روزنامه لبنانی الاخبار در تحلیلی درباره تحولات اخیر منطقه با تشدید تنش میان اسرائیل و آمریکا با ایران نوشت: امارات متحده عربی مهره سرسختی است، ما عقب نخواهیم نشست. میخواهم به همه اطمینان دهم که قویتر بیرون خواهیم آمد. موقعیت امارات و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس.
به گزارش ایسنا، در این گزارش همچنین آمده است: آنها خود را گرفتار آتش متقابل آمریکا و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر می بینند که قادر به اعمال نفوذ نیست. این وضعیت پرسش هایی را در مورد توانایی کشورهای خلیج فارس برای عبور از این نوع بحران ها بدون آسیب رساندن به ساختارهای خود به ویژه نهادهای حاکمیتی خود ایجاد می کند.
این جنگ که تهران مجبور شد به عنوان جنگ وجودی وارد آن شود، برای کشورهای خلیج فارس نیز وجودی است. آنها به احتمال زیاد بدون توجه به نتیجه نهایی، تحت تأثیر منفی آن قرار خواهند گرفت. اگر ایران پیروز شود، این روایت که ساختار امنیتی کشورهای خلیج فارس که از زمان تأسیس بر پایه حمایت غرب ساخته شده است، ناکافی است و مصونیت را تضمین نمی کند، حاکم خواهد شد.
اگر تهران شکست بخورد، پایتختهای خلیجفارس بیشترین عواقب را برای جمهوری اسلامی به دوش میکشند، چرا که تضمین حداقل عملکرد یک کشور برای هیچ مرجعی غیر از مقام فعلی دشوار خواهد بود. این امر احتمال هرج و مرج را افزایش می دهد که به طور مستقیم بر منطقه خلیج فارس تأثیر خواهد گذاشت.
در هر صورت به نظر می رسد که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس پس از پایان جنگ، بدون توجه به نتیجه آن، در حال برنامه ریزی برای بازسازی سیستم های امنیتی خود هستند. با توجه به اختلافات بین کشورهای منطقه که مانند بسیاری از کشورهای دیگر در آنجا به یک نهاد هماهنگ کننده یا ناظر نیاز دارند زیرا از امنیت برخوردار نیستند، این کار آسان نخواهد بود. حمد بن جاسم، نخست وزیر سابق قطر در دو پست در شبکه اجتماعی X به این موضوع اشاره کرد و خواستار «ایجاد نیروی بازدارنده که به اندازه خوداتکایی به متحدان وابسته نباشد» و بر پرهیز از کشاندن به درگیری با ایران تاکید کرد.
در حالی که کشورهای خلیج باید از خود محافظت کنند، آنها همچنین نگران این هستند که به همسایگان خود اطمینان دهند که این حفاظت تهدیدی برای آنها نیست. آنها در سال های اخیر با بهبود روابط خود با ایران این رویکرد را امتحان کرده اند، اما اهرم لازم برای حفظ این رویکرد را تا پایان در اختیار نداشتند. برعکس، سیاست تهران در قبال کشورهای حوزه خلیج فارس با دقت و زیرکی تعریف شده است. اگرچه ایران به دلیل نزدیکی و گستردگی جغرافیایی بر آنها نفوذ دارد، اما می داند که به دلیل حساسیت و اهمیت منطقه برای آمریکا، غرب و حتی چین و روسیه، هژمونی بر این کشورها چاره ای نیست.
این جنگ که تهران به عنوان یک جنگ وجودی مجبور به آن شده است، برای کشورهای خلیج فارس نیز وجودی است. حتی اگر فرض کنیم ایران آرزوی چنین هژمونی را داشته باشد، در طول 47 سال پس از انقلاب نتوانسته است مانند کشورهای دیگر حوزه نفوذ در کشورهای خلیج فارس ایجاد کند. بنابراین، تهران در موقعیتی است که میتواند استدلال کند تا زمانی که در امور خلیج فارس مداخله نمیکند، حضور پایگاههای آمریکایی در منطقه به آن اجازه میدهد با حمله به این پایگاهها بدون هدف قرار دادن کشورهای میزبان، از خود دفاع کند.
این را عذرخواهی مسعود مزکیان رئیس جمهور ایران از آن کشورها نشان داد که واشنگتن تلاش کرد آن را به عنوان تفاوتی در رژیم ایران نشان دهد. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا تا آنجا پیش رفت که آن را «تسلیم شدن به رژیم ایران» توصیف کرد. رابطه مستقیم برخی از کشورهای حاشیه خلیج فارس با اسرائیل مانند امارات و بحرین و یا رابطه غیرمستقیم برخی دیگر لایه دیگری از پیچیدگی را به وضعیت آنها می افزاید.
در نتیجه، برخی از کشورهای حاشیه خلیج فارس در رابطه با نقشی که به نمایندگی از آمریکاییها در خارج از کشور ایفا میکنند، با دوراهی مواجه خواهند شد، نقشی که منافع اسرائیل را تامین میکند و گسترش آن را در منطقه تسهیل میکند، که نشان از مشارکت آنها در جنگهایی مانند درگیری سودان یا تلاش برای کنترل کشورها و جزایر مهم استراتژیک است.
در حال حاضر، نگرانی کشورهای حاشیه خلیج فارس از این واقعیت ناشی می شود که هرگونه پاسخی به ایران عملاً به معنای جنگ بین کشورهای خلیج فارس و تهران، تعمیق وابستگی کشورهای حاشیه خلیج فارس به ایالات متحده و گسترش درگیری و خطر دخالت سایر طرف ها مانند یمن است که نشان داده است در صورت پیوستن پایتخت های خلیج فارس به نفع ایران به جنگ خواهد پیوست.
در نتیجه، کشورهای حوزه خلیج فارس پس از جنگ دیگر مثل سابق نخواهند بود، واقعیتی که بحث های داغی را در میان نخبگان خلیج فارس و عرب در شبکه های اجتماعی به راه انداخته و نشان می دهد که این کشورها با پرسش های بزرگی مواجه هستند. شاید برجستهترین اظهارنظر در این زمینه از سوی عمرو موسی دبیرکل سابق اتحادیه عرب باشد که در صفحه «X» نوشت: «حمله کنونی به ایران فقط یک ماجراجویی اسرائیل نیست که نتانیاهو توانسته آمریکا را به آن بکشاند، بلکه یک اقدام استراتژیک برنامهریزیشده آمریکاست که در آن واشنگتن از اسرائیل به عنوان شریک منطقهای استفاده کرده است؛ گامی بزرگ در جهت تغییر وضعیت منطقهای عربی. تلاش می کند رهبری کند.” این در حالی است که این اظهارات واکنش های خشم آلود عربستان و امارات را در پی داشت.





