علیرضا کتانی در دنیای اقتصاد نوشت: مرکز آمار آمار مربوط به پروژه ای به نام «گذر زمان» را به صورت تصادفی منتشر می کند. این آمار بیانگر زمانی است که ساکنان مناطق شهری در 24 ساعت خود صرف فعالیت های مختلف می کنند. بر اساس آمار اعلام شده، از زمان انتشار این آمار در سال 1396، زمان صرف شده توسط افراد برای مراقبت شخصی و یادگیری به شدت کاهش یافته و فعالیت های مرتبط با رسانه های جمعی افزایش یافته است. همچنین آمارها نشان می دهد که مردانه شدن بازار کار در آمار زمان صرف شده نیز خود را نشان داده است و اگرچه میزان زمانی که مردان در محل کار می گذرانند از پاییز 1396 تا پاییز 1393 25 دقیقه افزایش یافته است، اما این میزان برای زنان 4 دقیقه بوده است.
نگاهی به آمار در طول زمان بیندازید
تحولاتی که در نحوه گذران وقت ایرانیان در سالهای اخیر به وجود آمده نشاندهنده تغییرات عمیق در سبک زندگی، اولویتها و حتی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی است. داده های منتشر شده توسط مرکز آمار نشان می دهد که از سال 1386 تا 1383، الگوی تخصیص زمان در بین ساکنان شهری ایران دستخوش تغییرات چشمگیری شده است. تغییراتی که نه تنها در سطح رفتارهای فردی بلکه در سطح کلان جامعه نیز قابل تحلیل است. کاهش چشمگیر زمان صرف شده برای یادگیری و مراقبت شخصی در کنار افزایش استفاده از رسانه های جمعی از مهم ترین نشانه های این تحول است. این تغییرات را می توان در چارچوب تحولات تکنولوژیکی، فشارهای اقتصادی، تغییر نقش های جنسیتی و همچنین تغییرات فرهنگی بررسی کرد.
در زمینه فعالیت های کاری، داده ها نشان می دهد که زمان صرف شده برای کار از 2 ساعت و 35 دقیقه در سال 1386 به 2 ساعت و 52 دقیقه در سال 1404 افزایش یافته است، این افزایش اگرچه در نگاه اول ناچیز به نظر می رسد، اما وقتی در مقیاس جمعیت شهری در نظر گرفته شود، نشان دهنده افزایش فشار کار و احتمالاً نیاز بیشتر به تأمین معیشت است. نکته قابل توجه در این میان تفاوت جنسیتی در این افزایش است. مردان افزایش قابل توجهی در زمان کار داشته اند، در حالی که افزایش زمان کار برای زنان بسیار محدود بوده است. این موضوع می تواند نشانه ای از «مردانه شدن» بازار کار باشد، به این معنا که فرصت های شغلی یا به سمت مردان معطوف شده یا زنان کمتر وارد بازار کار شده اند یا به دلایل مختلف از جمله مسئولیت های خانوادگی یا محدودیت های ساختاری حضور آنها تثبیت نشده است.
از سوی دیگر، زمان صرف شده برای خانه داری نوساناتی را تجربه کرده است. از 3 ساعت و 17 دقیقه در روز در سال 2007، این زمان در سال 2018 به 2 ساعت و 41 دقیقه کاهش یافته و سپس در سال 1404 به 2 ساعت و 59 دقیقه افزایش یافته است. این تغییرات می تواند ناشی از عوامل مختلفی باشد. از جمله تغییر در ساختار خانواده، افزایش اشتغال زنان و یا حتی تغییر در الگوی مصرف و استفاده از فناوری های خانگی. کاهش اولیه ممکن است به دلیل ورود بیشتر زنان به بازار کار یا استفاده از خدمات و ابزارهای صرفه جویی در زمان باشد، در حالی که افزایش مجدد ممکن است به دلیل فشارهای اقتصادی و کاهش توانایی استفاده از خدمات خارجی یا بازگشت به الگوهای سنتی تر باشد. اما یکی از نگران کننده ترین روندها کاهش شدید زمان اختصاص داده شده به فعالیت های آموزشی و یادگیری است. این زمان از یک ساعت و 21 دقیقه در سال 2007 به تنها 31 دقیقه در سال 1404 افزایش یافته است. کاهش بیش از 60 درصدی. این روند می تواند پیامدهای بلندمدتی برای سرمایه انسانی کشور داشته باشد.
