بعدی- ریزعلی خواجوی ملقب به دهقان فداکار یکی از چهره های ماندگار تاریخ اجتماعی ایران است. سال هاست که از او به عنوان نماد فداکاری در فرهنگ عامه ایرانیان یاد می شود.
بر اساس گزارش فردا، دهقان فداکار نامی آشنا برای ایرانیان است. وی در 14 اسفند 1309 در شهرستان میانه به دنیا آمد و در 20 آذر 1396 درگذشت. داستان فداکاری ریزعلی سال ها به عنوان یکی از دروس اصلی در مدارس ایران تدریس می شد.
پاییز سال 1340 بود که ناگهان با انتشار خبری، جامعه ایران با نام یک کشاورز روستایی آشنا شد. ریزعلی خواجوی خبرها حاکی از آن بود که مرد جوانی هنگام بازگشت از محل کار جان بسیاری را نجات داده است.
در حالی که ریزعلی در حال بازگشت به خانه بود متوجه شد که کوه فرو ریخته و قطاری با سرعت زیاد به آن نزدیک می شود. در نتیجه برای جلوگیری از برخورد قطار به تخته سنگ های مسیر، پیراهن خود را درآورد و آن را آتش زد و به این ترتیب از یک فاجعه انسانی جلوگیری کرد.
جنگجوی زنده عشق است
در بسیاری از داستان های حماسی در ایران و دیگر نقاط جهان، در نهایت قهرمان چاره ای جز انجام یک عمل تراژیک ندارد تا نویسنده را در رسیدن به اهداف غم انگیز خود یاری کند. مرگ
با این حال ریزعلی خواجوی یک قهرمان زنده بود. قهرمانی که بر خلاف تصور قهرمانانی که همیشه وجود دارد، نه تنها از قدرت و شکوه خاصی برخوردار نبود، بلکه غرق در سادگی و صفای یک زندگی روستایی بود. او یک جنگجوی زنده بود و به قول اخوان ثالث: جنگجوی زنده عشق است.
حماسه ریزعلی به جای اینکه با روح حماسه های کلاسیک و متعارف جهان همخوانی داشته باشد، نوعی حماسه واقع گرایانه را نشان می دهد که برای داشتن لحنی حماسی نیازی به اغراق ندارد. ریزعلی حماسه مردمان ساده و راستینی بود که به جای شمشیر بیل در دست داشتند و به سختی زندگی می کردند.
چه کسی می داند، شاید وقتی برخی از مسافران به اشتباه فکر می کردند که ریزعلی قطار را متوقف کرده و در نتیجه او را کتک می زند، شاید قهرمان جوان زیر لب فحش می داد. اصلا بعید نیست که با خودش فکر کرده باشد: عجب مردمی که نمک بلد نیستند. اما آیا غیر از این است که در چنین حماسه ای واقعی، همه چیز از شکل اسطوره ای خود خارج می شود و به نوعی جریان واقعی می شود؟
ریزعلی خواجوی ریزعلی خواجوی ماند و این اقدام را باید حماسه ای دانست که در پی حماسه ای دیگر بود. قهرمانی که با تصمیم قهرمان شد و به جای چنگ زدن به طناب قهرمان ماندن، ترجیح داد همان مرد روستایی آشنا باشد که بچه های روستا او را پدربزرگ صدا می کردند.
نام دهقان فداکار با یکی از حماسی ترین داستان های غیر حماسی جهان گره خورده است. او اغلب با پیتر فداکار مقایسه می شود. پوتروس و ریزعلی هر دو قهرمانانی بودند که از دل واقعیت برخاستند. هر دوی آنها قهرمانانی بودند که برخلاف روال معمول، روایتی از حماسه را بازسازی کردند که در آن امکان وقوع حماسه در موقعیتی غیر حماسی وجود داشت.





