احمد زیدآبادی، تحلیلگر مسائل سیاسی، در یادداشتی با عنوان «ایران در مذاکرات سران چین و آمریکا» در کانال تلگرامی خود نوشت: هم آمریکا و هم چین توافق دارند که تنگه هرمز باز شود و به حالت عادی بازگردد.
این توافقی است که دونالد ترامپ و شی جین پینگ در جریان مذاکرات خود در پکن به آن دست یافتند. بعید است کشوری در دنیا پیدا شود که خواهان بازگشایی کامل تنگه هرمز نباشد، بنابراین توافق بر اصل این موضوع مانند توافق بر لزوم خوردن حداقل دو وعده غذایی در روز برای هر انسان است!
مسئله اصلی این است که با چه مکانیزمی باید تنگه را باز کرد. ترامپ ضمن ادامه محاصره دریایی ایران بر بازگشایی تنگه هرمز اصرار دارد اما آیا چینی ها نیز با این فرمول موافق هستند یا همزمان با رفع محاصره دریایی ایران بر بازگشایی تنگه تاکید می کنند؟
بسیار بعید است که چینی ها با موضع ترامپ موافقت کرده باشند، زیرا در این صورت باید از ایران بخواهند که بدون باز کردن محاصره دریایی آمریکا، تنگه را به شرایط قبل از جنگ بازگرداند. به نظر من چینی ها آنقدر غیرمنطقی نیستند که با چنین فرمولی که برخلاف منافع خودشان در خرید نفت ایران در شرایط فعلی است، پیش بروند.
حمایت چین از بازگشایی همزمان تنگه و پایان محاصره دریایی آمریکا در واقع نوعی همسویی با مواضع رسمی ایران است، با این تفاوت که چینی ها با هرگونه تغییر در مدیریت این تنگه نسبت به شرایط قبل از جنگ مخالف هستند. این مخالفت منحصر به آنها نیست و بدیهی است که یک اجماع جهانی در مورد آن وجود دارد.
بنابراین توافق چین و آمریکا در خصوص بازگشایی تنگه هرمز یک توافق محسوب نمی شود. اگر توافقی بین دو طرف حاصل شده باشد باید به کل پرونده ایران و ترتیبات امنیتی منطقه خلیج فارس در دوران پس از جنگ مربوط باشد.
واقعیت این است که دولت آمریکا با توجه به واقعیت های میدانی در دوران پس از جنگ، اصلاً مشخص نکرده است که چه نظم و ترتیبی در خلیج فارس و خاورمیانه می خواهد. آنها مرتباً یک سری مطالبات یک طرفه و یک طرفه را تکرار می کنند بدون اینکه مختصات یک برنامه کلان برای نظم و ثبات آینده منطقه در سخنانشان مشخص باشد. از سوی دیگر چینی ها سال ها پیش برنامه مدونی را برای حل مناقشات و دستیابی به چارچوب سیاسی، امنیتی و اقتصادی ارائه کرده اند تا چشم اندازی از نظم و ثبات در منطقه ایجاد کنند که قابل اجرا باشد.
در واقع اکنون این سوال مطرح می شود که کدام یک از دو طرف در دیدار ترامپ و جین پینگ سعی کردند طرف مقابل را متقاعد به پذیرش طرح خاصی کنند؟ ترامپ که با صحبت های پر هرج و مرج خود تردیدهای جدی در مورد وجود استراتژی بزرگ در دولت خود برای برقراری نظم و ثبات در منطقه ایجاد کرده است و به همین دلیل بعید است که جز در موضوعات کلی و بدون جزییات، مانند باز شدن تنگه و عدم دستیابی ایران به سلاح هسته ای، طرف چینی را متقاعد کرده باشد.
از سوی دیگر، آیا طرف چینی توانسته ترامپ را در کنار طرح کلان خود برای حل مسئله ایران در چارچوب منطقه ای متقاعد کند؟
اگر شی جین پینگ موفق شده ترامپ را متقاعد کند و یا با پذیرش برخی از خواسته های او، به نوعی در مورد ایران به توافق رسیده باشد، این به معنای آغاز نظم نوین جهانی است که دو ابرقدرت بین المللی به جای چالش بر سر حوزه های نفوذ، راه همکاری برای حل بحران های بی ثبات کننده منطقه ای و جهانی را در دستور کار خود قرار داده اند.
آیا تصمیم گیرندگان سیاسی در تهران آماده تعامل با این وضعیت جدید هستند؟





