چرا چین به صلح در خلیج‌فارس نیاز دارد؟

چرا چین به صلح در خلیج‌فارس نیاز دارد؟

در توافق احتمالی ایران و آمریکا که منجر به صلح پایدار و زمینه ساز کاهش تنش های ژئوپلیتیکی شود، کدام بازیگران می توانند با سرعت و مقیاس بالا در بازسازی اقتصاد ایران و زیرساخت های آسیب دیده ایفای نقش کنند؟ در این میان، چین به عنوان یک قدرت اقتصادی صادرات محور و بازیگری که در دوره تحریم ها با ایران تعامل داشت، طبیعتا به عنوان یک گزینه مرکزی ظاهر می شود.

به گزارش اقتصاد جهانی؛ با این حال، نقش چین در چنین سناریویی را می توان نه به عنوان یک “نجات دهنده فوری”، بلکه بیشتر در چارچوب منافع اقتصادی، امنیت انرژی و ثبات زنجیره تامین تحلیل کرد. در واقع، حتی اگر چین در فرآیندهای دیپلماتیک برای کاهش تنش ها فعال باشد، محرک اصلی رفتار آن سیاست نیست، بلکه اقتصاد است. زنجیره تامین سوخت و انرژی در چین با آسیب های زیادی مواجه شده است و این امر باعث شده است که پکن به دنبال نقش غیرمستقیم در روند مذاکرات صلح باشد. همچنین چین احتمالا می تواند نقش مهمی در روند بازسازی پس از جنگ در ایران داشته باشد. مشروط بر اینکه زیرساخت های جذب سرمایه خارجی در ایران مهیا باشد.

همانطور که یکی از تحلیلگران به CBS گفت، “پکن بیشتر نگران تاثیر جنگ علیه ایران بر اقتصاد خود است” و این نگرانی باعث شده است که رویکردی محتاطانه و در عین حال فعالانه اتخاذ کند. در همین راستا سخنگوی وزارت امور خارجه چین اعلام کرد که این کشور «تلاش های فعالی» برای پایان دادن به درگیری انجام داده است و تنها مدت کوتاهی پس از این حملات، وزیر امور خارجه چین 26 تماس تلفنی با مقامات کشورهایی مانند ایران، روسیه، عربستان سعودی و آلمان داشته است. با این حال، همین مقامات از تایید نقش میانجیگری مستقیم خودداری کرده اند. نکته ای که نشان می دهد چین در عین مؤثر بودن، تمایل دارد مسئولیت مستقیم سیاسی را به حداقل برساند.

رفتار دوگانه چینی ها

وقتی به ساختار اقتصاد چین نگاه می کنیم، رفتار دوگانه چین قابل درک تر می شود. در سال گذشته، خالص صادرات حدود یک سوم تولید ناخالص داخلی کشور را تشکیل می داد. این بدان معناست که هرگونه اختلال در تجارت جهانی یا افزایش هزینه های حمل و نقل و انرژی مستقیماً بر رشد اقتصادی چین تأثیر می گذارد. به همین دلیل، تحلیلگران تاکید می کنند که پکن نگران “خطر رکود جهانی ناشی از جنگ” است. رکودی که می تواند موتور صادراتی این کشور را تضعیف کند. در این زمینه، حتی رئیس صندوق بین‌المللی پول نیز هشدار داده است که «حتی در صورت حفظ آتش‌بس، رشد جهانی کاهش می‌یابد»، زیرا بلاتکلیفی در مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز وجود دارد.

تنگه هرمز در این میان نقش اساسی دارد. این گذرگاه حدود یک پنجم نفت جهان را حمل می کند و برای چین که بزرگترین خریدار نفت ایران است، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اگرچه تنها 6.6 درصد از کل مصرف انرژی چین به این مسیر بستگی دارد، اما اهمیت واقعی آن در زنجیره های صنعتی و تولیدی بسیار فراتر از این تعداد است. همانطور که یک مقام تحقیقاتی در چین بیان کرد، این کشور با “فشار عظیم ناشی از افزایش سریع هزینه های انرژی” مواجه است و به شدت امیدوار است که این روند هر چه زودتر به حالت عادی بازگردد.

این فشارها نه تنها در سطح کلان باقی مانده و مستقیماً در زنجیره تامین چین منعکس شده است. گزارش ها حاکی از آن است که قیمت برخی از مواد اولیه کلیدی به شدت افزایش یافته است. به عنوان مثال، قیمت برخی از پلی اتیلن ها در چین دو برابر شده و قیمت الیاف کربن نیز 20 درصد افزایش یافته است. این مواد که در تولید طیف وسیعی از کالاها از پلاستیک و بسته بندی گرفته تا خودرو استفاده می شوند، نقشی حیاتی در اقتصاد صنعتی چین دارند. به گفته یکی از فعالان زنجیره تامین: “این فقط در مورد مواد خام است، به ویژه هر چیزی که وارد شده یا در حال حاضر عرضه محدود است.” ما با کمبود، عرضه محدود و عدم شفافیت در مورد زمان بازگشت شرایط عادی مواجه هستیم.

افزایش هزینه ها به مواد اولیه محدود نمی شود. داده ها نشان می دهد که قیمت بنزین در چین در یک ماه 11 درصد افزایش یافته است و دولت قیمت رسمی سوخت را دو بار در 6 هفته در مجموع 1580 یوان در هر تن افزایش داده است. این افزایش ها مستقیماً بر هزینه های تولید، حمل و نقل و لجستیک تأثیر گذاشته و حاشیه سود بسیاری از شرکت ها را کاهش داده است. حتی گزارش هایی وجود دارد که هزینه ها در برخی از صنایع انرژی بر مانند فولاد، حمل و نقل و کشتیرانی تا 25 درصد افزایش یافته است.

در چنین شرایطی طبیعی است که چین به دنبال کاهش سریع تنش ها و بازگشت به ثبات در بازارهای انرژی باشد. اما این به معنای ورود بی قید و شرط به پروژه های پر ریسک نیست. در واقع، این فشارهای داخلی شرکت های چینی را در تصمیم گیری های سرمایه گذاری خارجی محتاط تر می کند. این شرکت ها اگرچه تجربه کار در شرایط تحریم را دارند، اما همچنان به دنبال تضمین بازگشت سرمایه و ثبات فضای کسب و کار هستند.

آیا ایران می تواند از فرصت چین استفاده کند؟

با وجود تمایل چینی ها به بهبود وضعیت ایران، سوال اساسی این است که حتی در صورت برقراری صلح پایدار، ایران و چین می توانند از ثمره نوعی مشارکت اقتصادی گسترده بهره مند شوند؟ حضور ایران در لیست سیاه FATF، محدودیت های بانکی و نبود زیرساخت های مالی شفاف، عواملی هستند که می توانند مانع ورود گسترده سرمایه های خارجی شوند. حتی اگر چین از نظر سیاسی به ایران نزدیک باشد، شرکت های آن بدون حل این مسائل نمی توانند در مقیاس بزرگ فعالیت کنند. به زبان ساده، مجاورت سیاسی شرط لازم است، اما شرط کافی نیست.

با این حال، نباید مزیت های نسبی چین را نادیده گرفت. بسیاری از شرکت‌های چینی در دوره تحریم‌ها به همکاری با ایران ادامه داده‌اند و این باعث شده است که آنها بازار و ریسک‌های آن را بهتر درک کنند. این تجربه می تواند به آنها اجازه دهد در صورت بهبود شرایط، سریعتر از رقبای خود وارد بازار شوند. به خصوص در پروژه های زیرساختی که نیازمند سرمایه گذاری های کلان و اجرای سریع هستند، شرکت های چینی از قابلیت های بالایی برخوردار هستند.

یکی از حوزه هایی که می توان محور این همکاری ها دانست، صنعت فولاد است. در زمینه بازسازی به جای تمرکز بر یک پروژه بزرگ، می توان به سمت ایجاد چند مجتمع فولادی در مناطق ساحلی حرکت کرد. این رویکرد نه تنها ریسک را توزیع می کند، بلکه امکان جذب سرمایه گذاران مختلف را نیز فراهم می کند. دسترسی به آب های آزاد، کاهش هزینه های حمل و نقل و نزدیکی به بازارهای صادراتی از جمله مزایای این مدل توسعه است. در چنین پروژه هایی، چین می تواند به عنوان یک شریک فنی و مالی ایفای نقش کند، به خصوص اگر قراردادها برای تامین منافع بلندمدت هر دو طرف طراحی شده باشند.

در عین حال باید توجه داشت که انگیزه چین از حضور در ایران به شدت با جایگاه این کشور در زنجیره تامین جهانی مرتبط است. جنگ اخیر نشان داده است که حتی اقتصادی به بزرگی چین در برابر اختلالات خارجی آسیب پذیر است. کمبود موادی مانند هلیوم که قیمت آن در برخی موارد تا ۱۱۰ درصد افزایش یافته است یا افزایش قیمت پتروشیمی ها نشان می دهد که وابستگی به منابع محدود می تواند به سرعت به بحران تبدیل شود. در چنین شرایطی، سرمایه گذاری در کشورهایی که می توانند به تنوع بخشیدن به منابع کمک کنند به یک اولویت استراتژیک تبدیل می شود.

اهمیت اصلاحات داخلی

با این حال، نقش چین در دیپلماسی منطقه ای را نباید نادیده گرفت. این کشور در سال های اخیر سعی کرده خود را به عنوان یک بازیگر «سازنده و مسئولیت پذیر» معرفی کند. ونگیوان زویی لیو، کارشناس ارشد مطالعات چین در شورای روابط خارجی، به ویژه زمانی که رقبای آن بی ثبات کننده تلقی شوند، گفت: چین از هر فرصتی برای معرفی خود به عنوان یک قدرت مسئول استقبال می کند. اما این نقش در قالب فشار مستقیم بر طرفین خود را نشان نمی دهد، بلکه بیشتر در حد تسهیل و حمایت از میانجیگری باقی می ماند.

حتی در بهترین سناریو، چین به تنهایی نمی تواند یا نمی خواهد بار بازسازی اقتصاد ایران را به دوش بکشد. تجربه جهانی نشان می دهد که توسعه پایدار نیازمند تنوع در شرکای اقتصادی و رقابت بین سرمایه گذاران است. اگر ایران بتواند از فرصت آتش بس برای انجام اصلاحات ساختاری مانند بهبود سیستم مالی، خروج از لیست سیاه FATF، آزادسازی اقتصادی، افزایش شفافیت و کاهش موانع اداری استفاده کند. سپس می تواند نه تنها چین بلکه سایر بازیگران جهانی را نیز جذب کند.

در غیر این صورت حتی اگر چین به دلیل منافع کوتاه مدت خود وارد برخی پروژه ها شود، این حضور محدود و انتخابی خواهد بود. به عبارت دیگر، آینده همکاری ایران و چین نه تنها به تحولات ژئوپلیتیکی، بلکه به تحولات سیاست داخلی نیز بستگی دارد. اگر این دو عامل در جهت مثبت همسو شوند، می‌توان انتظار داشت که چین به یکی از بازیگران کلیدی در بازسازی و توسعه زیرساخت‌های ایران تبدیل شود. اما اگر این همسویی شکل نگیرد، حتی نزدیک ترین روابط سیاسی هم نمی تواند جایگزین اصلاحات اقتصادی و نهادی شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی