فدریکا موگرینی، رئیس سابق سیاست خارجی اتحادیه اروپا، در مقاله ای مشترک با کارشناس «ساحل شاه» در مجله «فارین افرز» نوشت: شکست مذاکرات بین آمریکا و ایران و شکست سیاست واشنگتن در قبال تهران موید آن است که دیپلماسی باثبات – و نه فقط اجبار – تنها راه پایان دادن به مناقشه هسته ای جدی است که دو طرف مناقشه بر سر برنامه هسته ای ایران تلقی می شوند.
این دو نویسنده اظهار داشتند که شکست مذاکرات نشاندهنده الگوی عمیقتری از سیاست ایالات متحده است که بر وادار کردن ایران به خروج از برنامه هستهای خود از طریق تحریمهای اقتصادی و اقدام نظامی در طول دو دهه ریاستجمهوری دونالد ترامپ متمرکز شده است. اما این تلاشها بارها و بارها نتوانسته است تواناییهای هستهای ایران را از بین ببرد، زیرا حملات نظامی میتواند تأسیسات هستهای را نابود کند، اما قادر به از بین بردن دانش یا توانایی بازسازی آن نیست.
اگرچه مقامات ایرانی بارها تاکید کردهاند که تهران بهدنبال ساخت سلاح هستهای نیست، اما این دو نویسنده مدعی شدند که جنگ اخیر علیه ایران ممکن است انگیزههای تهران برای گزینه هستهای را در درازمدت تقویت کند، نه اینکه تضعیف کند تا احتمال بازدارندگی در آینده حفظ شود و این بدان معناست که مشکل هستهای حادتر شده است.
در این مقاله تاکید شده است که دیپلماسی تنها ابزار موثر برای تضمین بقای صلح آمیز برنامه هسته ای ایران است. این دو نویسنده توافقنامه سال 2015 را نمونه ای موفق از این موضوع دانستند. زیرا به گفته آنها، او در ازای لغو تحریم ها محدودیت های قابل راستی آزمایی را برای فعالیت های هسته ای ایران اعمال کرد و طرف های مربوطه فهمیدند که دیپلماسی بهتر از “آشوب و نابودی” است.
از سوی دیگر، این دو نویسنده از جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران انتقاد کردند و گفتند که این جنگ بی پروا و غیرقانونی است زیرا هیچ مدرکی دال بر تهدید قریب الوقوع هسته ای ایران وجود ندارد و دیپلماسی همچنان در دسترس است.
دو نویسنده به هشدارهای قبلی مبنی بر اینکه حملات نظامی منجر به نابودی برنامه هستهای ایران نمیشود، اما نتایج معکوس به همراه خواهد داشت. آنها از جمله گسترش دامنه درگیری و افزایش قیمت جهانی سوخت، خاطرنشان کردند که این پیش بینی ها قبلاً محقق شده است.
نویسندگان این مقاله بر ضرورت بازگشت به میز مذاکره تاکید و ابعاد سهل انگاری در تلاش های اخیر دیپلماتیک را مورد انتقاد قرار داده و به نداشتن تجربه فنی و سیاسی کافی تیم آمریکایی اشاره کردند. آنها افزودند که مذاکرات هسته ای مستلزم درک عمیق برخی از مسائل پیچیده مانند غنی سازی اورانیوم، فناوری های سانتریفیوژ و مکانیسم های راستی آزمایی است.
این دو نویسنده تاکید کردند که این تجربه نقش تعیین کننده ای در مذاکراتی که منجر به توافق سال 2015 شد، ایفا کرد، اما مذاکرات اخیر با سوء تفاهم ها و بی اعتمادی در نتیجه عدم تخصص مواجه شده است.
آنها اظهار داشتند: اتکای بیش از حد به زور بی فایده است و اجبار بدون روند دیپلماتیک معتبر نه تنها تأثیری ندارد، بلکه منجر به تشدید تنش می شود، زیرا تحریم ها و فشارها می توانند ابزار مفیدی باشند، اما تا زمانی که با انگیزه و انگیزه واقعی همراه نباشند، مؤثر نیستند.
در این مقاله آمده است که در مذاکرات منتهی به توافق هستهای قبلی، مشوقها و مشوقهای ملموسی مانند لغو تدریجی تحریمها و امکان یکپارچگی اقتصادی برای ایران در نظر گرفته شد، در حالی که سیاستهای اخیر بر فشار بدون ارائه چشمانداز مثبت متمرکز بود که منجر به بیاعتمادی شد.
این دو نویسنده تاکید کردند که مشکل اعتماد متقابل است. یعنی تنها به تردیدهای غرب نسبت به ایران محدود نمی شود، بلکه تهران نیز واشنگتن را شریک غیرقابل اعتمادی پس از خروج آمریکا از توافق هسته ای و استفاده از قدرت نظامی در جریان مذاکرات می داند.
نویسندگان این مقاله فارن پالسی چندین اصل را برای غلبه بر این چالش ها پیشنهاد کردند. اولین اصل، ایجاد توافقنامه هایی بر اساس مسئولیت پذیری متقابل و توزیع متعادل تر تعهدات و دستاوردها است. اصل دوم، تضمین اجرای مشوق های اقتصادی از طریق مکانیسم های سازمانی مشخص است.
این دو نویسنده بر لزوم ارائه چشماندازی روشن و جذاب برای آینده تأکید کردند که محدود به محدودیتهای هستهای نباشد، بلکه شکل روابط سیاسی و اقتصادی را که این توافق به دست خواهد آورد، در بر گیرد.
آنها در جمع بندی دیدگاه های خود تاکید کردند که بحران کنونی علیرغم خطری که دارد، فرصتی برای درس گرفتن از اشتباهات گذشته است و دانش و تجربه لازم برای ایجاد توافقات موثر همچنان در دسترس است. آنها تاکید کردند که دیپلماسی با ایران امتیاز گرفتن نیست، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای جلوگیری از هزینه های سنگین تر درگیری و بی ثباتی است.





