آینده– اولین قسمت از سریال «کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان منتشر شد، اثری که نامش حکایت از اتفاقات ترسناک داستان دارد.
بر اساس گزارش فردا، داستان این سریال درباره مردی به نام جلال است که ورود زنی به نام سایه و شکل گیری عشقی ممنوعه همه چیز را نابود می کند. در ادامه این مقاله به 4 نکته مهم از قسمت اول این مجموعه پرداخته می شود.
بازی تکراری هادی حجازی فر
در قسمت اول اگرچه شخصیت هادی حجازی فر در نقش نظامی شروع متفاوتی نسبت به سایر همکاری ها با مهدویان داشت. با این حال به راحتی می توان گفت که بازی او شبیه دیگر نقش های این بازیگر بود. چیزی شبیه کمال در «ماجرای نیمروز» یا موسی در «لاتاری». در واقع این شخصیت فقط نام و شغل خود را تغییر داده است. این تکرار باعث شده تا شخصیت جدید هویت مستقل و متفاوتی پیدا نکند و با نقش های قبلی بازیگر همخوانی بیشتری داشته باشد. در نتیجه مخاطب با همان الگوی آشنا در «کلاغ» مواجه می شود.
داستانی تکراری از نفوذ و خیانت
سریال «کلاغ» در روایت نیز مخاطب را وارد دنیای آشنای مهدویان می کند; دنیایی مبتنی بر نفوذ، خیانت و تقابل های امنیتی که پیش از این در آثاری مانند «ماجراجویی نیمروز» تجربه شده بود. حال و هوای دهه پنجاه، دوربین های خاص و لحن مستند، همه در خدمت بازآفرینی یک جهان هستند. همین شباهت باعث شده تا مخاطب به راحتی پایان داستان را حدس بزند. سایه احتمالا توسط ساواک کشته خواهد شد. جلال ارتش و ساواک را ترک می کند و خانواده خود را از دست می دهد و در نهایت به نیروهای انقلابی می پیوندد. در واقع «کلاغ» با تصویری از پیروزی انقلاب به پایان می رسد.
انسجام روایی داستان
در عین حال «کلاغ» در قسمت اول از انسجام روایی برخوردار نیست و برای پوشش این مشکل به روایت گری متوسل شده است. روایاتی که به جای تقویت درام بیشتر نقش توضیحی دارند. همین موضوع باعث می شود به جای نمایش روایی با روایت تبیینی روبرو شویم. همچنین قابل پیش بینی بودن خط داستانی از میزان تعلیق و جذابیت اثر می کاهد و اجازه شکل گیری شگفتی های دراماتیک را نمی دهد.
فضاسازی مناسب
در قسمت اول، مهدویان با استفاده از تصاویر سیاه و سفید، فضای اواخر دهه 50 را با موفقیت بازسازی کرده است. صحنه ها، سکانس ها و گریم ها حال و هوای آن دهه را زنده می کند. استفاده از تصاویر سیاه و سفید، طراحی صحنه های دقیق و گریم مناسب به باورپذیر شدن فضای تاریخی کمک کرده است. این عناصر بصری تا حد زیادی مخاطب را در فضای زمانی اثر قرار می دهد. اما این موفقیت بیشتر در سطح تصویر باقی می ماند و کمتر به عمق روایت و شخصیت پردازی سرایت می کند.






