدانند، اما نویسنده هشدار می دهد که این راهی است که آمریکایی ها در دراز مدت از آن پشیمان خواهند شد. اروپای ضعیف‌تر، پراکنده‌تر و احتمالاً متشنج‌تر با منافع استراتژیک واشنگتن مطابقت ندارد. به ویژه در نظم چندقطبی کنونی که ایالات متحده با یک رقیب برابر مواجه است و پیوند نزدیک با یک اروپایی قدرتمند می تواند یک مزیت ژئوپلیتیکی تعیین کننده ایجاد کند.

در بهترین سناریو برای منتقدان هشدار، اروپای تقسیم شده به میدان بازی آسان تری برای چین و سایر بازیگران تبدیل می شود و تمایل یا توانایی کمتری برای همکاری با واشنگتن در زمینه هایی مانند اشتراک گذاری اطلاعات یا محدود کردن انتقال فناوری پیشرفته به پکن خواهد داشت. در بدترین حالت، ادامه رفتار سلطه جویانه با متحدان دیرینه، آنها را به تنوع بخشیدن به روابط اقتصادی خود سوق می دهد – روندی که نشانه های آن از قبل قابل مشاهده است و به تدریج موانع “اقدام جمعی” را که تاکنون وجود داشته است، تضعیف خواهد کرد. به عقیده نویسنده، شکل گیری واقعی «ایالات متحده اروپا» هنوز سناریویی دور از ذهن به نظر می رسد. اما فشار مستمر آمریکا از یک سو و روسیه از سوی دیگر می تواند محرکی باشد که حرکت جدی در این مسیر را ممکن می سازد.

کاهش اعتماد در روابط فراآتلانتیک

وقتی 51 درصد اروپایی ها آمریکا را «دشمن» می دانند و تنها 9 درصد آن را «دوست» می دانند، امکان شکاف عمیق و پایدار را نمی توان نادیده گرفت. به نوشته نیویورک تایمز، رهبران اروپایی از پیام های متناقضی که از «پلیس خوب» و «پلیس بد» دولت آمریکا دریافت می کنند، سردرگم شده اند. اما نگارنده این نظر را موجه نمی داند. او معتقد است که دیدگاه های ترامپ دیگر مبهم یا ناشناخته نیست و اروپایی ها باید به خاطر داشته باشند که در سناریوی «پلیس خوب/پلیس بد»، هر دو طرف در نهایت در یک جهت حرکت می کنند و برای فریب بازداشتی درمانده تبانی می کنند.

صحبت کردن هزینه ای ندارد. آنچه اکنون مهم است، اظهارات مقامات ارشد نیست، بلکه اقدامات عملی است. آیا ترامپ به تشدید جنگ تجاری و افزایش و کاهش سطح تعرفه ها بر اساس ترجیحات شخصی یا نارضایتی های سیاسی ادامه خواهد داد؟ آیا تهدیدهای او برای تصرف گرینلند به خاطره ای گذرا تبدیل خواهد شد یا در ماه های آینده دوباره احیا خواهد شد؟ آیا به توافقات انجام شده پایبند خواهد بود یا دائماً شرایط را بازنویسی می کند و امتیازات جدیدی را مطالبه می کند؟

پاسخ به این سؤالات تعیین خواهد کرد که آیا روابط فراآتلانتیک به سمت مسیری باثبات تر و سازنده تر حرکت خواهد کرد یا در شیب نزولی باقی خواهد ماند. اگر سایر اعضای ناتو بخواهند سناریوی اول را محقق کنند و از سناریوی دوم جلوگیری کنند، چاره ای جز ارائه یک جبهه واحد ندارند. زیرا در برابر استراتژی که مبتنی بر تقسیم بندی و امتیازدهی است، انسجام جمعی تنها ابزار بازدارنده موثر تلقی می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی