امیرحسین عباسی میرزا رضا کرمانی پژوهشگر تحولات سیاسی معاصر ایران می نویسد:
22 اردیبهشت سالروز ترور ناصرالدین شاه قاجار به دست میرزا رضا کرمانی است. وحشتی که تاکنون نظرات متعدد و گاه متناقضی در مورد شبهات آن و علل وقوع آن و عاملان، مظنونان و همدستان وقوع آن داده شده است.
برخی به دلیل جنایات بی حد و حصر نایب السلطنه کامران میرزا، سومین پسر ناصرالدین شاه و وکیل الدوله آقا بالاخان، آن را به میرزا رضا نسبت داده اند. حاج ملاحسن ناظم التجار شال و ترمه و عبا و … می خرید و در خانه اعیان و شاهزادگان می فروخت.
یکی از آن شاهزادگان نایب السلطنه کامران میرزا، حاکم تهران و وزیر جنگ بود که دو شال ترمه از میرزا خریده بود که سرهنگ کاساکوفسکی فرمانده تیپ قزاق در خاطرات خود می گوید که از پرداخت آن امتناع کرده است. میرزا پس از دو سال انتظار، روزی در حضور وزرا و شاهزادگان به نایب السلطنه مطالبه خود را خبر داد و دستور داد که پول را با بهره به او بدهند و مصلحتش این بود که در هر قرآن یک سیلی به پشت گردنش بزنند!
البته ماجرای درگیری میرزا رضا و کامران میرزا به همین جا ختم نشد و سال ها پس از آن به تدبیر کامران میرزا و با حیله آقا بالاخان و میرزا آقا درویش، ملاقات مستقیمی بین آن دو صورت گرفت و میرزا از نایب السلطنه خواست که سید جمال را به کشور بازگرداند و باعث مراجعه مردم به او شود. پیشنهادات و به دام افتادن میرزا که هر چه گفته بودند اعم از ظلم و آزار مردم و غیره نوشته بود، سپس به جستجوی یاران و همدستانش پرداختند و امتناع و سپس شکنجه او از اعتراف و معرفی همدستانش، منجر به خودکشی میرزا رضا و مجروحیت شدید او شد و البته دستگیری شدید میرزا از دیگر موارد است. مظنونین به نام جمهوری خواه و… و البته پس از آزادی همه زندانیان پس از چند ماه، حبس میرزا 4 سال و 4 ماه به طول انجامید تا اینکه همسرش غیابی از وی طلاق گرفت.
برخی نیز این ترور را تحریک و تحریک سید جمال الدین اسدآبادی، مراد و مرشد میرزا رضا کرمانی دانسته اند و اشاره می کنند که این ترور در حرم شاه عبدالعظیم حسنی صورت گرفته است که چند سال پیش و در همان مکان، مأموران حکومتی شاه دستور داده بودند که شاه جمل را با خشونت از کشور خارج کنند. آنجا ماندند، از حرم و از کشور. منجر به اعتراض شدید میرزا رضا و سپس دستگیری و زندانی شدن وی شد و البته اظهارات خود میرزا در مورد مجازات شاه در همان محل برای تقویت فرضیه آنها و اقدام انتقام جویانه میرزا مطرح می شود.
البته وی در بازجویی های خود ضمن اذعان به علم سید جمال و تنها این علم به این اقدام، نظر سید جمال را در مورد لزوم کشتن نایب السلطنه کامران میرزا که ظلم های فراوانی بر او وارد کرده بود، ذکر می کند و حتی از قول سید جمال مظلوم نمایی می کند که چنین سخنان سختی را برانگیخت و برانگیزاننده بود: می توان کشت»، اما یک کلمه دستوری یا تشویقی، سید جمال به ترور شاه اشاره نمی کند.
میرزا در اعترافات خود دلیل عدم ترور نایب السلطنه را اینگونه بیان می کند: «من هم تصور می کردم که اگر او را بکشیم، ناصرالدین شاه هزاران نفر را با آن قدرت خواهد کشت». اما در مجموع چیزی که باعث شد این شبهه تحریک سید جمال در اذهان پخش شود این بود که خبر دادند میرزا در حین تیراندازی «به انتقام سید جمال» گفته است.
همسرش نیز در دفاع از خود گفت: نمی دانم پشت سر شما چیست، هر کاری با این مرد کرد با این مرد کرد و با دوستش هم این کار را کرد.
سوء ظن به سید جمال به حدی بود که دولت ایران می خواست سید جمال را استرداد کند و حتی دولت عثمانی را تهدید می کرد که اگر سید در استانبول باشد صلح و هماهنگی بین دو دولت برقرار نمی شود و این تهدیدها تا آنجا پیش رفت که دولت عثمانی به فکر نابودی سید افتاد تا هر دو دولت از شر او خلاص شوند.
برخی افزایش نارضایتی ها و پیچیدگی های نهضت تنباکو را عامل غیرمستقیم ترور ناصرالدین شاه دانسته اند. برخی افراد این ترور را نتیجه توطئه فراماسونری می دانند که به داخل ایران نفوذ کرده است.
عدهای از جمله تاجالسلطنه دختر ناصرالدین شاه نیز امین سلطان، صدراعظم ناصرالدین شاه را مغز متفکر این ماجرا میدانستند، زیرا ناصرالدین شاه قصد برکناری او و جانشینی اعتمادالسلطنه را داشت و با دسترسی به جعبه مخفی ناصرالدین شاه، سعی میکرد تا کلیدی را که از دستش میگرفت، بکشد. پادشاه پادشاه، از جمله صدراعظم، از این موضوع اطلاع داشتند.
همچنین طبق نقل قول میرزا در روز اعدام مبنی بر عهدشکنی عده ای که قرار بود او را نجات دهند و نیز ارسال دو نامه توسط حاج سیاح که یکی از یاران میرزا در زندان بود، یکی از طریق معین الطولیاء حرم و دیگری از طریق میرزا المعظم الرضا علیه السلام. بازگشت ناگهانی رضا از استانبول. عبدالعظیم که قطعاً با اذن تولیت حرم بود و نامه او به نایب السلطنه برای حفظ او و سپس به شاه و امین سلطان که همه بی جواب ماند و ملاقات اتفاقی با آقا بالاخان در حرم و همچنین نامه ولیعهد مظفرالدین از سلسله امین و نوید باقی ماندن در میر امین. ادامه صدارت امین سلطان در زمان مظفرالدین شاه و همچنین مرگ مشکوک اعتمادالسلطنه از دلایل اثبات این ادعاست. و فرضیه خودشان و حتی برخی مظفرالدین میرزا، ولیعهد نسبتا مسن ناصرالدین شاه را که نزدیک به 4 دهه در انتظار تاج و تخت بود، پشت ترور شاه دانسته اند.
این افراد عدم تمایل مظفرالدین شاه به صدور حکم اعدام را با توجیهات بنی اسرائیل دانسته اند از جمله: «اگر بخواهم انتقام بگیرم باید همه مردم کرمان را بکشم!». به عنوان شاهدی بر این ادعا
حتی شواهد محکمی دال بر مداخله سلطان عثمانی وجود دارد که مهمترین و مستندترین آنها اعتراف خود میرزا رضا در بازجویی هایش است مبنی بر اینکه سلطان عثمانی متاثر از سید جمال در فکر احیای خلافت اسلامی بوده و می کوشیده او را امیرالمؤمنین به این طریق از شاهنشاهی اسلامی بخواند. تحقق این هدف
علیرغم اهمیت همه این فرضیه ها و نقاط قوت و ضعف هر یک، اگر بخواهیم با توجه به متن بازجویی ها و اعترافات متناقض میرزا رضا با احتیاط و جوانمردی و نیز مصائب و ظلم های تحمیل شده به او پی ببریم، به بررسی و تحلیل و بررسی و تحلیل و یافتن ریشه های اصلی انگیزه او نسبت به این اقدام بپردازیم. از نایب السلطنه و وکیل الدوله آقا بالاخان کینه دارد.
اما علیرغم مخالفت های میرزا و عدم تمایل وی به نام بردن از دیگران و ترس از گرفتار شدن که در بازجویی های خود به صراحت بیان می کرد و با توجه به روحیه اعترافات وی و نیز علائم و نشانه های دیگر، بسیار بعید به نظر می رسد که سید جمال و حتی افراد متنفذ حکومت در آن دخالت و تحریک نداشته باشند. اما جدای از بررسی دلایل و احتمالات دخالت میرزا رضا در آن اقدام، بدون تردید ترور نقشی بی بدیل در وقوع و پیروزی انقلاب مشروطه داشت.
مشروطه که سرآغاز گسست تاریخی و سیاسی جامعه ایران از سنت به مدرنیته بود، اگرچه ریشه های اجتماعی و فرهنگی بسیار قوی داشت، اما علیرغم حضور بخش شهری جامعه، این انقلاب هرگز به یک قیام عمومی و فراگیر تبدیل نشد و بیشتر حاصل روشنگری روشنفکران و روشنفکران و روشنفکران، فرهنگی و سیاسی آنان بود که در جریان اقدامات اصلاحی و سازمانی و حمایت های طبقه ای از جامعه ایرانی، فرهنگی و سیاسی، حمایت های سیاسی و اجتماعی از سوی جامعه و حمایت های سیاسی و سیاسی جامعه ایران در جریان بود. پایان با پرداخت کمترین هزینه و تلفات اجتماعی بیشترین تأثیر و عمیق ترین تغییرات را در ساختار سیاسی ایران ایجاد کرد. ضربه بزنید
اما آیا این انقلاب در صورت تداوم سلطنت ناصرالدین شاه و سلامت جسمانی او در برابر بیماری و ضعف جسمانی مظفرالدین میرزا که بیش از 10 سال از پدرش نگذشته بود و با توجه به اینکه وی بیش از 64 سال نداشت و انتقال سلطنت به سایر فرزندانش از جمله مسعودالسلطان و از جمله مسعودالعظم علیه السلام از عمرش بیشتر می شود رخ می دهد. ستمگر یا نایب السلطنه کامران میرزا که یک نظامی و وزیر جنگ نیز بود، آیا باز هم انقلاب مشروطه حداقل در آن مقطع ممکن بود رخ خواهد داد.
هرچند شاید میرزا رضا در این مورد و اتفاقات پس از آن تأمل نکرده بود، تا آنجا که در بازجویی های خود در پاسخ به این سوال که انوشیروان عادلی را پشت دروازه تهران چه کسی می شناسید که ناصرالدین شاه را کشته است؟ پاسخ منفعلانه ای داد و گفت این بهترین سخنانی است که در این چند روز شنیده ام، اما دستانی که پشت پرده پشت میرزا رضا بودند قطعا از روحیه بردباری و روحیه ترسناک ولیعهد بیمار و سست ناصرالدین شاه غافل نبودند و این ضعف و بزدلی حاکم بر روحیه میرزا را تسهیل گری و گشایش روحیه مظفر دانستند. انقلاب مشروطه و این گسست تاریخی.
منبع: عصر ایران





