درباره شعارهایی که دانشگاهیان سر دادند

جواد مری


بعدی- تعدادی از دانشگاه های ایران از دوم مارس شاهد ناآرامی و تجمع بودند. اقدامات این دانشجویان از همان روز زیر ذره بین رسانه ها و مردم قرار گرفت.

بر اساس گزارش فردا، شعارهایی که دانشجویان در دانشگاه های مختلف سر دادند از روز دوم رادیکال تر شد. گاهی حمایت از پهلوی هم شنیده می شد. شعارهای دیگر نیز برخاسته از طیف های مختلف فکری است. از شعارهایی که در سال 1401 شنیده شد تا شعارهای آزادی خواهانه.

هر اتفاقی که افتاد و شنیده شد باعث نگرانی نخبگان و جامعه شناسان کشور شد و این سوال را مطرح کرد که با توجه به تاریخی که ایران پشت سر گذاشته است چگونه دانشجویان ایرانی که نماد قشر فرهیخته و متفکر هستند به این شعارها روی آورده اند؟

سید جواد میری، جامعه شناس و استاد دانشگاه در واکنش به این موضوع در صفحه شخصی خود در اینستاگرام نوشت: وقتی مدارس را پولی می کنید و مدیریت آن را به تاجران می سپارید و به جای «آموزش و تربیت» تست زنی می دهید و آموزش را به «رسم گرایی دینی» تقلیل می دهید، آن وقت نسلی را به دانشگاه تحویل خواهید داد که به جای «شعور تحلیل» و «ارائه پو» استاد دانشگاه را «بصیرت» و «ارایه پو» استاد آن دانشگاه را «بصیرت» تحویل خواهد داد. همچنین خواهد گفت: اینجا دانشگاه شریف نیست، دانشگاه آریامهر است.

این مطلب باعث شد تا به گزارش میهن تجارت برای آشنایی بیشتر با این موضوع با سید جواد میری گفتگویی داشته باشد.

سید جواد میری به به گزارش میهن تجارت می گویدوقتی قاجاریه منسوخ شد و پهلوی روی کار آمد، مورخان حکومتی تصویر سیاهی از سلسله قاجار ارائه کردند. وقتی تاریخ نگاری از فضای سیاسی و ایدئولوژیک جدا شد، تاریخ متوازن تری نوشته شد و روشن شد که آن سیاهی که قبلا گفته شد درست نیست. قابل توجه بود که ایران توانسته بود در برابر امپریالیسم، هرچند محدود، بایستد.

در زمان پهلوی از دیدگاه او: «تاریخ به گونه‌ای نوشته می‌شد که گویی هیچ چیز قبل از آن وجود نداشته است؛ از دانشگاه و راه‌آهن گرفته تا تحولات دیگر، در حالی که راه‌آهن و دارالفنون قبل از پهلوی راه‌اندازی شده بود، مثلاً در زمان ناصرالدین شاه، تعاملات وارد فاز جهانی شد، بنابراین تصویری که از واقعیت‌های تاریخی ارائه می‌کنیم، باید براساس واقعیت‌های تاریخی باشد.»

به گفته این جامعه شناس: این جریان در زمان تأسیس جمهوری اسلامی نیز اتفاق افتاد، برخی در خارج از کشور تصویری فرشته ای و برخی دیگر تصویری هیولایی از آن دوران ارائه کردند، این روش کارساز نبود، زیرا با مراجعه به واقعیت ها مشخص می شود که این دوره تاریخی نیز فراز و نشیب هایی داشته است و همه افراد حاضر در این ساختار را نمی توان با چوب افراطی رانده کرد. شکل گرفتند که بعدها وارد ذهنیت جامعه و کتب درسی شد و در نهایت تصویری منفور از پهلوی به وجود آورد.

وی ادامه می دهد: به مرور زمان که جمهوری اسلامی در برخی موارد عملکرد خوبی نداشت و در بین برخی از اقشار جامعه انحراف از ایدئولوژی حکومت ایجاد شد، این نفرت به سمت شیفتگی تغییر جهت داد و اکنون این موضوع به یک شوخی تبدیل شده است؛ می گویند زمان در ایران به چهار قسمت تقسیم می شود: گذشته، حال، آینده و زمانه شاه، در حالی که مردمی که در این دوره به زبان انگلیسی صحبت نمی کنند، در این دوره از مردم صحبت نمی شود. هم فقر و کمبود و هم رفاه دید.

میری می گوید: وقتی تاریخ دوران پهلوی را به عنوان بخشی از تحولات تاریخ ایران به صورت آکادمیک و تحلیلی روایت می کنیم، دیگر نیازی به استفاده از شیاطین و فرشتگان نیست، این اصطلاحات بیشتر برای افسانه هایی به کار می رود که مردم در کودکی می شنوند.

به گفته میری، اتفاقاتی که در چند روز گذشته در دانشگاه ها و پیش از آن در خیابان ها دیده شد نشان از ناآگاهی جامعه دارد. وی در این خصوص می‌گوید: «من شخصاً با عده‌ای که این شعارها را می‌دادند صحبت کردم، هدفشان را لجاجت می‌گفتند، حتی اگر از راه پهلوی باشد، اما شاید برخی از نیروها در خیابان، غیرمسئولانه و صرفاً از روی احساسات صحبت می‌کنند، اما در یک چارچوب نظری، باید پرسید که بین انقلاب مشروطه و ظهور پهلوی ایران چه گذشت؟

به گفته وی: «انقلاب مشروطه انقلابی بود که هدفش تحدید و تحدید قدرت بی قید و شرط بود؛ یعنی سلطنت بدون قید و شرط ادامه پیدا نکند و اراده و خواست سلطان جای قانون را نگیرد، قانون باید سازوکار داشته باشد و تفکیک قوا معنا داشته باشد. پس از انقلاب مشروطه، این فلسفه دموکراسی جزئی از زندگی مردم ایران شد، اما در معرض خطر هر ایرانی قرار گرفت. قدرتمندترین چیزهایی که پهلوی به جامعه تزریق کرد، نفی انقلاب مشروطه و اعاده استبداد بود.

