“همه افرادی که روز چهارشنبه حوالی سه بعد از ظهر از اطراف کوچه علیا عبور می کردند، کشته شدند. برخی از آنها پیاده و برخی در خودروها بودند. مانند روزهای دیگر که این خیابان شلوغ و شلوغ بود و هیچکس نمی دانست قرار است چه اتفاقی بیفتد.” این را مرد جوانی تعریف می کند که روز چهارشنبه شاهد همه چیز در این خیابان بود. روزی که حملات به ساختمان اداری پنج طبقه «رستمیکیا» خانه های همسایه را ویران کرد و بسیاری از ساکنان محله و یا در حال عبور را کشت.
به گزارش مشرق؛ حالا «دردشت» خیابانی در محله نارمک دیگر مثل قبل نیست. خیابانی شلوغ که تمام روز مغازه ها باز بودند و مردم در آن تردد می کردند و این روزها سهم ساکنانش سکوتی است که شاید تا مدت ها طول بکشد.
خانه ام ویران شد
از پنجره های اطراف اینجا چیزی باقی نمانده است، جز قاب های بدون حفاظ و شیشه که کار را برای هر دزدی آسان می کند. اما بیشتر وسایل این خانه ها با انفجار از بین رفته و چیزی از آنها باقی نمانده است. انفجار ساختمان پنج طبقه «رستمیکیا» در کوی اولیالی تمامی ساختمان های اطراف خیابان دردشت را نیز تخریب کرده است. اهالی می گویند این یکی از ساختمان های سپاه بود که مورد حمله قرار گرفت و حالا هر رهگذری به خانه های ویران شده خیره می شود. ساختمانی 5 طبقه که زیر آن فروشگاه هفت و نمایشگاه خودرو قرار داشت که در اثر انفجار طبقات بالا همگی ویران شدند. چند قفسه از فروشگاه شکسته شد و خانه های اطراف همگی در اثر انفجار و موج ایجاد شده توسط پرتابه ویران شدند. آن طرف خیابان، تخریب دیوار و ویترین فروشگاه کوروش و بانک صادرات باعث بسته شدن آنها شده است. ساختمان های مسکونی دیگر نیز به دلیل شدت تخریب متروکه شده اند.
ساختمان «رستمیکیا» نبش خیابان بود و با انفجار، ساختمان های روبرو و فرعی از تخریب در امان نماند. چند زن و مرد در کنار این ساختمان ایستاده اند. دختری جوان جعبه ای قهوه ای را در آغوش می گیرد و با تعجب اشک های صورتش را پاک می کند. خانه مان خراب شد، دیگر خانه نداریم، اتاقم، اثاثیه ام، همه چیز خراب شد، برای عید همه خانه را تمیز کرده بودیم. مادرش اما گریه نمیکند و با چهرهای رنگ پریده جلوی در ساختمان میایستد تا با چند مأمور وارد ساختمان شوند و وسایل مورد نیاز خانه را ببرند: «ساختمان دیگر محکم نیست و نباید آنجا بمانیم؛ اما اصلاً خانهای نمانده، به ما گفتند باید برویم هتل، اما تا کی باید آنجا زندگی کنیم، زندگیام خراب شد.»
او درباره روز موشک باران می گوید: صدای بسیار بلندی آمد و بعد خرابی و گرد و غبار شروع شد، مثل یک خواب بود؛ خواب بدی که کاش از خواب بیدار می شدیم. کارگران در حال پاکسازی آوار هستند. این زن میانسال توضیح می دهد: از روز انفجار برای یافتن اجساد در حال کندن آوار هستند، می گویند چند نفر مفقود شده اند که هنگام انفجار از ساختمان رستمیکیا به سمت ساختمان ما پرتاب شده اند، فقط ما در ساختمان خانه بودیم، بقیه همسایه ها از تهران خارج شده بودند، وقتی نیروهای امدادی از ترس وارد شده بودند، همه در خانه همسایه ها را شکستند. یک نفر در واحدها بود، بنابراین آنها تمام اتاق های همسایه ها را نیز جستجو کردند. همزمان چند ماشین وارد کوچه می شوند. مردان و زنان از اقوام یک خانواده که آنها را با خود ببرند.
زن سالخورده ای در میان جمعیت ایستاده و گوشه چادر خود را به دلیل گرد و غبار موجود در این قسمت روی دهان و بینی خود گرفته است. خانه آنها چند کوچه پایین تر است و در این چند روز بارها برای همدردی با اهالی جلوی این ساختمان ویران شده آمده است. اما اکثر آنها مجبور به ترک خانه شده اند: “حدود ساعت سه روز چهارشنبه بود که صدای انفجار را شنیدیم و کل خانه مان ویران شد. چند دقیقه چشم به چشم نمی دید. فکر می کردم خانه ما ویران شده است، صدا خیلی نزدیک است. بعد از مدتی من و پسرم از خانه خارج شدیم. خیابان درداش زیر خاک و خون مسافران را گرفته بود. مغازه ها آسیب دیده بودند.
همه رهگذران کشته شدند
روبروی ساختمان «رستمیکیا» ساختمان دیگری است که در جنگ 12 روزه مورد حمله قرار گرفت. ساختمانی که تنها چند دیوار از آن باقی مانده و هنوز هم نوار زرد رنگ در اطراف این خانه دیده می شود. در این قسمت از خیابان دردشت هیچ مغازه ای دایر نیست به جز یک مغازه سیگارفروشی که فروشنده آن در روز انفجار سکته کرد. چند دقیقه بعد برای خرید بیرون رفتم که وقتی برگشتم تمام اجناس مغازه وسط خیابان پراکنده بود سقف مغازه و بخشی از اجناس انبار آسیب دیده بود، میدانم که اکثر مغازهداران این راسته ضرر میلیاردی داشتهاند، اما ما شاید 200 میلیون تومان هم بیشتر از این ضرر داشته باشیم، زیرا قطعاً این هزینه را جبران میکنیم. برای خسارت.”
