احسان هوشمند در شرق نوشت: در دومین روز از اسفندماه همزمان با بازگشایی دانشگاه های کشور، برخی از دانشگاه های تهران از جمله شریف، امیرکبیر و دانشگاه تهران شاهد برگزاری چهلمین مراسم کشته شدگان حوادث دی ماه بودند. اعتراضات اخیر دانشجویان از جنبه های مختلف حائز اهمیت است و باید مورد بررسی تحلیلگران قرار گیرد. خبرگزاری فارس در گزارشی درباره تجمع دانشگاه شریف نوشت: در محوطه این دانشگاه تعدادی از دانشجویان معترض شعارهایی با مضمون سلطنت طلبانه سر دادند.
اینکه فضای دانشگاهی کشور برای اولین بار در دهه های گذشته شاهد چنین شعارهایی بود، نشان از دگرگونی کامل فضای سیاسی دانشگاه های کشور در 9 دهه گذشته دارد. از دهه 1320 و با نفوذ افکار مارکسیستی در کشور به ویژه پس از اشغال ایران در شهریور 1397 و تأسیس و فعالیت حزب توده در کشور، مارکسیستهای ایرانی علاوه بر محافل کارگری، توجه جدی به دانشجویان کشور نیز داشتند و به تدریج دانشگاههای کشور بهویژه دانشگاههای مارکسیستی در دانشگاههای تهران روبهرو شدند.
در همین دوره و در تقابل و رقابت با جریانات مارکسیستی، گروهی از شخصیتهای دانشگاهی که دارای منافع مذهبی بودند، با راهاندازی انجمنهای اسلامی در دانشگاههای تهران و سپس در سایر نقاط کشور، به مبارزه با موج فعالیتهای کمونیستی پرداختند.
همزمان با آغاز نهضت ملی نفت، فعالیت های سیاسی گروه های ناسیونالیست و مصدق نیز وارد دانشگاه ها شد. از سال 1332 تشکل های دانشجویی ملی گرا و مارکسیست به طور مشهودی فعالیت سیاسی و اعتراضی خود را در دانشگاه های کشور دنبال کردند و در دهه 40 فعالیت های مذهبی در دانشگاه ها وارد مرحله جدیدی شد. بر همین اساس، در دانشگاه های کشور، فعالیت های سیاسی-اعتراضی حول سه جریان مذهبی، ملی و مارکسیستی سازماندهی شد. البته هر یک از جریان های سیاسی مارکسیستی، اسلامی و ملی متشکل از گروه ها و سازمان هایی با علایق متفاوت بودند.
در اواسط دهه 1940، فعالیت سازمان های ملی گرا تحت تأثیر جریان های مارکسیستی یا اسلامی قرار گرفت و به یکی از این دو طیف متمایل شد. به این ترتیب، از نیمه دوم دهه 40، گروه ها و سازمان های سیاسی-مذهبی و نیز چپ مارکسیست، سلطه گفتمانی خود را بر دانشگاه ها برقرار کردند. در دهه 40 و هفت سال اول دهه 50 یعنی تا 22 بهمن 1357 ده ها سازمان کوچک و بزرگ برای مبارزه با نظم موجود در کشور تشکیل شد و گروهی از این جریان ها به مبارزه مسلحانه علیه حکومت وقت روی آوردند.
سازمان چریک های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق از بزرگ ترین و اصلی ترین سازمان های چریکی بودند که بخش زیادی از فعالیت های خود را در دانشگاه های کشور متمرکز کردند. در نتیجه بخش زیادی از نیروها و چریک های این دو سازمان یا مستقیماً دانشجو و دانشگاه بودند و یا فعالیت دانشجویان وابسته به این دو سازمان باعث شده بود که دوستان و نزدیکان آنها به چریک های این دو سازمان گرایش پیدا کنند.
بر اساس بررسی های گسترده این خطوط، از میان ۲۴۰ نفری که اسامی آنها در منابع مختلف به قتل رسیده توسط سازمان چریک های فدایی خلق در زمان محمدرضا شاه پهلوی، حدود ۱۶۴ نفر یعنی بیش از ۶۸.۳ درصد دانشجو یا دارای تحصیلات دانشگاهی بوده اند. در دوره کمتر از 15 سال مبارزه مسلحانه با محمدرضا شاه، به نقل از یکی از منابع تاریخ معاصر، حدود 340 نفر از چریک های وابسته به احزاب مسلح کشته و ده ها نفر زخمی شدند.
بر اساس این گزارش، 139 نفر از این چریک های کشته شده دانشجو بوده اند که اگر فارغ التحصیلان دانشگاهی را به این تعداد اضافه کنیم، این تعداد به 280 نفر یا 92 درصد کشته های جنگ چریکی می رسد. بر این اساس 45 نفر از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر) در جریان جنگ مسلحانه سازمان های سیاسی در دوره پهلوی با اعدام یا درگیری کشته شدند.
بی دلیل نبود که سازمان چریک های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق تلاش خود را بر جذب نیرو و چریک در میان دانشجویان کشور متمرکز کرده بودند. چریکهای راهنمای مردمی مبارزان دانشجوی ایران و دیگر مطالبی از این دست از جمله منابعی هستند که در ترغیب، تشویق و ترویج دانشجویان در این دوره مؤثر بودند.
حتی در مهم ترین تشکل دانشجویی ایرانیان خارج از ایران یعنی کنفدراسیون با رویکردی دلسوزانه نسبت به سازمان های مسلح مارکسیستی در ایران، متون تبلیغاتی مانند «جنبش دانشجویی و وظایف آن در قبال جنبش مسلح انقلابی مردمی» را منتشر کرد تا در تقویت این جریان های چپ و مارکسیستی در داخل کشور تأثیر بگذارد.
تشکل های دانشجویی اعم از مذهبی، ملی و مارکسیستی در این مدت حدودا چهار دهه ای نقش مهمی در تزریق رادیکالیسم به جامعه و مبارزه با نظام حاکم با رویکرد عموماً چپ (چپ مارکسیست و چپ مذهبی) داشتند. تشکل های دانشجویی و دانشگاهیان نقش مهمی در سقوط نظام سیاسی و تغییر رژیم ایران داشتند.
پس از 22 بهمن 1357 و به ویژه در سال های بعد، دانشگاه های کشور همچنان محل فعالیت و رقابت تشکل هایی مانند چریک های وفادار و مجاهدین خلق بود و با انقلاب فرهنگی، این دو سازمان و دیگر تشکل های چپ و مارکسیستی از فعالیت عمومی در دانشگاه ها حذف شدند، اما این تشکل ها، تشکیلات بزرگی از دانشجویان و دانشگاه ها را تشکیل می دادند. فارغ التحصیل شد، وارد مبارزه و سپس جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی شد.
در داخل دانشگاه های کشور با راه اندازی دفتر تحکیم وحدت و فعالیت انجمن های اسلامی دانشجویی، این نهاد به یکی از معدود مؤسسات دانشجویی در دانشگاه ها تبدیل شد. در سال های بعد و به ویژه در دوران ریاست جمهوری آقای حشمیر رفسنجانی، با پیچ و خم های فراوان، کم کم انجمن های اسلامی و تحکیم وحدت به پایگاه اصلاح طلبان تبدیل شد و در انتخابات مجلس ششم در سال ۱۳۷۸، سه نفر از لیست ۳۰ نفره اصلاح طلبان به فهرست تحکیم نظام سیاسی دانشجویی منصوب شدند تا در این تشکل سیاسی، مؤثرتر باشد.
با بن بست و شکست اصلاح طلبی در ایران، به تدریج تحولات جدیدی بر فضای دانشجویی و دانشگاهی حاکم شد. به جز حمله به محوطه دانشگاه در تیرماه 1387 و اعتراضات سال 1387 که مجدداً دانشگاه ها را در کانون افکار عمومی قرار داد، فعالیت های دانشجویی به تدریج مسدود شد.
با وقوع اعتراضات مربوط به درگذشت خانم مهسا امینی در سال 1401، موج جدیدی از اعتراضات دانشجویی در دانشگاه های کشور به ویژه دانشگاه شریف به وجود آمد. در جدیدترین اعتراضات سیاسی پس از حوادث خونین دی ماه که منجر به هزاران تلفات و کشته شد، اعتراض اخیر دانشجویی در دانشگاه های تهران پدیده مهمی است که نیازمند تحلیل و ارزیابی واقع بینانه و چندوجهی است.
اما در سال های اخیر فاصله گرفتن فعالیت های دانشجویی از رویکردهای چپ و حتی اصلاح طلبانه و مذهبی به پدیده ای آشکار تبدیل شده است. سیاست های رسمی کشور و به ویژه رویکرد نظام به دانشگاه ها تا چه اندازه در این تحول موثر بوده است؟ این را نیز باید در نظر گرفت که بن بست فکری حاکم بر اصلاح طلبی چه نقشی در این تحول داشت؟ آیا اتفاقات اخیر در دانشگاه های کشور استثناست یا توسعه همه جانبه جدید؟