از دیدگاه میری در آن زمان: «قدرت وارد سازوکار جهانی شد و طبقات مختلف شکل گرفت و توازن قوا به هم خورد و شاه نتوانست جامعه را به دوران پیش از مشروطه برگرداند، زیرا مردم تحت تعلیم او و خارج از ایران بودند و نمی خواستند تابع باشند و در واقع آرایش سیاسی جدیدی شکل گرفته بود.

به گفته این استاد دانشگاه، رضاشاه و محمدرضا شاه: آنها با اقدامات خود جامعه را به بن بست کشاندند و انقلاب اسلامی پاسخی به ظلم قدرت بود. حالا وقتی برخی از نیروهای جامعه از دانشجو گرفته تا پیر می گویند «پهلوی برمی گردد» معلوم نیست منظورشان چیست. در اینجا باید سیاست ها را نیز نقد کرد. زیرا بعد از انقلاب به جای بازگشت به سازوکار دموکراتیک، سعی کردند رنگ دینی را جایگزین خودکامگی کنند. جامعه آن را نمی پذیرد و لجبازی هایی که دیده می شود نتیجه همین روش هاست که از تنوع و تکثر جامعه کاسته است. این مشکل برای چند سال جواب داد، اما به مرور زمان بازخورد منفی ایجاد کرد.»

وی تصریح می‌کند: وقتی جایی برای محک زدن نیروهای سیاسی نیست، دیکته نانوشته هم بیست می‌شود، وقتی نیروهای مرجع ضعیف شوند، فضایی در خارج از کشور شکل می‌گیرد و نزدیک به 10 میلیون ایرانی در آن حضور دارند، از یک طرف رسانه‌های بیگانه پیچیده عمل می‌کنند، اما ما همچنان می‌خواهیم با روش‌های قدیمی و ساختارهای ذهنی قبلی که در حال تغییر هستند، پاسخ دهیم. جهان، و نه وضعیت نیروهای سیاسی رقیب را درک کنید.”

نظام آموزشی نیز مورد انتقاد میری قرار گرفته است و به خبرنگار به گزارش میهن تجارت می گوید: وقتی ساختار آموزش و پرورش در دست تاجران است، آموزشی که دولت باید بر اساس چارچوب های خودش مدیریت می کرد و محتوای برنامه درسی را به فرمالیسم تقلیل نمی داد، همین نتیجه را می دهد و وقتی محتوای دینی را به فرمالیسم تقلیل می دهیم، این نتیجه است. حکمت اما اکنون ساختار مدارس سعی در نشان دادن دین دارد و در عمل چیزی جز سینه زنی و صحبت حاج آقا باقی نمی ماند.

از دیدگاه ایشان: «معرفت دینی مغز دارد، مثلاً علامه جعفری در معارف دینی خود به مداحی نمی‌پردازد، بلکه از حوزه‌های علمی، فلسفی و برهانی، اخلاقی، حکمی، شهودی، عرفانی و دینی که مجموع آن‌ها معارف دینی است، صحبت می‌کند، اما در مدارس و دانشگاه‌ها وقتی این آموزه‌ها وجود ندارد، این آموزه‌ها وجود ندارد. کودکان و نوجوانان توانایی تجزیه و تحلیل ندارند و فقط به نمرات فکر می کنند.

او در گفت و گو با به گزارش میهن تجارت با انتقاد از تست زنی در تربیت دانش آموز می گوید: “تست قدرت تحلیل را می گیرد. مافیای امتحان با پول گرفتن تست زدن را می آموزد. یکی دو درصد اشکالی ندارد اما الان کل سیستم آموزشی به تست زدن خلاصه شده است. کی گفته از 7 تا 12 سالگی باید به مدرسه رفت؟ در قرن بیستم و بیست و یکم اوضاع فرق می کند، شاید لازم باشد که یکی از 3 سالگی به مدرسه برود و دیگری به جای 12 سال، فقط 5 سال درس بخواند.

از دیدگاه میری: «به نظر می‌رسد نظام سرمایه‌داری می‌خواست نیروی کار را کنترل کند: 12 سال مدرسه، 2 سال خدمت و 7 سال دانشگاه همه برای مدیریت نظام طراحی شده بود. اما دنیا و نحوه برخورد با جوانان تغییر کرده است. تفکر انتقادی باید در مدارس آموزش داده شود تا دانش‌آموزان بدانند وقتی کسی چیزی می‌گوید، باید بپرسند: «این چه چارچوبی می‌کند و او چه قولی می‌دهد؟»

وی از سوی دیگر خاطرنشان می‌کند: در دانشگاه‌هایی که رشته‌های علوم انسانی دارند، شعارها نسبت به دانشگاه فنی و مهندسی متفاوت است، دلیلش هم ساده است: انسان موجود پیچیده‌ای است نه پل و سد، تغییر و تحول در جامعه بشری مانند ساختن نیست؛ تار و پود فرهنگ و زندگی اجتماعی پیچیدگی‌های گسترده‌ای دارد. نه در صنعت تک بعدی اگر از منظر صنعتی پیش برویم، بله، مهندس و دکتر، شاعر و هنرمندان چند بعدی داریم، اما با شماره یک بودن، طاووس علمی نمی شویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی