ترامپ چطور نتایج انتخابات را مهندسی خواهد کرد؟

ترامپ چطور نتایج انتخابات را مهندسی خواهد کرد؟

کانال تحلیلی اخبار آمریکا در بررسی نحوه مهندسی نتایج انتخابات در آمریکا قبل از برگزاری: تصور کنید وسط بازی فوتبال هستید، اما درست قبل از سوت شروع، تیم مقابل تصمیم می گیرد شرایط زمین را به گونه ای تغییر دهد که گلزنی را برایشان راحت کند. این دقیقا همان چیزی است که به عنوان “Gerrymandering” شناخته می شود.

به گزارش ایسنا، در سیاست آمریکا به عمل ترسیم مرزهای حوزه های انتخاباتی به نحوی که به یک حزب سیاسی برتری نسبت به رقبای خود بدهد (جنگ زنی سیاسی یا حزبی) و یا کاهش قدرت رای اعضای گروه های اقلیت نژادی یا قومی (جذاب نژادی) گفته می شود. این اصطلاح از نام فرماندار البریج گری از ماساچوست که دولتش قانونی را در سال 1812 تصویب کرد که مناطق جدید سناتوری ایالتی را تعریف می کرد، نامگذاری شده است. این قانون آرای حزب فدرالیست را در چندین ناحیه تثبیت کرد و در نتیجه نمایندگی نامتناسبی به دموکرات-جمهوریخواهان داد. تصور می شد که طرح کلی یکی از این کره ها شبیه سمندر است. کاریکاتور طنز الکاناه تیسدال که در روزنامه بوستون منتشر شد، مزارع را به صورت گرافیکی به حیوانی افسانه‌ای به نام “جری مندر” تبدیل کرد و این اصطلاح را در تصورات عمومی تثبیت کرد.

در نظام سیاسی آمریکا، دموکراسی با جغرافیا گره خورده است. به طوری که هر ایالت به قسمت های کوچک تقسیم می شود و هر قسمت یک نماینده به مجلس می فرستد. در این سیستم، کل جغرافیای یک ایالت به بخش های کوچکتری به نام حوزه انتخابیه تقسیم می شود که هر یک نماینده یک کرسی در مجلس هستند. سرنوشت کرسی های پارلمان در هر حوزه با قانون «برنده همه چیز را می گیرد» تعیین می کند. یعنی کاندیدایی که تنها یک رای بیشتر از رقیب خود بیاورد برنده آن منطقه شناخته می شود و تمام امتیاز آن کرسی به او اختصاص می یابد. در این مدل، آرای رای دهندگانی که به کاندیدای شکست خورده رای داده اند، عملا تاثیری در نتیجه نهایی آن حوزه ندارد و به نوعی نادیده گرفته می شود.

بنابراین، پیروزی یک حزب در سطح ایالتی نتیجه پیروزی های کوچک در هر یک از این حوزه هاست. نکته ظریف در اینجا این است که برای کسب قدرت، جلب نظر اکثریت مطلق مردم کل کشور ضروری نیست. بلکه کافی است حزب رای دهندگان خود را در حوزه های انتخابیه به گونه ای تقسیم کند که در بیشترین تعداد حوزه ها اکثریت نسبی را داشته باشد.

از آنجایی که جمعیت ایالت ها در طول زمان تغییر می کند، هر 10 سال یک بار و پس از سرشماری عمومی، مرزهای این حوزه ها باید دوباره تعریف شود تا تعادل جمعیت حفظ شود. این فرآیند که به آن تقسیم مجدد می گویند، در ظاهر یک اقدام اداری برای برقراری عدالت است، اما در دل خود تضاد منافع بزرگی را به همراه دارد. زیرا در اکثر ایالت ها، قدرت ترسیم این مرزها در دست همان سیاستمدارانی است که برای حفظ کرسی های خود می جنگند.

این نقطه زادگاه پدیده ای به نام جری مندرینگ است. Gerrymandering استفاده ابزاری از قدرت ترسیم نقشه برای مهندسی نتیجه یک انتخابات است به طوری که برنده مسابقه تا حد زیادی قبل از انداختن حتی یک رای مشخص می شود. در قلب این فرآیند 2 تکنیک اصلی وجود دارد که جریماندرینگ را به ابزاری قدرتمند برای مهندسی انتخابات تبدیل می کند.

1- اولی روشی است به نام «بسته بندی»; تصور کنید که حزب «الف» می خواهد رقیب خود را در منطقه ای تضعیف کند. آنها با تغییر حدود، همه طرفداران حزب «ب» را در یک حوزه جمع می کنند. با انجام این کار، حزب B با اختلاف بسیار زیادی آن حوزه را برنده می شود، اما به دلیل اینکه آرای اضافی آنها “هدر می رود” (یعنی بیش از نیاز برای پیروزی در آن حوزه انتخابیه)، نفوذ آنها در سایر حوزه های همسایه از بین می رود.

2- تکنیک دوم «برش» است که دقیقاً برعکس عمل می کند. در این روش حزب الف با تغییر خطوط مرزی طرفداران حزب ب را که در یک منطقه متمرکز شده اند به چند حوزه کوچکتر تقسیم می کند. با این کار قدرت جمعیت آنها در هر حوزه شکسته می شود و دیگر به حد نصاب لازم برای پیروزی در هیچ یک از آنها نمی رسند. در واقع این ترفندها مانند تقسیم کیک است که با برش های ناعادلانه به جای تقسیم مساوی، سهم رقیب به قطعات بیهوده تبدیل می شود.

این مهندسی هوشمندانه منطق دموکراسی را کاملاً معکوس می کند. در یک سیستم سالم، مردم نمایندگان خود را انتخاب می‌کنند، اما در یک نظام جسورانه، این سیاستمداران هستند که رای دهندگان خود را انتخاب می‌کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی