بعدی-در آستانه جنگ یک ماهه ایران، اسرائیل و آمریکا هنوز نشانه ای از پایان جنگ دیده نمی شود و اگرچه ترامپ مدعی گفت و گو با طرف ایرانی است، اما این ادعا از سوی هیچ یک از مقامات رسمی کشور تایید نشده است.
بر اساس گزارش فردا، برخی از تحلیلگران سیاست خارجی بر اساس شواهد موجود بر این باورند که ایران به دنبال ایجاد هزینه های تصاعدی برای طرف مقابل است تا مشخص کند آغاز جنگ علیه ایران چه پیامدهایی را در پی خواهد داشت. همچنین در طرف مقابل، آمریکا با افزایش تهدیدات و ذکر تنگه هرمز، جزیره خارک و حتی تهدید به حمله به زیرساخت های انرژی ایران (با وجود عقب نشینی از این تهدید) در تلاش است تا جنگ را شکست ندهد.
فریدون مجلسی، دیپلمات ارشد ایرانی و تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در گفتگو با به گزارش میهن تجارت این موارد را بررسی کرده است:
قرار گرفتن در معرض کنترل شده اما خطرناک
فریدون مجلسی به به گزارش میهن تجارت گفتاگر بخواهیم با دیدی واقعبینانه و به دور از هیجان به تحولات اخیر ایران، آمریکا و اسرائیل نگاه کنیم، باید بپذیریم که آنچه امروز در جریان است، یک جنگ تمام عیار به معنای کلاسیک آن نیست، بلکه نوعی «برخورد کنترلشده اما مخاطرهآمیز» است که هر لحظه میتواند فراتر از سطح کنونی باشد. در روزهای اخیر شدت و دامنه ضدحملات افزایش یافته است، اما آمریکا با وجود ادامه فشارهای نظامی، دامنه اهداف خود را محدود کرده و حداقل تا کنون و پس از آن تهدید عجیب و عجولانه، از ورود به برخی حوزههای حساس مانند زیرساختهای انرژی خودداری کرده است.
وی افزود: رفتار اخیر ترامپ را نمی توان صرفاً یک ملاحظات انسانی یا اقتصادی تلقی کرد، بلکه بیش از هر چیز نشان دهنده نگرانی از گسترش غیرقابل کنترل جنگ است.تجارب گذشته از عراق تا افغانستان به خوبی به واشنگتن آموخته است که ورود به یک درگیری آشکار در منطقه الزامات و هزینه هایی دارد که به راحتی قابل مدیریت نیست.
ایجاد هزینه های سنگین برای طرف مقابل
این دیپلمات با سابقه ایرانی ادامه داد:پاسخهای نظامی ایران، بهویژه در قالب حملات موشکی، نشان داده است که توان بازدارندگی همچنان پابرجاست و کشور در موقعیتی نیست که صرفاً منفعل باشد. اما نکته مهم این است که این پاسخ ها نیز تا حد زیادی در یک چارچوب محاسبه شده ساخته شده اند. به عبارت دیگر، ایران با حفظ اعتبار بازدارندگی خود سعی کرده از ورود به یک چرخه تشدید ناپذیر اجتناب کند. در چنین فضایی آنچه از همه مهمتر است درک «منطق رفتار بازیگران» است. آمريكا با تركيب فشار و تهديد نظامي به دنبال اين است كه ايران را مجبور به پذيرش شرايطي كند كه از طريق مذاكره مستقيم حاصل نشده است. این همان الگوی آشنایی است که در سال های گذشته نیز مشاهده شده است. این به معنای استفاده از ابزار نظامی برای تقویت موقعیت چانه زنی است. از سوی دیگر ایران نیز تلاش می کند نشان دهد که این فشارها نه تنها نتیجه نمی دهد بلکه می تواند هزینه های سنگینی برای طرف مقابل ایجاد کند.
وی افزود: اما موضوعی که نباید از آن غافل شد این است که ادامه این وضعیت به ویژه در قالب جنگ فرسایشی لزوماً به نفع هیچ یک از طرفین نیست و برای ایران تداوم درگیری می تواند به تشدید فشارهای اقتصادی، آسیب به زیرساخت ها و افزایش ناامنی در فضای داخلی منجر شود. برای ایالات متحده، درگیر شدن در یک بحران جدید در خاورمیانه، در شرایطی که با چالش های داخلی و رقابت بین المللی مواجه است، گزینه ای پرهزینه تلقی می شود. اسرائیل به عنوان بازیگری که مستقیماً در معرض تهدید قرار دارد، بیش از دیگران از گسترش دامنه جنگ متضرر خواهد شد. از این منظر می توان گفت که نوعی «تعادل در ناتوانی» شکل گرفته است; یعنی هیچ یک از طرفین نمی توانند اراده خود را به طور کامل بر دیگری تحمیل کنند، اما در عین حال همه آنها توانایی ایجاد هزینه برای یکدیگر را دارند. این وضعیت اگرچه در کوتاه مدت منجر به تداوم تنش ها می شود، اما در بلندمدت می تواند زمینه ساز بازگشت به مسیرهای دیپلماتیک شود.
آینده بحران
این تحلیلگر ارشد سیاست خارجی تاکید کرد: نکته کلیدی این است که سیاست خارجی حوزه انتخاب بین «گزینههای مطلوب» نیست، بلکه انتخاب بین «گزینههای احتمالی» است و در شرایط کنونی بهترین گزینه برای ایران نه تشدید بیبند و بار تنشها و نه خروج یکجانبه است؛ بلکه اتخاذ رویکردی است که در آن بازدارندگی حفظ شود، اما در عین حال، کانالهای دیپلماتیک بازتر باقی بماند. این پیام را می دهد که ادامه فشارها و درگیری ها منجر به افزایش هزینه ها برای همه طرف ها می شود، اما در عین حال آماده است تا در یک چارچوب عادلانه و متوازن به سمت کاهش تنش حرکت کند، این همان نقطه ای است که می تواند منافع ملی را در شرایط پیچیده کنونی تضمین کند.