کاهش زمان یادگیری تنها به معنای کاهش آموزش رسمی نیست، بلکه می تواند نشان دهنده کاهش تمایل یا فرصت برای یادگیری غیررسمی، مطالعه، آموزش مهارتی و رشد شخصی باشد. در دنیایی که دانش و مهارت ها به سرعت در حال تغییر هستند، چنین کاهشی می تواند منجر به کاهش رقابت پذیری نیروی کار و افزایش شکاف دانش شود. در کنار این موضوع، کاهش زمان صرف شده برای مراقبت شخصی نیز قابل تامل است. این زمان از بیش از 13 ساعت در روز در سال 2007 به حدود 11 ساعت و نیم در روز در سال 1404 کاهش یافته است. مراقبت های شخصی شامل خواب، استراحت، بهداشت شخصی و سایر فعالیت های ضروری برای حفظ سلامت جسمی و روانی است. کاهش این زمان می تواند نشانه ای از افزایش استرس، فشار کاری یا حتی تغییر در الگوهای خواب و استراحت باشد. در بسیاری از جوامع، کاهش خواب و استراحت با افزایش استفاده از فناوریها و رسانههای دیجیتال مرتبط است. این موضوع در این داده ها نیز منعکس شده است.
چرا مردم بیشتر رسانه ها را دنبال می کنند؟
افزایش قابل توجه زمان صرف شده برای رسانه های جمعی و فعالیت های فرهنگی و ورزشی از دیگر ویژگی های این تحول است. این زمان از 2 ساعت و 25 دقیقه در سال 1387 به بیش از 4 ساعت در سال 1397 افزایش یافته و سپس در سال 1404 به 3 ساعت و 42 دقیقه کاهش یافته است، اما همچنان نسبت به ابتدای دوره افزایش چشمگیری دارد. این رشد را می توان به گسترش اینترنت، شبکه های اجتماعی، تلفن های هوشمند و دسترسی آسان به محتوای دیجیتال نسبت داد. رسانه ها به بخشی جدایی ناپذیر از زندگی روزمره تبدیل شده اند و بخش زیادی از اوقات فراغت مردم را به خود اختصاص داده اند. اگرچه ممکن است بخشی از این زمان صرف فعالیتهای فرهنگی یا ورزشی شود، بخش قابل توجهی از آن احتمالاً به مصرف محتوای منفعل اختصاص دارد. موضوعی که می تواند کیفیت زندگی، تمرکز و حتی سلامت روان را تحت تاثیر قرار دهد.
در زمینه مشارکت و انجمن اجتماعی نیز تغییراتی مشاهده می شود. این زمان از یک ساعت و 15 دقیقه در سال 1387 به یک ساعت و 38 دقیقه در سال 1404 افزایش یافته است، هرچند در اواسط دوره به یک ساعت و 46 دقیقه افزایش یافته بود. این افزایش نسبی می تواند نشان دهنده تلاش افراد برای حفظ ارتباطات اجتماعی در شرایطی باشد که سایر جنبه های زندگی تحت فشار هستند. اما باید توجه داشت که مفهوم اجتماعی شدن نیز دستخوش تغییر شده است. برخی از تعاملات اجتماعی به فضای مجازی منتقل شده است و ممکن است به طور کامل در این آمار منعکس نشود. بنابراین افزایش ظاهری جامعه پذیری لزوماً به معنای تقویت روابط عمیق اجتماعی نیست.
جامعه ای در حال گذار
در مجموع، ترکیب این داده ها تصویری از جامعه در حال گذار را ترسیم می کند. جامعه ای که در آن فشارهای اقتصادی و تحولات فناوری، الگوهای سنتی گذراندن زمان را تغییر داده است. کاهش زمان برای یادگیری و مراقبت شخصی، همراه با افزایش مصرف رسانه ها، می تواند نشانه ای از تغییر اولویت ها از رشد بلندمدت به رضایت کوتاه مدت باشد. این تغییرات اگرچه در کوتاه مدت ممکن است با نیازهای روزمره سازگار باشد، اما در بلندمدت می تواند پیامدهای نگران کننده ای برای سلامت فردی، سرمایه انسانی و انسجام اجتماعی داشته باشد. از نقطه نظر سیاست، این روندها نیاز به توجه جدی دارند. تقویت زیرساخت های آموزشی، ترویج فرهنگ مطالعه و یادگیری مادام العمر و همچنین ایجاد تعادل بین کار و زندگی می تواند به بهبود این وضعیت کمک کند. همچنین افزایش آگاهی در مورد اهمیت مراقبت شخصی و مدیریت زمان در عصر دیجیتال می تواند نقش مهمی در بازگرداندن تعادل به زندگی روزمره افراد داشته باشد. در نهایت، درک این تغییرات نه تنها برای تحلیل وضعیت موجود، بلکه برای برنامه ریزی آینده ای پایدار و متعادل ضروری است.





