تقی آزاد آرامکی در اعتماد نوشت: در تحلیل وضعیت کنونی جامعه ایران، یکی از مفاهیمی که بار دیگر مورد توجه قرار گرفته، مفهوم ناسیونالیسم است. با این حال، ادراک از این مفهوم اغلب با کلیشه ها همراه است.
وقتی خیلی ها از ناسیونالیسم صحبت می کنند، به نوعی ناسیونالیسم فکر می کنند که در آن مذهب، فرهنگ یا اخلاق به حاشیه رفته و فقط سرزمین و هویت ملی به عنوان محور اصلی مطرح می شود. از سوی دیگر، برخی دیگر معتقدند هرگونه تأکید بر ایران و ملیت، لزوماً به معنای دوری از سنت های دینی است.
اما واقعیت اجتماعی ایران نشان می دهد که این دوگانگی ساده چندان با تجربه زیسته جامعه ایرانی همخوانی ندارد. آنچه امروز در جامعه مشاهده می شود نه ملی گرایی کلاسیک به معنای تاریخی آن است و نه نوعی ناسیونالیسم خالی از فرهنگ و مذهب. بلکه می توان از نوعی «ناسیونالیسم فرهنگی» صحبت کرد که در آن عناصر مختلف هویت ایرانی در کنار یکدیگر قرار می گیرند.
اگر به نشانه های فضای عمومی جامعه نگاه کنیم، ردپای این وضعیت را می توان دید. در برخی فضاهای عمومی از خیابان گرفته تا رسانه ها و شبکه های اجتماعی نشانه هایی از تاکید بر ایران و هویت ملی به چشم می خورد. پرچم ایران در بسیاری از مواقع به عنوان نماد سرزمینی و تاریخی کشور به حساب می آید و به نوعی به نشانه همبستگی جمعی تبدیل شده است.
اما این تاکید بر ایران به معنای حذف یا مقابله با دیگر عناصر هویتی نیست. در واقع آنچه در جامعه ایران اتفاق می افتد نوعی همزیستی بین عناصر مختلف هویت است. جایی که ایران، دین، فرهنگ و تاریخ در کنار هم معنا پیدا می کنند. از این منظر، ناسیونالیسم ایرانی بیش از آنکه یک ایدئولوژی سیاسی باشد، یک تجربه فرهنگی-اجتماعی است.
این تجربه را میتوان در رفتار جمعی مردم، در واکنش به بحرانها و در نحوه مواجهه با تهدیدات خارجی مشاهده کرد. مثلاً در شرایطی که جامعه با نوعی تهدید یا فشار مواجه است، نوعی همبستگی اجتماعی در بین مردم شکل می گیرد.
در چنین شرایطی مردم از نیروهای دفاعی و امنیتی کشور حمایت می کنند و یا حداقل در مقابل تهدیدات خارجی نوعی همدلی و همبستگی نشان می دهند.
این واکنش ها را نمی توان صرفاً در چارچوب ناسیونالیسم کلاسیک توضیح داد. بلکه باید آن را نشانه تعلق فرهنگی به ایران دانست. در اینجا مفهوم ایران نیز معنایی فراتر از یک محدوده جغرافیایی پیدا می کند. ایران برای بسیاری از ایرانیان تنها یک سرزمین نیست، بلکه ترکیبی از تاریخ، تمدن، فرهنگ و تجربیات مشترک است.
وقتی مردم از ایران صحبت می کنند، در واقع از مجموعه ای از خاطرات تاریخی و هویت های فرهنگی صحبت می کنند که در طول قرن ها شکل گرفته است. نکته مهم دیگر نحوه مواجهه جامعه ایران با تاریخ خود است. در حافظه جمعی ایرانیان، ایران بیشتر با لحظات ایستادن و پیروزی تعریف می شود تا با شکست. این تصویر تاریخی نوعی خودباوری فرهنگی در جامعه ایجاد کرده است; احساسی که به مردم می گوید ایران در طول تاریخ با بحران های زیادی روبرو بوده و از آن عبور کرده است.
به همین دلیل در ذهن بسیاری از ایرانیان گذشته و حال در یکدیگر ادغام می شوند. ایران باستان با تمدن چند هزار ساله در کنار ایران امروزی قرار می گیرد و این ترکیب نوعی روایت تداوم تاریخی را شکل می دهد. چنین روایتی باعث می شود که مفهوم ایران نه تنها متعلق به گذشته، بلکه متعلق به آینده باشد. در کنار این عنصر تاریخی و فرهنگی، موضوع زندگی روزمره مردم نیز نقش مهمی در شکل گیری این نوع ناسیونالیسم دارد.
برای بسیاری از ایرانیان، ایران قبل از هر چیز مکانی برای زندگی است. جایی که آینده فردی، خانوادگی و اجتماعی آنها مشخص می شود. بنابراین یکی از مهم ترین دغدغه های مردم این است که سرزمینشان دچار ناامنی و اشغال نشود. این دغدغه بیش از اینکه یک موضع سیاسی باشد، دغدغه حفظ امکان زندگی در سرزمینی است که به آن تعلق دارند.
در این میان نهاد خانواده نیز جایگاه مهمی پیدا کرده است. در شرایط مختلف اجتماعی و اقتصادی، بسیاری از ایرانیان بیش از گذشته به خانواده به عنوان سرپناه اصلی خود متکی هستند. خانواده همچنان یکی از مهم ترین نهادهای اجتماعی در جامعه ایران است و در بسیاری از موقعیت ها نقش تعیین کننده ای در حفظ پیوندهای اجتماعی ایفا می کند.
این موضوع باعث شده تا مردم در مواقع بحرانی به آغوش خانواده خود بازگردند و شبکه های اجتماعی را ببندند. این بازگشت به خانواده را می توان بخشی از همان سازوکار فرهنگی دانست که به جامعه کمک می کند تا در برابر فشارها و بحران ها مقاومت کند. اما اگر قرار است این نوع ناسیونالیسم فرهنگی تقویت شود، باید به یکی از مهم ترین عناصر آن یعنی فرهنگ توجه بیشتری شود.
فرهنگ می تواند عنصری باشد که تاریخ، جامعه و آینده را به هم پیوند می دهد. در این زمینه نقش روشنفکران، هنرمندان و تولیدکنندگان فرهنگی بسیار مهم است. شاعران، نویسندگان، موسیقی دانان و راویان تاریخ می توانند با بازگویی تجربه تاریخی و فرهنگی ایران به تقویت حس تعلق اجتماعی کمک کنند. با این حال، به نظر می رسد در این زمینه خلأ وجود دارد. برخی از رسانه های رسمی از یک سو فضای کمتری به این گونه روایت های فرهنگی می دهند و از سوی دیگر بخشی از جریان روشنفکری با احتیاط یا تردید وارد این عرصه می شود.





