بعدی- ابراهیم نوور، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی
به گزارش به گزارش میهن تجارت به نقل از روزنامه القدس العربی، در جنگ آمریکا علیه ایران، ما با دو عملیات نظامی متفاوت روبرو هستیم. اگرچه عملیات ها به طور همزمان و در یک برنامه مشترک از 7 بهمن ماه آغاز شد، اما تفاوت های چشمگیری در ماهیت، اهداف و حتی شعارها دارند. عملیات اول ماهیت اسرائیلی دارد و با شعار «شیر غرغر» تعریف می شود. در حالی که عملیات دوم به رهبری آمریکا تحت عنوان «حماسه خشم» معرفی شده است.
تفاوت این دو عملیات تنها در نامگذاری خلاصه نمی شود، بلکه شکاف عمیقی در منطق و هدف گذاری آنها نیز به چشم می خورد. طبق این روایت، عملیات اسرائیل با هدف وارد آوردن ضربه همه جانبه به ساختار سیاسی، نظامی و اجتماعی ایران طراحی شده است.با این حال، عملیات آمریکایی به عنوان تلاشی برای نشان دادن خشم، بازدارندگی و تمایل به انتقام به جای تمرکز بر تغییرات ساختاری توصیف می شود.
ترامپ و نتانیاهو در مسیری متفاوت از یک جنگ مشترک
عملیات اول ماهیت وجودی دارد; اما عملیات دوم بیش از هر چیز به دنبال دستیابی به پیروزی است که بتوان آن را به عنوان یک دستاورد در سطح سیاسی و رسانه ای معرفی کرد. علیرغم لغزش های لفظی دونالد ترامپ در مورد تغییر رژیم ایران و از بین بردن قدرت نظامی این کشور، او همچنان با تمایل بنیامین نتانیاهو برای ادامه جنگ تا آخرین مرحله فاصله دارد. جنگی که از دیدگاه نتانیاهو باید به اهداف حداکثری منجر شود: سرنگونی رژیم ایران، تشکیل دولت وابسته، حذف برنامه هسته ای و نابودی زیرساخت های آن، پایان برنامه موشکی و از بین بردن نفوذ منطقه ای تهران. در نهایت، این اهداف به معنای حذف آخرین مرکز مقاومت در برابر نفوذ اسرائیل در خاورمیانه و تلاش برای ایجاد نظم جدید در منطقه. نظمی که در زیر سایه برتری و سلطه اسرائیل تعریف می شود.
آنچه بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ را به هم پیوند می دهد، اعتقاد مشترک به «قدرت» به عنوان راهی به سوی هژمونی مطلق است. همان ایده ای که در قالب شعار «صلح از طریق قدرت» تدوین شده است. این دیدگاه در چارچوب سیستمی است که نتانیاهو سعی دارد ترامپ را به پذیرش آن متقاعد کند. سیستمی مبتنی بر تقسیم کار نظامی بین آمریکا و اسرائیل، با هدف ارتقای نظم منطقه ای مطلوب تل آویو.
از سوی دیگر، ترامپ بر ایدئولوژی ناسیونالیسم آمریکایی تکیه دارد. ایدئولوژی ای که چین و روسیه را دشمنان اصلی آمریکا می داند اما همچنان با کشورهایی مانند ایران، کره شمالی و کوبا جای مانور دارد. از دیدگاه ترامپ، واشنگتن می تواند یا می تواند این کشورها را خنثی کند یا مانند مدل ونزوئلا آنها را از نظر سیاسی سازماندهی مجدد کند. ترامپ همچنان رویای دستیابی به توافق با کره شمالی، عادی سازی روابط با ایران پس از جنگ و حتی اشغال کوبا را دارد. کشوری که از نظر او هنوز خاری در چشم آمریکاست و واشنگتن راهی جز حذف آن نمی بیند.
آنچه بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ را به یکدیگر نزدیکتر می کند، اعتقاد مشترک به «قدرت» به عنوان ابزار سلطه مطلق است. اعتقادی که در قالب نوعی تقسیم کار نظامی بین آمریکا و اسرائیل صورت بندی می شود. بر اساس این مدل، آمریکا در خاورمیانه در کنار اسرائیل است و از سوی دیگر، اسرائیل در رویارویی احتمالی آمریکا و چین بر سر تایوان در کنار واشنگتن ایستاده است.
بر این اساس تصمیم به پیوستن به جنگ گرفته شد. با این حال، هر یک از دو طرف تلاش خواهند کرد تا آزادی عمل خود را حفظ کنند. این تفاوت حتی به صورت نمادین در نامگذاری متفاوت جنگ توسط اسرائیل و آمریکا نیز منعکس شد. با این حال، مدیریت چنین جنگی به همین سادگی نیست. زیرا سیاست آمریکا و اسرائیل به شدت از مسیر لابی صهیونیستی در واشنگتن و شخصیت های تأثیرگذار کنگره آمیخته شده است. چهره هایی که یا محصول این لابی هستند یا بخشی ارگانیک از آن.
ترامپ بین فشار نتانیاهو و شکاف در پایگاه ماگا
دونالد ترامپ، که همیشه مردد است و با ذهنیت یک مشاور املاک صحبت میکند و تصمیم میگیرد (کسی که دنبال یک معامله سودآور میرود و سپس سریعاً به معامله بعدی میرود)، اکنون با شکاف بزرگی در قلب جنبش ماگا مواجه است. او از یک سو تلاش می کند بنیامین نتانیاهو را راضی کند تا حمایت لابی صهیونیستی را در انتخابات از دست ندهد و از سوی دیگر مانع از تعمیق شکاف در پایگاه سیاسی خود شود تا اکثریت جمهوری خواهان کنگره را از دست ندهد.
در چنین فضایی ترامپ گاهی به توافق بر سر بازگشایی تنگه هرمز نزدیک می شود و گاهی از آن فاصله می گیرد. در مورد اول، اتکای او به دیپلماسی افزایش می یابد. اما در مورد دوم از نیروهای فرماندهی مرکزی آمریکا برای انجام حملات پراکنده علیه ایران استفاده می کند. هدف از این حملات متقاعد کردن افکار عمومی آمریکاست که تهران در نهایت تحت فشار نظامی و از ترس قدرت واشنگتن، این توافق را خواهد پذیرفت. در این مرحله، ترامپ عملاً درگیر یک نبرد شخصی برای دستیابی به چیزی است که میتوان آن را «پیروزی نظامی» نامید. هدفی که او با وجود شعار خروج از «جنگ های بی پایان» خاورمیانه از اولین دوره ریاست جمهوری خود هرگز نتوانسته به آن دست یابد.
فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه (CENTCOM) نقش پنهان اما کلیدی را در مرحله قبل از حملات آمریکا به ایران و همچنین در هدایت این حملات ایفا می کند. نقشی که از مسیر ارائه توجیهات عملیاتی و امنیتی لازم برای حملات به پنتاگون ناشی می شود. اسرائیل از زمان پیوستن به منطقه عملیاتی سنتکام توانست افسران این فرماندهی را بیشتر در مدار استراتژی نظامی خود قرار دهد. تل آویو همچنین از این چارچوب به عنوان یک کانال غیررسمی برای برقراری ارتباط و انتقال افسران به کشورهای عربی که با ایالات متحده همکاری نظامی دارند، استفاده کرده است. به ویژه در قالب ابتکار دفاع هوایی و موشکی که مقر آن در پایگاه های آمریکایی در اردن، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت و قطر است.
دریاسالار برد کوپر، فرمانده کنونی سنتکام که در آگوست 2025 جانشین ژنرال مایکل اریک کوریلا شد، از افسران آمریکایی نزدیک به اسرائیل است و از نظر سطح همسویی با تل آویو، تفاوت چندانی با سلف خود ندارد. یکی از مهمترین خدمات کوپر به اسرائیل، حمایت از دسترسی این کشور به سلاح و مهمات ذخیره شده توسط ارتش آمریکا در داخل اسرائیل بوده است. گزارش اخیر پنتاگون همچنین نشان می دهد که یکی از دلایل کمبود سلاح و مهمات ارتش آمریکا در جنگ کنونی علیه ایران، اولویت اسرائیل در دریافت تسلیحات آمریکایی است. حتی اگر این روند به هزینه نیروهای خود آمریکا تمام شده باشد.
در این زمینه یکی از مهمترین توجیهات ارائه شده برای حملات نظامی علیه ایران، دفاع از نیروها و پایگاه های آمریکایی است. این توجیه مبتنی بر این ادعا است که پهپادها، سامانههای موشکی، تأسیسات راداری و زیرساختهای نظامی ایران تهدیدی مستقیم برای نیروهای آمریکایی، پایگاههای دریایی و کشتیهای تجاری آمریکایی هستند.
ایران و استراتژی آمادگی کامل برای پاسخ به حملات آمریکا
در رویدادهای اخیر مقامات آمریکایی اعلام کردند که این حملات پس از سرنگونی پهپاد جاسوسی آمریکا توسط ایران صورت گرفته است. در همان زمان اطلاعاتی نیز منتشر شد که حاکی از تهدید نیروهای آمریکایی و تردد دریایی در خلیج فارس بود. علاوه بر نقش CENTCOM در تهیه اسناد لازم برای تصمیم گیری در مورد جنگ، مراکز تصمیم گیری ایالات متحده از گزارش های اسرائیل، متحدانی مانند امارات و همچنین ارزیابی های اطلاعاتی ایالات متحده در پایتخت های خلیج فارس بهره می برند.
حملات نظامی ایالات متحده علیه ایران اغلب با این ادعا همراه بوده است که تهران در حال تدارک حملات موشکی، تهدید خطوط کشتیرانی یا دستیابی به قابلیت های نظامی است که تهدیدی فوری برای نیروهای ایالات متحده و متحدانش به شمار می رود. نقض آتش بس و ادامه این حملات واکنش های ایران را در پی داشته است. واکنش هایی که شامل حمله به دارایی های نظامی آمریکا در خلیج فارس و تأسیسات مرتبط در کشورهای میزبان می شود.
بر اساس گزارش های منتشر شده در وال استریت ژورنال و نیویورک تایمز، این وضعیت به ویژه پس از آن حاد شد. برخی از کشورهای خلیج فارس عملاً در جنگ علیه ایران مشارکت نظامی داشته اند. از دیدگاه تهران، این مشارکت می تواند توجیه کافی برای حمله مستقیم به این کشورها داشته باشد; حملاتی که دیگر نه تنها پایگاه های آمریکایی را هدف قرار می دهند، بلکه ممکن است خود کشورهای میزبان را نیز در معرض واکنش مستقیم ایران قرار دهند.
استراتژی ایران مبتنی بر اصل “آمادگی تاکتیکی کامل” برای پاسخ به حملات آمریکا است. استراتژی که در آن انتظار برای عواقب دیپلماتیک جایی ندارد. در این دیدگاه، بازدارندگی نظامی بر دیپلماسی ارجحیت دارد، حتی اگر توافق سیاسی حاصل شده باشد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی در این زمینه تاکید کرده است که تهران باید در صورت لزوم حتی یک روز پس از امضای توافق، آماده از سرگیری نبرد باشد.
آنچه اکنون مذاکرات را پیچیده کرده است، بازگشت واشنگتن به پیشنهاد شرایط جدید در مورد برنامه هسته ای ایران است. آن هم در شرایطی که هفته گذشته صحبت از توافق قریب الوقوع بود. آمریکا همچنین خواستار اصلاح برخی بندهای یادداشت تفاهم مربوط به بازگشایی تنگه هرمز، پایان محاصره دریایی آمریکا و حتی لغو بخشی از تعهدات مربوط به آزادسازی دارایی های بلوکه شده ایران شده است.
در مقابل، ایران بار دیگر بر موضع خود مبنی بر پیوند پایان بحران هرمز با پایان جنگ در لبنان تاکید کرده و مواضع سخت گیرانه تری در قبال حقوق هسته ای خود اتخاذ کرده است. تهران اکنون توانسته واقعیت جدیدی در ترافیک دریایی تنگه هرمز ایجاد کند. واقعیتی که مستقیماً با منافع تجاری جهان گره خورده است.
در همین حال، واشنگتن به الگوی مکرر حملات هوایی و موشکی خود ادامه می دهد. تا زمانی که مشخص نشود کدام طرف در این رویارویی دست برتر را خواهد داشت، فشار داخلی و بین المللی به جای رژیم ایران متوجه رئیس جمهور آمریکا خواهد شد. مگر اینکه ترامپ، مستقل از نتانیاهو و لابی صهیونیستی، مجموعه جدیدی از ابزارها را طراحی کند. ابزارهایی که به او اجازه می دهد بدون ریختن خون آمریکا و بدون از دست دادن آبرو از بن بست فعلی خارج شود.





