جنگ ترامپ به طرز چشمگیری نتیجه معکوس داشته است: ایران اکنون با نفوذتر از همیشه است / تسلط بر تنگه هرمز، بازدارنده‌تر و مهم‌تر از برنامه اتمی تهران است / مورخان آینده ممکن است این لحظه را به عنوان آغاز پایانی برای «قرن آمریکایی» و شروع دورانی ببینند که از طریق ظهور چین شکل می‌گیرد

جنگ ترامپ به طرز چشمگیری نتیجه معکوس داشته است: ایران اکنون با نفوذتر از همیشه است / تسلط بر تنگه هرمز، بازدارنده‌تر و مهم‌تر از برنامه اتمی تهران است / مورخان آینده ممکن است این لحظه را به عنوان آغاز پایانی برای «قرن آمریکایی» و شروع دورانی ببینند که از طریق ظهور چین شکل می‌گیرد
پایگاه خبری تحلیلی میهن تجارت (mihantejarat.com):

فواد جرجیس، استاد روابط بین الملل در دانشکده اقتصاد لندن (LSE) در گاردین نوشت: تصمیم دونالد ترامپ برای آغاز جنگ علیه ایران به عنوان یک اشتباه محاسباتی استراتژیک بزرگ در تاریخ ثبت خواهد شد. جنگی که منطقه را به شیوه های ناخواسته و بی ثبات کننده متحول کرده است. اکنون که آتش بس به طور نامحدود تمدید شده است، با وضوح بیشتری می توانیم ببینیم که چگونه این جنگ جایگاه آمریکا را در جهان تضعیف کرده و نتوانسته است به اهداف اصلی خود دست یابد: نه به تغییر رژیم در تهران منجر شده و نه ایران را مجبور به تسلیم در برابر خواسته های آمریکا کرده است. برعکس

به گزارش سرویس بین الملل «میهن تجارت»؛ این مقاله ادامه می‌دهد: ایران با تحمیل رنج اقتصادی بسیار فراتر از مرزهای منطقه و کاهش سرعت اقتصاد جهانی، نشان داده است که کنترل این کشور بر تنگه هرمز بازدارنده‌ترین برگ برنده‌اش است – شاید بتوان گفت حتی مهم‌تر از برنامه هسته‌ای که اکنون از بین رفته است. کنترل تنگه هرمز قدرتمندترین اهرم فشار برای تهران در سال های آینده خواهد بود.

و این استراتژی محدود به هرمز نیست. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران نیز با تکیه بر متحدان خود، حوثی‌های یمن، توانایی خود را در تهدید تنگه باب المندب در منتهی الیه جنوبی دریای سرخ نشان داده است – نقطه‌ای استراتژیک که حدود 8 درصد تجارت جهانی و سهم قابل توجهی از محموله‌های انرژی و مواد شیمیایی جهان از آن عبور می‌کند. دورنمای اختلال در هرمز و باب المندب به معنای شوک مضاعف به اقتصاد جهانی خواهد بود.

در این شرایط، عجیب نیست که متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس با نگرانی واکنش نشان داده اند. آنچه حاکمان عرب را بیش از همه نگران می کند، چشم انداز استفاده ایران پس از جنگ از کنترل هرمز به عنوان اهرمی دائمی برای اجبار است – در حالی که ایالات متحده در بهترین حالت، ضامن غیرقابل اعتمادی برای امنیت آنها به نظر می رسد. کشورهای خلیج فارس با ایجاد ترتیبات امنیتی جایگزین با قدرت های منطقه ای مانند پاکستان، مصر و ترکیه و همچنین تعمیق روابط با اروپا، چین و هند به دنبال محافظت از خود در برابر این بی ثباتی جدید هستند.

اگرچه جنگ به رهبری آمریکا و اسرائیل ایران را از نظر اقتصادی و نظامی تضعیف کرده است، اما تأثیر بلندمدت آن ممکن است برعکس باشد: ایران جسورتر، قوی‌تر و هژمونیک‌تر از قبل است. یکی از مهم ترین پیامدهای ناخواسته جنگ، تغییر دکترین راهبردی تهران است. به‌جای تکیه بر احتیاط و بازدارندگی، ایران احتمالاً رویکردی چند جانبه اتخاذ می‌کند – همانطور که در این درگیری انجام داده است، تنش‌ها را تشدید کرده و زیرساخت‌های اقتصادی و امنیتی گسترده‌تر رقبا و دشمنان خود را هدف قرار می‌دهد. در واقع، جنگ ظهور ایران را به عنوان یک قدرت منطقه‌ای جسورتر، با توانایی روزافزون برای گسترش نفوذ خود به خارج از مرزهایش تسریع کرده است.

در داخل ایران هم این بررسی شروع شده است. به نظر می رسد نسل جدیدی از افسران سپاه یک درس آشکار آموخته اند: خویشتن داری آسیب پذیری را ایجاد می کند. تهران سال ها به دکترین «صبر راهبردی» پایبند بود و معتقد بود که خویشتن داری حساب شده بقا و ثبات کشور را تضمین می کند. اما ترور فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته ای ایران توسط آمریکا و اسرائیل و حملات مستقیم آنها به خاک ایران این درک را تقویت کرد که رویکرد دفاعی دیگر تضمین کننده امنیت نیست. اکنون این دکترین تغییر کرده است.

اکنون شواهد فزاینده ای وجود دارد که نشان می دهد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سیطره خود را بر قدرت تثبیت کرده است – هم در جهت هدایت تلاش های جنگی و هم شکل دادن به تعامل دیپلماتیک با ایالات متحده. ترور رهبران بلندپایه سیاسی و نظامی ایران این تغییر را تسریع کرده است. ترامپ بارها مدعی شده است که به تغییر رژیم در تهران دست یافته است. به یک معنا، او این کار را کرد – اما نه آن طور که در نظر داشت.

و به نظر می رسد این جنگ به جای تضعیف قدرت رژیم در داخل، آن را حداقل به طور موقت تقویت کرده است. علیرغم نارضایتی و مخالفت گسترده با روحانیون حاکم، بسیاری از ایرانیان – مانند مردم سایر نقاط جهان که در معرض حملات خارجی قرار دارند – تخریب زیرساخت های غیرنظامی را نه ضربه ای به رژیم، بلکه حمله ای به خود ملت می دانستند.

نتیجه شورش نبود، بلکه یک پویایی جنگی آشنا بود: تجمع در اطراف پرچم ملی، که با اجبار و ترس از مجازات دولت تقویت شده بود. با این حال، ایران در بلندمدت با آسیب‌پذیری‌های عمیق ساختاری، اجتماعی و سیاسی مواجه خواهد شد. هزینه سرسام آور بازسازی بیش از 200 میلیارد دلار، همراه با پیش بینی صندوق بین المللی پول مبنی بر اینکه تورم می تواند از 70 درصد فراتر رود – یک رکورد تاریخی – فشار زیادی بر اقتصاد ایران وارد خواهد کرد.

اگر حاکمان جدید ایران کنترل خود را کاهش ندهند و در زندگی روزمره مردم دخالت نکنند، به احتمال زیاد با مقاومت مجدد مردم مواجه خواهند شد.

این محاسبات اشتباه صرفاً تاکتیکی نبودند – آنها مفروضات عمیق تری را منعکس می کردند. به نظر می‌رسد ترامپ بدترین سناریوها از جمله اینکه ایران ممکن است با بستن تنگه هرمز انتقام بگیرد را جدی نگرفته است. در عوض، او از نظر خلقی و ایدئولوژیکی آماده پذیرش تضمین های بنیامین نتانیاهو بود که جنگ سریع، پاک و سرنوشت ساز خواهد بود.

این فرضیه منعکس کننده الگوی گسترده تری از اشتباه محاسباتی استراتژیک و استکبار امپراتوری بود. ترامپ که از دستگیری به ظاهر آسان نیکلاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا توسط نیروهای آمریکایی جسارت یافته بود، معتقد بود ایران نیز به همان اندازه هدف آسیب پذیر خواهد بود. ترامپ با تضعیف نهادهایی مانند وزارت خارجه، وزارت دفاع و شورای امنیت ملی، اطمینان داده است که محدودیت‌های کمی در غرایز او وجود دارد، و حتی هشدارهای کمتری در برابر چنین تصمیم سرنوشت‌سازی‌ای وجود دارد.

اما منطق گسترده تری در جنگ منتخب ترامپ علیه ایران حاکم است: این جنگ در هسته خود یک پروژه امپریالیستی است. از آمریکای جنوبی گرفته تا قطب شمال و خاورمیانه، ترامپ آشکارا زبان توسعه طلبی را پذیرفته و بارها تمایل خود را برای گسترش کنترل آمریکا بر سرزمین های غنی از منابع نشان داده است.

ترامپ حتی ونزوئلا را به عنوان یک الگو معرفی کرد – با اشاره به توقیف نفت این کشور به عنوان مدرکی مبنی بر اینکه زور می تواند به پاداش های مادی مشابهی در ایران منجر شود. ترامپ گفت “پیروزی خراب است” و ترجیح خود را برای بازگشت به امپریالیسم قرن 19 نشان داد. او گفت: «من فکر می‌کنم شاید صدها سال است که چنین چیزی نشنیده‌ایم.

بزرگترین مشکل پیش روی واشنگتن: ایران نیازی به سازش نمی بیند

سینا طوسی

برخلاف اسلاف خود که مداخلات خود را در لفافه نظم بین المللی یا حقوق بشر پنهان می کردند، ترامپ چنین تظاهر را کنار گذاشته است. او به طور غیرعادی در مورد انگیزه های سیاست خارجی خود صریح بوده است، حتی تصرفات سرزمینی را برایش «از نظر روانی» مهم توصیف کرده است. آنچه ما شاهد آن هستیم، گسست از قدرت آمریکا نیست، بلکه بیان آشکار آن است.

عواقب این رویکرد از قبل قابل مشاهده است. اثرات ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی شکست فاجعه بار ترامپ در ایران بسیار بیشتر از جنگ جورج دبلیو بوش در سال 2003 در عراق است. ترامپ با انجام حملات پیشگیرانه در حالی که مذاکرات هسته ای ادامه داشت، هنجارهای دیپلماسی را زیر پا گذاشته و سابقه خطرناکی در روابط بین الملل ایجاد کرده است. ایالات متحده از حافظ نظم پس از جنگ جهانی دوم به یک نیروی اخلالگر تبدیل شده است که خود را با حاکمان غیرلیبرال و خودکامه در سراسر جهان همسو می کند و اکنون حتی در میان نزدیکترین متحدان اروپایی خود نیز با نظارت دقیق مواجه است.

مورخان آینده ممکن است این لحظه را آغاز پایان «قرن آمریکایی» و آغاز دوران نامطمئن‌تر و خطرناک‌تر بدانند که به طور فزاینده‌ای با ظهور چین شکل گرفته است.

فواد ژرژ استاد روابط بین الملل در دانشکده اقتصاد لندن است. آخرین کتاب او “خیانت بزرگ: مبارزه برای آزادی و دموکراسی در خاورمیانه” نام دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبرهای امروز:

جنگ ترامپ به طرز چشمگیری نتیجه معکوس داشته است: ایران اکنون با نفوذتر از همیشه است / تسلط بر تنگه هرمز، بازدارنده‌تر و مهم‌تر از برنامه اتمی تهران است / مورخان آینده ممکن است این لحظه را به عنوان آغاز پایانی برای «قرن آمریکایی» و شروع دورانی ببینند که از طریق ظهور چین شکل می‌گیرد

خبرگزاری دولت: عراقچی به اسلام‌آباد، مسقط و مسکو می‌رود/خبرنگار الجزیره: سفر عراقچی به پاکستان دیداری دوجانبه بین ایران و پاکستان خواهد بود و ممکن است بدون دیدار با طرف آمریکایی انجام شود/ الجزیره به نقل از رسانه‌های پاکستانی: عراقچی امشب برای آغاز مذاکرات با پاکستان، وارد اسلام‌آباد می‌شود/ نفت ۱۰۶ دلار و ۹ سنت شد

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی