احسان محمدی در عصر ایران نوشت: لحظهای که دیدم دود از میدان پاستور بلند میشود و سپس خبر بمباران بیتالشری را خواندم، یاد نوشتههای «جان نیکسون»، تحلیلگر ارشد سیا و کارشناس مسائل خاورمیانه در منطقه ایران و عراق افتادم. مردی که توسط جورج بوش مسئول بازجویی از صدام حسین شد که توسط سربازان آمریکایی با ریش پرپشت و چهره ای رقت انگیز از سردابی در نزدیکی زادگاهش تکریت بیرون کشیده شد.
نیکسون جزئیات مکالمات، مشاهدات و تحلیل های خود را در دیدارهای روزانه با دیکتاتور در کتابی با عنوان بازجویی از صدام: تخلیه اطلاعاتی رئیس جمهور منتشر کرد. «هوشنگ جیرانی» این کتاب را به فارسی برگردانده و در انتشارات کتاب پارس منتشر کرده است.
اگر ترامپ – که به نظر می رسد کمتر به تحلیل های کسی گوش می دهد – این کتاب را می خواند یا با جان نیکسون گپ می زد، بعید بود که دستور حمله مستقیم به آیت الله خامنه ای را صادر می کرد. اگرچه بعداً ابعاد بیشتری از چگونگی این تصمیم و نقش «بنیامین نتانیاهو» فاش خواهد شد، اما شهادت یک مقام ارشد مذهبی در این نقطه از جهان معمولاً به نتیجه مطلوب مهاجمان نمی انجامد.
اگرچه جایگاه سیاسی، مذهبی و اجتماعی رهبر ایران و «مقتدی صدر» به هیچ وجه قابل مقایسه نیست، اما «جان نیکسون» در کتاب خود به خوبی نشان می دهد که نقش دین در خاورمیانه با آنچه در غرب به «دین» معروف است، قابل مقایسه نیست.
لحظه ای واکنش مسلمانان به «سلمان رشدی» در داستان کتاب «آیات شیطانی» را با واکنش مسیحیان به شوخی با عیسی مسیح یا حتی توهین به او در افتتاحیه المپیک پاریس مقایسه کنید. این نکته ای است که حتی اپوزیسیون ایرانی و برخی منتقدان جمهوری اسلامی در داخل کشور کمتر قادر به تحلیل آن هستند.
دین، شعائر و مفاهیم دینی مانند عاشورا، شهید، رهبر دینی، سیادت و … ابعاد بسیار پیچیده ای دارد و می تواند حتی افرادی را که تا دیروز منتقد نظام بودند را به مدافعانی تبدیل به مدافعانی کند که حذف شدنی نیست، چه رسد به مراجع تقلید و مؤمنانی که اکنون دل گرمی دارند و به چیزی جز خونخواهی متقابل رضایت نمی دهند، بلکه نه تنها از مرگ متقابل می ترسند. کسانی که حتی در صورت آتش بس و پایان جنگ و توافقات رسمی هم نمی توانند این خون را بریزند.
نویسنده در این کتاب با صدام درباره مقتدی صدر صحبت می کند که نیروهای مسلح را علیه آمریکایی های حاضر در عراق رهبری می کند. او به دفتر بیضی شکل کاخ سفید می رود تا عراق را به جورج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا گزارش و تحلیل کند. دو فصل از کتاب به این موضوع اختصاص دارد. این گزیده ها را بخوانید:
– بوش خودش را جلو کشید و دوباره از من پرسید: “باید [مقتدا صدر] کشتن؟ او این سوال را از چند تحلیلگر دیگر پرسیده بود… من پاسخ دادم: نه! ما نباید او را بکشیم. کشتن صدر او را شهید می کند، محبوبیتش افزایش می یابد و افراد بیشتری به جنبش او می پیوندند.» من از رئیس جمهور خواستم مراقب باشد که در تعامل با مسائل و مردم خاورمیانه، قرار دادن آنها در چارچوب های مشخص و مشخص دشوار است.
– من برای فهماندن این موضوع که رهبر شیعه ای که از طرف جنبش خود آسیب دیده است، اغلب پس از مرگش جایگاهی حتی بالاتر از زمانی که زنده بود به دست می آورد، بسیار مشکل داشتم…
– مشکل طرفداران صدر مذهب بود. مقتدی صدر به همراه پدر محترمش محمدصادق در میان شیعیان عراق که اکثریت مردم عراق را تشکیل می دهند، جایگاهی نمادین دارند. یادم میآید در آن زمان فکر میکردم که چقدر طعنهآمیز است که دارم به رئیسجمهور درباره یک فرد مذهبی توضیح میدهم و اینکه چقدر دین در عراق اهمیت دارد…
خواندن این کتاب نشان میدهد که پیشبینیهای یک تحلیلگر غربی که تجربه ویژهای در قضایای خاورمیانه دارد، در مورد آینده عراق – هرجومرج، بحران، درگیریهای قومی و مذهبی، ناامنی – درست خواهد بود و تحولات آینده نشان میدهد که «جان نیکسون» درست میگفت و «شهادت» عالیترین مرجع مذهبی شیعه در خاورمیانه توسط همه مسیحیتها و مسیحیان خطرناک خواهد بود. امواج غیر قابل پیش بینی چه امواج غیرمنتظره، خطرناک و غیرقابل پیش بینی را به همراه خواهد داشت.





