صبح زود که به سمت دانشگاه رفتم تصور نمی کردم با صحنه هایی روبرو شوم که اینقدر دلم را فشار دهد. هوا هنوز خنک بود، اما فضای خوابگاه بوی سکوت سنگین می داد. سکوتی که جایگزین زندگی پر سر و صدای یک دانشجو شد.
به گزارش ایرنا اولین مقصد ما سالن دانشجویی حضرت مریم(س) بود. لحظه ای که وارد می شوید، شیشه شکسته درب ورودی، شما را مجبور می کند به آرامی راه بروید. انگار زمین زیر پای شما ناامن شده است. نور صبح از لابه لای شکاف های شیشه می تابید و تصویری غم انگیز بر زمین می ساخت.
جاکفشی ها شکسته بود. شلوار و کفش هایی که هر روز صبح با عجله می پوشیدند تا دانش آموزی سر کلاس دیر نشود، حالا در گوشه ای بی صاحب افتاده بود. دمپایی های پلاستیکی در سراسر منطقه پخش شده بود. باید آنها را کنار می زدی تا راه باز شود. ابزارهای ساده ای که زمانی نشانه حیات بودند، اکنون نشانه های نابودی را نشان می دادند.
به آشپزخونه که رسیدیم دل آدم قوی تر میشد. یخچال های کوچک، اجاق گاز، ظروف، دستکش های لباسشویی همه در گوشه ای رها شده بودند. جایی که همیشه بوی غذای ساده دانشجویی می داد، حالا بوی نامطبوع و نامرتب می داد. آشپزخانه ای که دانشجویان آن را قلب تپنده خوابگاه می دانستند، دیگر تمیز نبود.
در راهروها درب برخی اتاق ها از چهارچوب جدا شده و روی زمین افتاده بود. انگار زندگی از درها گذشته و آنها را پشت سر گذاشته است. داخل اتاق ها چمدان ها در وسط فضا رها شده بودند. انگار صاحبشون یه لحظه رفته بیرون. وسایل شخصی گوشه ای افتاده بود، روتختی زیر گرد و غبار مدفون بود. جعبه صورتی در گوشه ای و حوله ای آویزان در گوشه ای دیگر تصاویری بودند که سکوت اتاق را عمیق تر کردند.
کنار یکی از چمدان ها یک فلاسک چای بود. انگار آماده نوشیدن آخرین چای قبل از رفتن است. این تصویر ساده اما سنگین در ذهنم ماندگار شد.
مسئول خوابگاه ملحفه ای را روی درب یکی از اتاق ها نشان داد و گفت این مجموعه به تازگی بازسازی شده است. برگههایی که برای بررسی تهویه، کپسولهای آتشنشانی و ایمنی ارسال میشد، اکنون در میان تخریب بیمعنی به نظر میرسند. تلاش ها برای ایمن سازی آن در برابر این حجم از تخریب کمرنگ شد.
داخل یکی از اتاق ها میزی بود که هم میز غذاخوری بود و هم میز مطالعه. کتاب ها کنار لیوان بود. نشانه این که زندگی دانشجویی همیشه ترکیبی از درس و سادگی بوده است. اما حالا همه چیز زیر گرد و غبار و شیشه های شکسته خاموش شده بود.
سالن ورزشی خوابگاه نیز وضعیت مشابهی داشت. پنجره ها شکسته بود و آجرهای شکسته و تکه های شیشه کف سالن را پوشانده بود. کمدها آسیب دیده بودند و گلدان هایی که روزی طراوت آورده بودند اکنون خشک و بی جان جمع شده بودند.
در خانه دانشجویی حضرت زینب(س) شرایط از این هم بدتر بود. شدت خسارت اجازه بازدید کامل را نمی داد. عکاسان در سکوت از گوشه و کنار عکس می گرفتند. تصاویری که بیش از هر کلمه ای حرف می زدند.
در یخچال غذای ساده دانشجویی – پنیر، شیر، تخم مرغ – خراب شده بود. بوی ناخوشایندی در هوا بود. بویی که ما را به یاد پایان ناگهانی زندگی روزمره می اندازد.
وقتی بازدید تمام شد و من در راه بودم به سمت دفتر، مدام به این فکر می کردم که چگونه جایی که زمانی پر از خنده، رفت و آمد، مطالعه و برنامه ریزی برای آینده بود، اکنون به مکانی ساکت و متروک تبدیل شده است. خوابگاه ها فقط ساختمان نیستند. خانه های موقت برای جوانانی است که برای ساختن آینده آمده اند. و امروز این خانه ها زخمی شده بودند.
کسی نبود که صبح زود با عجله کفش بپوشد، از تپه دانشگاه بالا برود و نگران دیر رسیدن به کلاس باشد. زندگی متوقف شده بود؛ اما امید به بازسازی همچنان در چشمان مسئولان دیده می شد.
به گفته حاج جباری معاون دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی حدود 2000 ظرفیت خوابگاه از بین رفته و امکان اسکان دانشجویان در این مجموعه وجود ندارد.





