فردا – محسن صالحی خواه; اوایل که نه جنگ بود و نه تحریم و نه آتش بس و روزهای خوشی می گذشت و متولیان پول فروش نفت را به چین پس می دادند، بحث های سیاسی بیشتر از امروز بود. امکان تحلیل طیفی از موضوعات روز در یک روز و در زمان ایشنیخ (سیگار کشیدن مجاز) در محل کار، در خط خدمات (فرقی نمیکند حملونقل باشد یا بهداشت، انتخاب با شماست)، خط چای ریختن در آبجوسازی، روی تردمیل در باشگاه، هنگام راه رفتن در جاده سلامت و غیره امکانپذیر بود.
اما امان از تاکسی! تاکسی همیشه چیز دیگری است.
تاکسی سطح استراتژیک تحلیل را به مسافران ارائه می دهد. کافی است در طول روز چند دوره تاکسی را بگذرانید تا تا رسیدن به مقصد در جریان موضوعات روز باشید. معمولا تاکسی های زرد برای بحث های داخلی، تاکسی های سبز برای سیاست خارجی و روابط بین الملل مناسب هستند. اما مسافران خصوصی معمولاً بحث های سیاسی را خارج از چارچوب و بدون قاعده انجام می دهند که مناسب ستون ما نیست.
در کل گرفتن تاکسی برای ما شبیه جلسات توجیهی رئیس جمهور ملعون آمریکا در اولین ساعات صبح در کاخ سفید است. البته، از آنجایی که ما با ساحل شرقی (EST) بقیه دنیا هشت و نیم ساعت اختلاف زمانی داریم، صبح آنها در واقع شب ماست، که لزوما چیز بدی نیست. زیرا زمانی که آنها تازه قرار است بریف شوند، ما در جریان هستیم و خود را برای روز بعد آماده می کنیم. در واقع ما از آنها جلوتریم.
اما این روزها به نظرم از دوران اوج خود دور شده ایم. حتی بحث های تاکسی هم برکت و جذابیت قبل را ندارد. نه اینکه بحث ها بد هستند. نه! تنوع نداره همه بحث ها در مورد تنگه هرمز، کالابرگ و VPN بوده است. آخرین باری که با تاکسی سبز از میدان توپخانه به مقصد نامعلومی رفتم، بحث این بود که چرا تنگه هرمز را دیر بستیم.
در واقع راننده معتقد بود که حداقل 10 سال پیش باید تنگه را می بستیم. یکی از مسافران سخنرانی شوفر را کامل کرد و گفت با پولی که به جیب زدیم – گفت رویترز سالی 100 میلیارد دلار می گوید – حالا آمریکا مستعمره ما است. حداقل اگر کلش نبود، ساحل شرقی را می گرفتیم. دلار را روی میز می زدیم و ایالت های مین، نیوهمپشایر، ماساچوست، رود آیلند، کانکتیکات، نیویورک، نیوجرسی، دلاور، مریلند، ویرجینیا، کارولینای شمالی، کارولینای جنوبی، جورجیا و فلوریدا را با پول نقد از یانکی ها می خریدیم. اگر آنها فروشنده نبودند اروپای مرکزی را می خریدیم. اما اگر این عوامل داخلی نگذارند کارمان را انجام دهیم، چه باید بکنیم. البته من نگفتم ایشان گفتند.





