باید فکر کنید که بهتر از دیگران می توانید آینده را پیش بینی کنید. شما اشتباه می کنید
به گزارش اکو ایران، تحقیقات نشان می دهد که حتی مدیران ارشد شرکت های بزرگ آمریکایی نیز در پیش بینی فردا درمانده هستند. درست یک سال قبل از بحران 2008، آنها بدترین سناریوی ممکن را از یک بازار راکد پیشبینی کرده بودند و سقوطی را که پیش آمد مشاهده نکردند.
در پی رکود بزرگ، یک سوال ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده است: چگونه اکثر رهبران کسب و کار آن را نمی بینند؟ تقریباً در تمام صنایع و حتی در میان مقامات دولتی، فروپاشی اقتصادی سال 2008 غافلگیرکننده بود. (قوی سیاه) که کمتر کسی حتی احتمال وقوع آن را در نظر می گرفت.
مشکل کجای تفکر این مدیران بود؟ به نظر می رسد این تصمیم گیرندگان قربانی یک نقص روانی شده اند که در صدها مطالعه علمی ثابت شده است: اعتماد بیش از حد.
اعتماد به نفس بیش از حد خود را به دو صورت نشان می دهد. اول، اثر بهتر از حد متوسط، جایی که اکثر ما فکر میکنیم در بیشتر زمینهها از دیگران توانمندتر و باهوشتر هستیم. دوم، و شاید خطرناکتر، کالیبراسیون نادرست است. این به معنای شکافی بین آنچه فکر می کنیم می دانیم و آنچه واقعاً می دانیم است. این فاصله بین حس ذهنی ما از یقین و واقعیت عینی است.
برای درک این مفهوم، یک آزمایش ساده انجام دهید. بدون نگاه کردن به اینترنت، قطر ماه را بر حسب کیلومتر حدس بزنید. دو عدد بگویید: یک حد پایین، به طوری که 90% مطمئن باشید که قطر واقعی بزرگتر از آن است، و یک حد بالا، با اطمینان 90% که قطر واقعی کمتر از آن است. از نظر آماری، این به شما یک فاصله اطمینان 80٪ می دهد.
در آزمایشهایی که از افراد چنین سؤالاتی پرسیده میشود، تقریباً همه دامنههای بسیار باریکتری از آنچه باید ارائه میدهند. یعنی پاسخ صحیح در اکثر مواقع خارج از محدوده تخمینی آنهاست. در واقع قطر ماه 3480 کیلومتر است. تعجب کردی؟
برخی از اقتصاددانان معتقدند که این یافته ها که عمدتاً از آزمایشات روی دانش آموزان به دست می آید، در دنیای واقعی و بازارهای رقابتی صدق نمی کند. آنها معتقدند که مدیران ارشد شرکت های بزرگ که نقش خوکچه های هندی را در این آزمایش ها بازی می کنند بسیار دقیق تر هستند. اما یک مقاله جدید نشان می دهد که این دیدگاه خوش بینانه خود نوعی اعتماد بیش از حد است.
در این مقاله، سه اقتصاددان مالی، Itzhak Ben David، John R. Graham و Campbell R. Harvey به این نتیجه رسیدند که مدیران ارشد مالی شرکت های بزرگ آمریکایی در پیش بینی آینده چندان خوب نیستند. این تحقیق از داده های یک نظرسنجی سه ماهه که از سال 2001 توسط دانشگاه دوک در بین مدیران مالی انجام شده است استفاده کرد.
در این نظرسنجی، از مدیران پول خواسته شد تا بازده مورد انتظار شاخص S&P 500 را برای سال آینده پیشبینی کنند و بهترین حدس و فاصله اطمینان 80 درصدی خود را ارائه دهند. یعنی باید عددی می دادند که با اطمینان 90 درصد بازده واقعی کمتر از حد بالایی آن و با اطمینان 90 درصد بیشتر از حد پایین آن باشد.
نتایج نشان داد که CFO ها به عنوان یک گروه، کالیبراسیون وحشتناکی دارند. بازده واقعی بازار در سال بعد تنها در یک سوم موارد در بازه اطمینان 80 درصدی آنها بود. به عبارت دیگر، این مدیران در پیش بینی بازار سهام خیلی خوب نبودند. در واقع، پیش بینی های آنها با بازده واقعی همبستگی منفی داشت. به عنوان مثال، در نظرسنجی 26 فوریه 2009، مدیران پول بدبینانه ترین پیش بینی خود را ارائه دادند و انتظار بازگشت تنها 2.0 درصد را برای بازار با حداقل منفی 10.2 درصد داشتند. اما در واقع، بازار در سال بعد 42.6 درصد رشد کرد.
شاید تعجب آور نباشد که مدیران مالی نتوانند به طور دقیق روند بازار سهام را پیش بینی کنند. اگر می توانستند، صندوق های سرمایه گذاری را مدیریت می کردند و میلیاردها دلار به جیب می زدند. اما نکته نگران کننده این است که ظاهرا بسیاری از این مدیران متوجه نمی شوند که توانایی پیش بینی ندارند. و به همان اندازه مهم، به نظر می رسد که آنها از نوسانات ذاتی بازار، حتی در شرایط عادی، غافل هستند.
یافته جالب دیگر این است که فواصل اطمینان این مدیران پس از بازارهای نزولی افزایش می یابد، عمدتاً به این دلیل که تخمین های کران پایین آنها بدبینانه تر می شود. این یافته تفسیر جدیدی از اظهارات اخیر بن برنانکی، رئیس فدرال رزرو ارائه می دهد که چشم انداز اقتصادی را “غیر معمول نامطمئن” توصیف کرد.
اگرچه من به طور غریزی این ارزیابی را می پذیرم، اما این نتایج نشان می دهد که ممکن است یک توهم باشد: بله، همه چیز بعد از روزهای بد نامطمئن تر به نظر می رسد، اما کاهش شدید بازار معمولاً پس از بازارهای صعودی طولانی رخ می دهد، زمانی که ما کمترین عدم اطمینان را احساس می کنیم. برای مثال، در یک نظرسنجی از مدیران مالی در اواسط سال 2007، میانگین حد پایین پیشبینیهای بازده بازار برای سال آینده 0.2 درصد بود. به عبارت دیگر، بدترین سناریویی که این گروه در نظر داشت، یک بازار راکد بود. و می دانیم که بلافاصله پس از آن، بازار سقوط آزاد خود را آغاز کرد.
از اتاق هیئت مدیره تا اشتباهات پرهزینه
درست مانند مدیران مالی، مدیران عامل اغلب اعتماد به نفس بیش از حد دارند، که می تواند آنها را به تصمیم گیری نابخردانه سوق دهد. به عنوان مثال، در مقاله ای در سال 1986، ریچارد رول، اقتصاددان پیشنهاد کرد که اعتماد بیش از حد، یا آنچه او “غرور” نامید، می تواند توضیح دهد که چرا شرکت ها مبالغ هنگفتی را برای خرید شرکت های دیگر پرداخت می کنند. این حق بیمهها عجیب به نظر میرسند، زیرا به نظر نمیرسد شرکتهای خریدار اغلب از این تصاحب سود ببرند.
پروفسور رول خاطرنشان کرد که شرکتهای خریدار معمولاً در گذشته نزدیک عملکرد بسیار خوبی داشتهاند، و مدیران عامل آنها به اشتباه فکر میکنند که میتوانند موفقیت خود را در شرکتهای هدف تکرار کنند، زمانی که خودشان کنترل آنها را به دست بگیرند.
پروفسور رول اخیراً مقاله دیگری در این زمینه با سه همکار فرانسوی نوشت. در این تحقیق، آنها به شکل خاصی از غرور نگاه کردند: خودشیفتگی. آنها از معیار ساده و غیر مداخله ای استفاده کردند که توسط روانشناسان تأیید شده است: شمارش تعداد دفعاتی که شخص از ضمایر اول شخص «من» و «من» در ارتباط خود استفاده می کند. آنها دریافتند که مدیران عامل خودشیفته تر، خریدهای تهاجمی تری را با قیمت های بالاتر نسبت به همتایان متوسط خود انجام می دهند و این خریدهای تهاجمی با استقبال خوبی از سوی بازار سهام مواجه نمی شوند.
دو درس مهم
از این تحقیق دو درس مهم می توان گرفت. اولا، ما نباید انتظار داشته باشیم که رقابت برای پست های مدیریتی بالا، افراد با اعتماد به نفس بیش از حد را حذف کند. در واقع این رقابت ممکن است منجر به انتخاب چنین افرادی شود. یکی از راه های ورود به اتاق هیئت مدیره این است که اعتماد به نفس بیش از حد را با شانس مخلوط کنید. ترکیبی که تشخیص آن از مهارت واقعی دشوار است. مدیران عاملی که به اوج می رسند اغلب وقتی شانسشان تمام می شود سقوط می کنند.
درس دوم از مارک تواین است: “آنچه که نمی دانی مشکل ساز نمی شود.” این چیزهایی است که مطمئناً می دانید، اما درست از آب درنمی آیند، شما را آزار می دهند. در تجارت، مانند زندگی، بزرگترین خطرات اغلب نه در ناشناخته ها، بلکه در توهمات خوشایندی است که ما بدیهی می دانیم.





