در جنگ نه تنها افراد داغدار غم و اندوه را تجربه می کنند، بلکه کل جامعه وارد فرآیندی می شود که به آن «عزاداری دسته جمعی» می گویند. حملات اخیر اسرائیل و آمریکا به ایران، فراتر از خسارات مادی، جامعه را به سوگواری و یادآوری زخم های جنگ تحمیلی که آثار عمیق آن در روان جمعی ایرانیان ریشه دوانده و بازگشایی شده است، کرده است. این روزها ایرانیان در حین مقاومت با اندوهی عمیق دست و پنجه نرم می کنند.
به گزارش ایسنا، سوگواری دسته جمعی پاسخ عاطفی رایج به ضایعه گسترده ای است که افراد به طور همزمان و مشترک تجربه می کنند. این عزاداری معمولاً در پاسخ به بحران های گسترده شکل می گیرد; بحران هایی که احساساتی مانند درد و اندوه را در سطح جامعه گسترش می دهد و باعث افزایش احساساتی مانند غم و اندوه، عصبانیت، اضطراب و ناامنی و ترس می شود. برخلاف عزاداری های فردی که منحصر به خانواده و نزدیکان متوفی است، عزاداری دسته جمعی می تواند ابعاد اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی داشته باشد.
در این روزها در پی حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، عزاداری دسته جمعی در قلب ایران به وضوح دیده می شود. مردمی که پیش از این در دوران دفاع مقدس با شهادت ده ها هزار سرباز و پس از آن در سال های کرونا با جان باختن جمع کثیری از هموطنان و در تظاهرات دی ماه با درد عزا آشنا شده بودند، امروز ضمن ابراز همدردی و ایستادگی در برابر تجاوز دشمن به خاک کشور، با سنگینی سنگینی خاک کشور مواجه شده اند. این غم ریشه در از دست دادن عزیزان، ترس از آینده و یادآوری زخم های قدیمی جنگ دارد. زخمهای جنگهای گذشته، بهویژه جنگ تحمیلی، عمیقاً در روان جمعی ایرانیان نقش بسته است و حملات اخیر این زخمها را دوباره باز کرده است.
شهادت 168 دانش آموز مدرسه میناب و صدها شهروند ایرانی در حملات اخیر و در تازه ترین فاجعه، شهادت شهدای کشتی دانا که در راه بازگشت از رزمایش بین المللی “میلان 2026” در هند مورد هدف ناو ارتش آمریکا قرار گرفتند، لایه دیگری از اندوه را بر این سوگ جمعی افزوده است. این اتفاقات نه تنها ضربه سنگینی به نیروهای مسلح و خانواده های داغدار وارد کرد، بلکه جراحات زیادی بر روح و روان جامعه وارد کرد.
روانشناسان و متخصصان سلامت روان می گویند در چنین شرایطی معمولاً دو تا سه اختلال خود را بیشتر از سایرین نشان می دهند. اول، اضطراب ناشی از غیرقابل پیش بینی بودن آینده است. وضعیتی که مردم نمی دانند در آینده چه اتفاقی می افتد. در چنین شرایطی علائمی مانند افزایش اضطراب عمومی، اختلال خواب، حساسیت به اخبار، کاهش تمرکز، افت بهره وری کاری و تحصیلی و … مشاهده می شود. همچنین، برخی از افراد ممکن است علائم اختلال استرس پس از سانحه را تجربه کنند. حتی اگر مستقیماً در معرض حادثه نباشند.
علی شریفی یزدی، روانشناس اجتماعی گفت: در شرایط بحرانی مانند جنگ، زلزله یا سیل، مغز انسان وارد «حالت بقا» می شود و تمام تلاش خود را بر این می گذارد که چگونه بتواند از خود مراقبت کند و بقا را تضمین کند. وی همچنین به PTSD یا اختلال استرس پس از سانحه اشاره کرد و گفت: جنگ 12 روزه را پشت سر گذاشتیم و اتفاقات 18 و 19 دی را به تازگی تجربه کرده ایم. بنابراین می توان گفت جامعه با نوعی «PTSD جمعی» مواجه است. جامعه همچنان استرس پس از سانحه آن دوران را با خود حمل می کند و هر اتفاق کوچک و بزرگی می تواند آن را تشدید کند.
این روانشناس اجتماعی یکی دیگر از اختلالات احتمالی در این شرایط را افسردگی دانست و تصریح کرد: چه افرادی که قبلاً با افسردگی درگیر بوده اند و چه کسانی که سابقه ای در این زمینه نداشته اند ممکن است در چنین شرایطی علائم افسردگی را تجربه کنند.
