حضور هدایت هاشمی بازیگر سینما و تلویزیون در «من ایرانم» به روایتی صریح و احساسی از اتفاقاتی که در بافت جامعه می گذرد تبدیل شد. روایتی که در آن تصویر یک بازیگر نه در قاب صحنه، که در میان مردم شکل میگیرد. در میان پرچم هایی که دست به دست می شود، ماتمی که مشترک است و امیدی که هنوز زنده است، با همه تلخی ها.
پرچمی که خستگی را فراموش می کند
هاشمی درباره تجربه اهتزاز پرچم بسیار بزرگ و سنگین ابتدا در سبزوار و سپس در سایر نقاط کشور گفت: اصلاً یادم نیست ضعیف بودم یا نه. چون لحظه اهتزاز پرچم آنقدر زیباست که خدا خودش به آن نیرو می دهد. مخصوصا ایده بسیار جالب همشهریان مشهدی و فلکه احمدآباد که مربوط به نگه داشتن پرچم به مدت 24 ساعت در شیفت می باشد و بسیار زیباست. زن حامله ای که قرار بود یک ماه دیگر فرزندش به دنیا بیاید نیز پرچم را در دست داشت. در واقع باید گفت که بچه یک ماهه پرچم را در دست داشت. اینها خبرهای خوب و زیبایی هستند. اکنون در تهران و شهرستانها در چهارراه ولیعصر است.»
وی در پاسخ به اینکه تجربه این حس غرور چگونه است، افزود: ما خراسانی ها واژه ای به نام باغ فراز داریم، گردن زنی یک صفت بسیار پسندیده است و وقتی ایرانی ها در گردن هستند، وضعیت بسیار خوبی است.
اشک در باغ فردوس; روایت میناب
این بازیگر در ادامه درباره حضور خود در باغ فردوس و مواجهه با علائم فاجعه گفت: دو روز پیش به همراه همسرم مهشید ناصری که در این مدت در کنارم بود و مشوق من بود به آنجا رفتیم، خانم مهاجرانی و تعدادی دیگر از هنرمندان نیز حضور داشتند و قطعات موشک تماهکی که اصابت کرد به مدرسه میناب اصابت کرد و دوستان جووا را در مدرسه میناب به نمایش گذاشتیم و در مدرسه میناب به نمایش گذاشته شد. من واقعاً گریه کردم و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم، شهادت 168 کودک یک غم بزرگ است.
وی ادامه داد: نکته ای که من را بسیار آزار می دهد این است که یکی از مردم میناب به یکی از همکارانش پیام داد که به مردم ایران بگوید ما را فراموش نکنید زیرا ممکن است به تنهایی نتوانیم این بار را به دوش بکشیم به همین دلیل از افرادی که توان مالی دارند – فرقی نمی کند معروف باشید یا نه – تقاضا دارم به میناب سفر کنند، زیرا ما باید این درد را بشناسیم.
“به شهر خونین خوش آمدید”؛ یک ملت، یک شهر
هاشمی با اشاره به خاطره ای تاریخی گفت: ما زمانی جنگ را از عراق بردیم که دانشجو و رزمنده خوش اخلاق به نام بهروز مرادی در روز آزادسازی خرمشهر بر روی تابلویی نوشت: به شهر خونین جمعیت 32 میلیون نفری خوش آمدید. 32 میلیون نفر »
وی در ادامه به خلأهای آموزشی و فرهنگی اشاره کرد و گفت: اگر شاهنامه بخوانید متوجه این نکته می شوید، ما در نظام آموزشی با همین مشکل مواجه هستیم که بسیاری از جوانان ما به سختی می توانند یک سطر از غزلیات حافظ یا ابیات شاهنامه را بخوانند، اما این جوانان رفتارشان از نظر ژنتیکی شبیه رفتارهای شاهنامه ای است که اکنون در این میدان می بینید.
دعایی برای نام؛ ماکان نصیری
وی در بخشی از سخنان خود گفت: وقتی انسان متوجه شود که یک شهر کوچک در ایران به اندازه کل کشور جمعیت دارد، شکست می خورد. به همین دلیل است که خودشان اعتراف می کنند که مردم ایران را نمی شناسند. مردم همه دعا کنید ماکان نصیری پیدا شود. تنها شهید میناب است که نشانی از او نیست. فقط یک تکه از لباسش هست. دعا کن، چون مادر و پدر توقع دارند.»
انتخاب بین “دشمن” و “خائن”
هاشمی در پاسخ به این سوال که اگر به موشک خیبر تکان دسترسی داشت چه می کرد، گفت: تصمیم نظامی برای افراد بافرهنگ سخت است، اما شما را به فیلم «اسب خلیج نگاه کن» (فرد زینمن) ارجاع می دهم، سکانس پایانی فیلم بسیار زیباست، آنجا یک سرباز اسپانیایی یک گلوله دارد و با این گلوله فرصت دارد دشمن را مستقیماً شلیک کند یا گلوله را انتخاب کند. خائن، و خودش هم در نهایت کشته شد.»
وی درباره اینکه کدام تصویر یا روایت را باید از این روزها حفظ کرد، گفت: نمی توانم به آن سوال پاسخ دهم، من هر شب این برنامه را تماشا کردم و می دانم این سوال طلایی است و جواب های زیبایی دارد، اما چون در بین مردم حضور داشتم آنقدر قاب های زیبایی دیده ام که اصلا نمی توانم از بین آنها انتخاب کنم.
هشدار در مورد “داخلی سازی”
هاشمی در قسمت پایانی سخنان خود بر اقتدار و همبستگی ملی تاکید کرد و گفت: ما به اندازه کافی دشمن خارجی داریم، مواظب باشیم که معانی داخلی ایجاد نکنیم، با این مقدار وحدت بین خود می توانیم بر همه دشمنان پیروز شویم، مردم مراقب باشید، ظرفیت ها را ببینید، ما کشوری هستیم که تنوع و تکثر زیادی داریم، این تعدد را فراموش نکنید.
وی با اشاره به داستانی از شاهنامه افزود: مثل داستان بهمن و رستم و خانواده اش نباشیم. پس از مرگ اسفندیار، پسرش بهمن را به دست این رستم سپرد و به او گفت که مواظب او باشد و آیین پهلوی را به او بیاموزد. رستم در مورد بهمن نیز چنین کرد، اما بهمن پس از مرگ رستم به سیستان و بلوچستان حمله کرد و به سلطنت رسید و همه خانواده رستم را کشت. اینها به فرهنگ ما مربوط می شود و آنها را فراموش نکنید. همه این داستان ها برای این است که ما از پیروزی فردا آگاه باشیم.