آن طرف خیابان، همه مغازه ها با کرکره های کج یا گونی های آبی بسته شده اند. مغازه هایی که تخریب ساختمان های بالای سرشان احتمال ریزش آنها را افزایش می دهد. از فروشگاه خدمات کامپیوتری و لوازم التحریر گرفته تا سفال فروشی نمونه و گل فروشی کنارش، حالا همه گل هایش خشک شده و چیزی نمانده است. چندین مغازه و مدرسه دیگر نیز در این پیاده رو تخریب شده است. مثل مغازه آقای سامانی، جوانی که ظروف یکبار مصرف، عطر و لوازم پلاستیکی می فروخت. شیشههای مغازه را شکستند و اجناسش را بدون نظم از روی زمین داخل جعبههای بزرگ انداختند و روی هم گذاشتند: «از آن روز فقط خاک و خون را به یاد دارم. جسد و اجساد تکه تکه شده را از بالای ساختمان به خیابان انداختند. آن روز هر عابر و ماشینی که از کنار این پیادهرو رد میشد کشته شد. چندین ساعت تمام شیشههای مغازه ما را ترک کرده بود. آخرالزمانی که فقط در فیلم ها دیده بودیم.”
به وسط خیابان اشاره می کند: همین جا پراید سفید حرکت می کرد که آوار ساختمان روی آن ریخت و همه افراد داخل ماشین کشته شدند. به خاطر فشار روحی آن لحظات به سختی اتفاقات را مرور می کند: «همان روز محموله جدید عطرهایم رسید، برای هر عطر چند میلیون تومان پول داده بودم، بار عیدم بود که همه چیز خراب شد و تمام ویترینم خراب شد. تا کنون بررسی نکرده ام چند میلیون تومان به مغازه صدمه زده است، اما فکر می کنم بیش از 200 میلیون تومان به مغازه آسیب زده است. با 20 میلیون تومان می توانست شیشه مغازه را نصب کند اما پیگیری کردم و دیدم از 40 میلیون تومان شروع می شود.
جوان دیگری که او هم یکی از مغازه داران همان سمت خیابان است، توضیح می دهد: از شهرداری آمده اند و از خسارت ها عکس گرفته اند، معلوم نیست چه زمانی پرداخت می کنند یا نه، آن طرف خیابان در جنگ 12 روزه دو ساختمان تخریب شده و بعد از چند ماه حتی یک آجر هم تعمیر نشده است. پنجره های شکسته را می توان در چندین خیابان مشاهده کرد. از آموزشگاه های نقاشی و موسیقی که پنجره هایشان با پارچه پوشیده شده تا خانه هایی که حتی یک دیوار سالم هم ندارند. همه اینها نمای این روزهای خیابان «دردشت» است؛ خیابانی که یکی از مکان های پر رونق این منطقه به حساب می آمد و حالا تنها عده کمی با ترس از آن عبور می کنند.
صدا پشت صدا
ساکنان این منطقه به صداهای انفجار و حملات نیمه شب عادت کرده اند. این جملات را با خنده ای تلخ می گوید. محله نارمک پس از جنگ 12 روزه بارها مورد حمله قرار گرفته است. چند روز پیش میدان 72 و میدان 62 با موشک بمباران شد، رسانه ها اعلام کردند که گلوله میدان 62 کار نمی کند و به سرعت آن را از محل خارج کردند. با این حال اکثر ساکنان این میادین برای حفظ جان خود خانه های خود را ترک کردند. از انفجار در میدان 72، فقط یک میدان خالی باقی مانده است. مکانی که قبلا محل یک خانه ویلایی بوده است. در کنار این خانه یک مدرسه دخترانه با تمام شیشه هایش شکسته دیده می شود و میدان همسایگی آن کاملا ساکت است. اهالی محل توضیح می دهند که نارمک به صدای شدید انفجار عادت کرده است. پیرمردی که به سختی راه میرود میگوید: «ما در طول روز صداها را میشنویم. زیرا حملات در شرق تهران بیشتر است. برخی از مناطق نارمک در جنگ قبلی ویران شد و همچنان به همان شکل باقی مانده است. با این حال هر شب به همسرم می گویم که احتمالا از فردا شب صداها کم می شود اما باز هم سر و صدا پشت سر هم. فقط امیدوارم این جنگ ادامه پیدا نکند.”
در همان لحظه و پس از پایان صحبت های پیرمرد، دو جوان از ساختمانی در خیابان «دردشت» بیرون می آیند، صدای انفجار از جایی دور به گوش می رسد و مردم برای لحظاتی قدم های تندتری در خیابان برمی دارند. در آن لحظه، مردهای جوان به یکی دیگر که زیر ساختمان پناه میبرد، نگاه میکنند و میخندند: «برادر، هیچ جا امن نیست، نگران نباش، هر جا ممکن است مورد حمله قرار بگیریم یا ساختمان مهمی هست که ما نمیدانیم و زیر آن پناه میبریم، هر دو سوار موتورشان میشوند و یکی از آنها به مردی که زیر ساختمان ایستاده است میگوید: «زود به این جنگ که ایستاده نماز بخوان. وقتی صدای هر حمله و انفجاری را می شنوم، من که ایمان دارم، بخشی از امید و آرزوم را از دست می دهم.» صدای موتورشان در خیابان می چرخد و دور می شوند، روی آسفالتی که هنوز از انفجار روزهای قبل غبار آلود است، رد چرخ های موتورشان باقی مانده است.