اما از آنجایی که سوگواری دسته جمعی می تواند اثرات بلندمدتی بر سلامت روان جامعه بگذارد و حتی این احساسات حتی پس از پایان بحران نیز ادامه دارد، به گفته گهریسنا انزانی روانشناس، یکی از مهم ترین پیامدهای مواجهه مداوم با اخبار منفی افزایش اضطراب و نگرانی شدید نسبت به امنیت و آینده است که می تواند دوره عزاداری را طولانی تر کند. اگرچه عزاداری دسته جمعی اجتناب ناپذیر است، اما با برخی راهکارها می توان از تبدیل شدن آن به یک بحران روانی گسترده جلوگیری کرد.
به گفته انزانی، برخلاف تصور رایج، راه خاصی برای «پایان دادن» غم وجود ندارد; آنچه ممکن است مدیریت تدریجی آن و «یادگیری مقابله با ضرر» است. در این میان اولین و مهمترین قدم در مقابله با غم و اندوه، پذیرش احساسات است; احساساتی مانند غم و اندوه، افسردگی، عصبانیت، ترس، احساس گناه یا هر احساس دیگری طبیعی هستند و نباید سرکوب شوند. لازم است انسان با خود مهربان باشد، از قضاوت خود بپرهیزد و به احساسات درونی خود توجه کند.
در این میان، این وضعیت در بسیاری از افراد منجر به احساس افسردگی، ناامیدی و درماندگی می شود. احساسی که فرد تصور می کند کنترلی بر زندگی خود ندارد و این مشکل سطح استرس و اضطراب را به میزان قابل توجهی افزایش می دهد. بنابراین، قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار منفی می تواند منجر به خستگی عاطفی شود. حالتی که در آن فرد از نظر روانی خسته است و حتی نمی داند برای بهبود وضعیت خود چه کند.
از این رو انزانی به تاثیرات رسانه ها اشاره می کند و می گوید: در شرایطی که حجم زیادی از اخبار و تصاویر در شبکه های اجتماعی و رسانه ها منتشر می شود، تشخیص اطلاعات واقعی و نادرست برای بسیاری از افراد سخت است. این موضوع گاهی تصاویر و اخبار جعلی یا اغراق آمیز را در اختیار مردم قرار می دهد و بحران ها و بلایا بزرگتر و ترسناکتر از واقعیت دیده می شود.
افزایش آگاهی عمومی در این زمینه ضروری است. باید دانست چه اخباری را باید دنبال کرد و از چه منابعی اطلاعات گرفت. زیرا در بسیاری از موارد پیگیری مداوم اخبار به ویژه در مواقع بحرانی نه تنها کمکی نمی کند، بلکه باعث تشدید اضطراب، افسردگی، عصبانیت و فشار روانی می شود.
در چنین شرایطی بر اهمیت دریافت کمک تخصصی و مراجعه به مشاوران و روانشناسان، استفاده از حمایت دوستان، خانواده و شبکه های اجتماعی ایمن، پیاده روی، تمرینات تنفسی، مدیتیشن، خواب کافی و توجه به نیازهای جسمی، صحبت از خاطرات خوب فرد از دست رفته و زنده نگه داشتن یاد او، فعالیت های معنوی و مذهبی تاکید می شود.
همچنین روانشناسان بر این باورند که همدلی اجتماعی، گفتوگو درباره احساسات و حمایت از گروههای آسیبپذیر از مهمترین عوامل کاهش آثار منفی سوگواری جمعی است. با تقویت حس همبستگی و مشارکت اجتماعی، گذراندن این دوران با آسیب های روانی کمتری همراه خواهد بود.
در چنین شرایطی آنچه به صورت «مقاومت» و «همدلی» در سطح جامعه ظاهر می شود، صرفاً مفاهیم ارزشی یا شعار نیست، بلکه می توان آن را واکنش های روانی و اجتماعی به شرایط بحرانی تحلیل کرد. مقاومت در این معنا بیشتر به تلاش افراد برای حفظ کارکردهای روزمره، تداوم زندگی و بازسازی احساس ثبات اشاره دارد. نوعی سازگاری فعال که به افراد کمک می کند تسلیم استرس نشوند.
علاوه بر آن، همدلی اجتماعی، از ابراز همدردی گرفته تا مشارکت در حمایت جمعی، به عنوان مکانیزمی برای کاهش احساس تنهایی و ناتوانی عمل می کند. این الگوهای رفتاری، در حالی که می توانند به تقویت پیوندهای اجتماعی و افزایش تاب آوری جمعی منجر شوند، در صورت ادامه فشار و انباشت عاطفی، ممکن است با فرسودگی روانی نیز همراه باشند.





