محمدصادق جوادی حصار در اعتماد نوشت: همزمان با ارسال پیام های متناقض از سوی واشنگتن – از تهدید لفظی تا ابراز تمایل برای توافق – فضای مذاکرات ایران و آمریکا وارد مرحله حساسی شده است.
من معتقدم برخلاف هیاهوی رسانهای، احتمال درگیری نظامی کمتر از آنچه القاء میشود، است و آمریکا در یک پارادوکس استراتژیک گرفتار شده است که تنها راه خروج از آن دیپلماسی است. تهدیدهای گاه و بیگاه مقامات آمریکایی بیش از آنکه نشانه آمادگی برای درگیری باشد، بخشی از جنگ روانی و تلاش برای کسب امتیاز در میز مذاکره است. تجربه سال های گذشته نشان داده است که آمریکا همواره اهداف خاصی را در قبال ایران دنبال کرده است، اما تحقق این اهداف لزوماً به معنای ورود به جنگ نظامی نیست. اگر عواملی که در گذشته آمریکایی ها و برخی از متحدان آنها را به درگیری سوق می دادند، امروز وجود نداشته باشند، احتمال درگیری جدید بسیار کاهش می یابد.
در گذشته فشار روانی ناشی از ناتوانی آمریکا در کنترل ایران، نگرانی جدی اسرائیل از قدرت موشکی ایران و رقابت ژئوپلیتیکی در منطقه از جمله عوامل تشدید فضای درگیری بود. اما امروزه بسیاری از این عوامل یا ضعیف شده اند و یا حداقل در شرایط کنونی فوریت گذشته را ندارند. ایران در شرایط کنونی نه به دنبال تشدید تنش نظامی است و نه به دنبال ماجراجویی در منطقه است. ایران در حال حاضر بر حفظ هویت، منافع ملی و عناصر بازدارنده خود متمرکز است و پیام روشنی را می فرستد: ما نه از توان دفاعی خود عقب نشینی می کنیم و نه برنامه های استراتژیک خود را به خطر می اندازیم، اما در عین حال به دنبال درگیری نیستیم.
در این میان، آمریکا با وضعیت متناقضی مواجه است. واشنگتن از یک سو با نمایش قدرت نظامی، اعزام ناو و افزایش حضور خود در منطقه سعی در حفظ حداکثر فشار داشته است و از سوی دیگر می داند وارد شدن به درگیری مستقیم با ایران هزینه های غیرقابل پیش بینی و احتمالاً سنگینی را به همراه خواهد داشت. این تناقض آمریکا را در موقعیتی قرار داده است که نه می تواند به راحتی عقب نشینی کند و نه قدرت و اراده ورود به جنگ را دارد. اگر آمریکا بدون دستاوردهای ملموس از منطقه خارج شود، حیثیت و اعتبار آن زیر سوال می رود و این پیام ارسال می شود که قدرت نمایی نتیجه ای نداشته است.
اگر او وارد درگیری شود، هیچ تضمینی وجود ندارد که بتواند آن را کنترل کند یا با هزینه محدود از آن خارج شود. در چنین شرایطی، دیپلماسی به منطقی ترین گزینه برای واشنگتن تبدیل شده است. آمریکا در تلاش است با فشار روانی و رسانه ای به توافقی دست یابد که بتواند آن را به عنوان یک «پیروزی دیپلماتیک» برای افکار عمومی و متحدانش معرفی کند. حتی اگر در واقعیت، این توافق بر اساس منافع و تعهدات متقابل باشد.
از سوی دیگر این شرایط می تواند برای ایران فرصت باشد. فرصتی که به شرط مدیریت صحیح رسانه و فضای روانی به ثمر خواهد رسید. اگر تصویرهای تهدیدآمیز و جنگ طلبانه طرف مقابل بدون واکنش هوشمندانه در افکار عمومی تقویت شود، می تواند فضای داخلی و خارجی را برخلاف منافع ایران شکل دهد. اما اگر ایران بتواند روایت خود را به درستی منتقل کند و بر منطق گفتوگو مبتنی بر احترام متقابل تاکید کند، شانس دستیابی به یک توافق منطقی افزایش مییابد.
توافق مساعد لزوماً توافقی نیست که در آن یک طرف بازنده و طرف دیگر برنده مطلق باشد، بلکه توافقی موفق است که منافع هر دو طرف را به نحوی معقول تأمین کند و حتی برای سایر بازیگران از جمله اروپا نیز قابل دفاع و قبول باشد. به خصوص که بسیاری از شرکای سابق برجام در سالهای اخیر عملاً از فرآیند تصمیمگیری کنار گذاشته شدهاند. در جمع بندی این تحلیل می توان گفت که فضای کنونی به جای یک درگیری نظامی به سمت یک مذاکره دیپلماتیک دشوار و پیچیده پیش می رود.
پارادوکس قدرت و فشار آمریکا را به نقطهای رسانده است که راهحل نظامی پرهزینه و مخاطرهآمیز است و به نظر میرسد توافق تنها راه کمهزینه باقی مانده است. برای ایران، این دوره می تواند «سخت» و در عین حال «امیدبخش» باشد. فازی که اگر با عقلانیت، انسجام درونی و مدیریت هوشمندانه روایات همراه باشد، می تواند به نتیجه ای پایدار و قابل دفاع منجر شود.





