مذاکرات تهران و واشنگتن در نقطه تعیین‌کننده

100

بعدی- مذاکرات ایران و ایالات متحده آمریکا در پاکستان باید فراتر از یک گفتگوی مقطعی ارزیابی شود. این مذاکرات در واقع مرحله ای است که دو طرف نه تنها در مورد اختلافات جاری، بلکه در مورد امکان تعریف «چارچوبی پایدار برای همزیستی در شرایط درگیری» تصمیم می گیرند. به عبارت دقیق تر، آنچه در جریان است تلاشی برای مدیریت بحران است، نه لزوماً برای حل کامل آن.

بر اساس گزارش فردا، چالش های موجود در مذاکرات ایران و آمریکا کم نیست، اما انگیزه های کنترل این چالش ها و رسیدن به نقطه ای از امنیت منطقه ای و بین المللی است که طرفین را پای میز مذاکره کشانده است.

چالش ها و مشکلات؛ تعارض ساختاری و محدودیت های تصمیم گیری

اولین و مهمترین چالش، تعارض در تعریف «نظم بهینه» از هر دو طرف است. برای ایران حفظ ظرفیت های راهبردی و تثبیت نقش منطقه ای خود بخشی از امنیت ملی محسوب می شود. در حالی که ایالات متحده آمریکا این مولفه ها را به عنوان تهدید تعریف می کند. این شکاف مفهومی باعث می شود که حتی در صورت توافق بر سر مثال ها، تفاوت در تفسیر اهداف باقی بماند.

چالش دوم به موضوع «اعتبار تعهدات» برمی گردد. تجربیات گذشته به ویژه تغییرات ناگهانی در سیاست های واشنگتن این سوال را برای تهران ایجاد کرده است که آیا توافق با آمریکا می تواند ثبات لازم را داشته باشد یا خیر؟ از سوی دیگر، آمریکایی ها نیز نسبت به ثبات تصمیمات در ایران و تأثیر متغیرهای داخلی بر سیاست خارجی این کشور تردید دارند. در نتیجه، مذاکرات بیشتر بر «چگونگی تأمین آن» متمرکز است تا «چه چیزی».

چالش سوم محدودیت در سطح تصمیم گیری است. هیأت های مذاکره کننده در پاکستان، اگرچه دارای اختیارات هستند، تصمیم نهایی در سطوح بالاتر گرفته می شود. این امر باعث می شود که روند مذاکرات به جای یک روند خطی، به یک حرکت رفت و برگشت بین میز مذاکره و مراکز تصمیم گیری تبدیل شود. در چنین شرایطی زمان به یک متغیر تعیین کننده تبدیل می شود و هرگونه تاخیر می تواند هزینه های سیاسی را افزایش دهد.

در کنار این عوامل، نقش اشخاص ثالث نیز تعیین کننده است. اسرائیل به عنوان بازیگری که منافع خود را در تقابل با همجواری تهران و واشنگتن تعریف می کند، می تواند با اقدامات میدانی یا فشار سیاسی بر روند مذاکرات تاثیر بگذارد. تحولات لبنان و سایر نقاط منطقه عملاً به متغیرهای مداخله ای تبدیل شده است که می تواند به سرعت معادله مذاکره را تغییر دهد. این بدان معناست که مذاکرات در خلاء انجام نمی شود، بلکه در فضایی پرتنش و چند لایه انجام می شود.

اسلام آباد

سناریوی موفقیت؛ توافق حداقل، ثبات نسبی

اگر مذاکرات موفقیت آمیز باشد، نباید انتظار یک «توافق بزرگ» و همه جانبه داشت. محتمل ترین سناریو دستیابی به یک توافق حداقلی و مرحله ای است که می تواند به عنوان نقطه شروع عمل کند. چنین توافقی احتمالاً بر مدیریت برخی موضوعات کلیدی از جمله سطح تنش ها و برخی محدودیت های خاص متمرکز خواهد بود.

در این چارچوب مهمترین پیامد در کوتاه مدت کاهش سطح عدم قطعیت است. برای ایران، این کاهش عدم اطمینان می تواند به بهبود نسبی شرایط اقتصادی و افزایش قدرت مانور در سیاست گذاری منجر شود. برای ایالات متحده آمریکا، چنین توافقی می تواند به عنوان یک دستاورد دیپلماتیک در مدیریت یکی از پیچیده ترین پرونده های سیاست خارجی تلقی شود.

در سطح منطقه ای، این توافق می تواند به کاهش تنش های مستقیم و غیرمستقیم کمک کند، اما به معنای پایان رقابت نخواهد بود. در واقع، رقابت بین بازیگران ادامه خواهد داشت، اما از شکل تقابل پرهزینه به رقابت کنترل شده منتقل خواهد شد. این تغییر اگرچه در ظاهر محدود است، اما در عمل می تواند از بروز بحران های ناگهانی جلوگیری کند.

86

سناریوی شکست؛ تشدید فشار و افزایش خطرات غیرقابل کنترل

در صورت شکست مذاکرات، شرایط وارد مرحله پیچیده تری می شود. اولین پیامد از دست دادن فرصت ایجاد حداقل اعتماد است. در این صورت، هر یک از طرفین تلاش می‌کند تا روایت شکست خود را تثبیت کند و این می‌تواند به تشدید جنگ روایت‌ها منجر شود.

شکست مذاکرات برای ایران به معنای ادامه یا حتی تشدید فشارهای اقتصادی و سیاسی خواهد بود. از سوی دیگر، ایالات متحده آمریکا نیز با گزینه های دشوارتری مواجه است. گزینه ها ممکن است شامل افزایش فشارها یا حرکت به سمت سیاست های مخاطره آمیز باشد.

در سطح منطقه ای، شکست مذاکرات می تواند منجر به افزایش احتمال درگیری های نیابتی شود. مناطقی مانند لبنان به سرعت تحت تأثیر این وضعیت قرار خواهند گرفت و احتمال بی ثباتی افزایش خواهد یافت. در چنین شرایطی، مدیریت بحران دشوارتر می شود زیرا کانال های ارتباطی بین طرفین ضعیف یا از بین می رود.

منطقه 78_11

ضرورت مدیریت انتظارات در یک بازی بلند مدت

آنچه در پاکستان اتفاق می‌افتد، بخشی از یک فرآیند بلندمدت مدیریت منازعه است تا نقطه پایانی. کلید درک این مذاکرات درک این نکته است که نه توافق به معنای حل و فصل کامل اختلافات است و نه شکست به معنای پایان مذاکرات. در این میان مهمترین متغیر «مدیریت انتظار» است. اگر هر دو طرف بتوانند انتظارات خود را با واقعیت های موجود تنظیم کنند، امکان حرکت به سمت توافق حتی در سطح محدود افزایش می یابد. در غیر این صورت، هر گونه اغراق از سوی هر دو طرف می تواند به بن بست منجر شود.

به همین دلیل باید به مذاکرات تهران و واشنگتن به عنوان یک بازی چند مرحله ای نگاه کرد که در آن هر قدم کوچک می تواند مسیر آینده را تغییر دهد. موفقیت یا شکست این دور از مذاکرات، اگرچه مهم است، اما تعیین کننده نهایی نخواهد بود. آنچه مهم است ادامه یا توقف این راه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی