آینده– میدان شهدای تهران چهار روز مانده به عید نوروز هدف حمله موشکی قرار گرفت. اداره برق شرق تهران و پادگانی در کنار فروشگاه اتکا هدف این حمله بودند. یکی از نزدیک ترین تجربیات من به جنگ؛ جنگی که موج انفجار آن به چند خیابان رسید و جان انسان ها و حیوانات را گرفت. به ماشین های عبوری یا موتورسیکلت های پارک شده رحم نمی کرد.
به گزارش فردا؛ دکور بیرونی تمام مغازه ها و خانه های روبروی اداره برق شهدا (ابتدای خیابان پیریزی) فرو ریخته بود. تکه های آسفالت از محل انفجار در وسط خیابان پرتاب شد و روی مردم و خودروهای عبوری فرود آمد. “دوباره میزنن!” کسی فریاد زد همه جیغ کشیدند و به سمت کوچه ها دویدند. نتوانستم، یک تکه سیم خاردار دور پایم بسته بود. خوشبختانه او اطلاعات نادرست را فریاد زد اما همین چند ثانیه کافی بود تا مرگ را زیر پوستم احساس کنم. حسی که میگه تموم شد…
اولین فریم جنگ در خیابان پیروزی
اولین صحنه جنگی که جلوی چشمم بود یک پرنده فروشی نبش خیابان شکوفه و روبروی فروشگاه اتکا بود. پنجره ها کاملاً پایین بود و صاحب آن در حال جمع آوری اجساد مرده پرندگان بود. صدای پرندگان لحظه ای قطع نمی شد. او می گوید: خدا را شکر تعدادی از پرندگان فرار کردند، اما بقیه یا سکته کردند یا بر اثر شکستن شیشه زخمی شدند. این پرندگان حدود 10 میلیارد تومان ارزش داشتند.
طوطی سبزی را که دیگر جان ندارد بغل کرد و از ته دل گریه کرد: مثل بچه من بود تا آمدم گفتم فندق کجاست 14 ساله داشتیم بزرگش می کردیم. (ویدیویی از صحبت فندوق را نشان می دهد و سپس عصبانیت خود را پنهان می کند)
صحنه دلخراش بعدی زنی بود که با پاهای غرق در خون خود را روی زمین می کشید. یک نفر آمد و زیر بغلش را گرفت. چند نفر از آن طرف شعار الله اکبر سر دادند. چشمم به فروشگاه عطا کشیده شد. شیشه های تمام خودروهایی که در پارکینگ فروشگاه بودند شکسته و آنهایی که در پارکینگ بودند تخریب شدند. تعداد تلفات آن منطقه هنوز اعلام نشده است، اما حتما افراد زیادی در روزهای مانده به عید مشغول خرید بوده اند و حالا چیزی جز یک نوار مشکی در کنار قاب عکس هایشان باقی نمانده است.
مجتبی که در کافه ای نزدیک به عنوان باریستا کار می کند، از تجربه خود می گوید: با اصابت دو سه بمب اول از مغازه خارج شدم تا ماشینم را جابجا کنم، وقتی در کوچه پارک کردم، یک تکه آسفالت طوری روی کاپوت افتاد که انگار از وسط اداره برق کنده شده بود، خطر را از دست دادم.
او صاحب یک پراید است که کاپوت آن کاملاً از بین رفته است. وی افزود: چند روز پیش برای تست خودرو رفتم، 120 میلیون تومان خسارت ثبت شد، وقتی به خانه آمدم متوجه شدم کارشناس مربوطه گواهینامه من را نداده و به طور اتفاقی آن را به شخص دیگری تحویل داده، حالا باید منتظر صدور مجدد گواهینامه باشم.
فرد دیگری داخل بانک بود و در حال امضای قرارداد موتور سیکلت بود که ناگهان اداره برق مورد حمله قرار گرفت. او پول را واریز کرد. وقتی از بانک بیرون آمد، موتور کاملاً از بین رفت. تمام موتورسیکلت هایی که در حاشیه خیابان پیروزی پارک شده بودند کاملا له شدند. شیشه های خودروها شکسته و به تعدادی آسیب جدی وارد شده است.
مریم که از یک خیابان فرعی موازی با ویکتوری رد می شد، درباره ترسناک ترین تجربه زندگی اش گفت: سه تای اول انفجارهای خفیف بود، بعد چهار پنج تای دیگر، زمین زیر پایمان می لرزید، سریع پناه بردم. او با ترسی که بعد از دو هفته فروکش نکرده است ادامه می دهد: موج انفجار تا این لحظه به عابران پیاده رحم نکرد، دیدم بیش از 10 نفر در حین راه رفتن ناگهان روی زمین افتادند، همه چیز آخرالزمانی بود و انگار آخرالزمان را می دیدم.
زندگی هایی که زیر آوار مانده بودند
یکی از مغازه داران حوالی گفت: شیشه هایم سقوط نکرد و خسارت مالی ندیدم، اما فقط سه روز با عوارض موج انفجار برخورد کردم، چند بار پیش دکتر رفتم و زیر سرم رفتم و به یکی از موشک هایی که قرار بود به اداره برق اصابت کند اشاره می کند: یکی از این موشک ها و یکی از موشک های نزدیک دانشکده ما کار نکرد. خیابان اکبر آقا که پیرمردی است با دیدن این صحنه نزدیک بود سکته کند اما خوشبختانه الان خوب است».
* موشک در حیاط منزل یکی از شهروندان شکست خورد
دو تا مغازه بلور و جواهر فروشی هم بود که جز قفسه های خالی و شیشه های پودر شده چیز دیگری در آنها دیده نمی شد. یکی از آن مغازه ها تازه آنجا اجاره کرده بود. اما انفجار شب عید نه تنها سود او را کاهش داد، بلکه سرمایه او را نیز از بین برد. از یکی از مغازه دارانی که به جای شیشه از پلاستیک استفاده کرده بود، خواستم که امنیت اموال باقی مانده اش را تضمین کند. وی پاسخ داد: اینها عینک های خاصی هستند که برای سفارش باید منتظر بمانیم تا بعد از تعطیلات، حالا گفته اند شیشه را درست می کنند، اما خسارت میلیاردی هم دیده ام.
شیرینی فروشی که درست روبروی اداره برق بود شاهد از دست رفتن سرمایه و کشته شدن چند تن از کارگرانش بود. صاحب رستوران آن طرف هم می گوید که گلوله به پای پیک موتوری آنها اصابت کرده و در حال حاضر مجروح شده است. این رستوران بیش از چند ماه است که باز نشده است. کسب و کاری که چندین میلیارد هزینه در بر داشت و حالا جز چند میز و صندلی شکسته و وسایل آشپزخانه که دیگر قابل استفاده نیستند چیزی نمانده است.
در آن مسیر خیابان پیروزی که درگیر موج انفجار بود، رستوران و کافه، درمانگاه و داروخانه، بانک و آرایشگاه، شیرینی فروشی، آرایشگاه و باشگاه بود. هر مکانی که شهروندان عادی در ساعت 12 ظهر حضور داشتند. خیابان پر از ماشین ها و موتورسیکلت های عبوری بود. نیم ساعت بعد از حمله، جز خون و تکه های آسفالت و ساختمان، چیز دیگری دیده نمی شد. همه چیز بوی باروت می داد. از این تعداد، فقط یکی دو مغازه هنوز باز هستند. البته هنوز لیوان و نشانی ندارند.







