محسن هاشمی رفسنجانی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: این روزها کشور ما در حال گذر از مرحله جدیدی است که علاوه بر تهدید مستقیم نظامی، رویارویی پیچیده تری در حال شکل گیری است که هدف آن فرسایش تاب آوری اقتصادی، تضعیف انسجام ملی و اجتماعی و البته کاهش ظرفیت تصمیم گیری به موقع برای کشور است. واقعیت این است که اقتصاد ایران حتی قبل از جنگ تحمیلی اخیر و دفاع مقدس نیز با مشکلات جدی ساختاری مواجه بود. تحریم های طولانی مدت، ناآرامی های مزمن، فرسودگی زیرساخت ها، بحران شدت انرژی، رشد نقدینگی، ضعف سیستم بانکی و کاهش سرمایه گذاری مولد ظرفیت اقتصاد ملی را محدود کرده بود و اکنون فشارهای جدید این ضعف های انباشته را تشدید کرده است.
تجربه کشورهایی که در جنگ یا بحرانهای بزرگ قرار گرفتهاند نشان میدهد که بدون وجود یک مرکز تصمیمگیری منسجم، هماهنگ و پاسخگو، امکان مدیریت موفق بحران وجود ندارد. جنگ اقتصادی را نه با سازوکارهای عادی اداری و نه با پراکندگی مراکز تصمیم گیری نمی توان مدیریت کرد. کشور به ساختارهایی متناسب با شرایط استثنایی، تصمیم گیری سریع و هماهنگی کامل بین نهادهای اجرایی، اقتصادی و امنیتی نیاز دارد. تحولات اخیر در بازار جهانی نفت نشان میدهد که برخلاف بسیاری از پیشبینیها، کاهش تقاضا در مقیاسی بزرگتر از حد انتظار اتفاق میافتد.
برآوردهای جدید حاکی از کاهش چشمگیر مصرف روزانه نفت در سراسر جهان است، به گونه ای که بخش مهمی از نفت عرضه شده عملا با کاهش همزمان تقاضا مواجه شده و همین موضوع تعادل سنتی بازار را بر هم زده است. از سوی دیگر، یک واقعیت مهم را نباید نادیده گرفت. در هر معادله سیاسی، برخی بازیگران از طولانی شدن حالت تعلیق و بلاتکلیفی سود می برند. در شرایط کنونی روسیه و اسرائیل از جمله طرف هایی هستند که باید شاهد تداوم شرایط متشنج و عدم دستیابی به توافق در راستای منافع ژئوپلیتیکی خود باشند. در چنین شرایطی ادامه مسیر فعلی به فرسایش تدریجی قدرت اقتصادی کشور و کاهش قدرت چانه زنی کشور منجر می شود.
تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده است که اقتصاد ایران به شدت به شوکهای تورمی، کاهش درآمد ارزی و بلاتکلیفیهای مزمن حساس است و تأخیر در تصمیمگیری هزینههای انباشته و بعضاً غیرقابل برگشتی ایجاد میکند. برعکس، راه حل واقع بینانه را می توان در طراحی چارچوبی جدید برای تعاملات بین المللی یافت. در این چارچوب برخی از امکان شکلگیری یک توافق سه جانبه بین ایران، چین و آمریکا صحبت میکنند که میتوان آن را بر اساس بازنشانی روابط انرژی، امنیتی و دیپلماتیک تعریف کرد.
در چنین مدلی، پارامترهای اصلی توافق می تواند شامل کاهش گام به گام تحریم های نفتی ایران در قالب برنامه ای خاص توسعه محور، در مقابل حل تدریجی مسائل هسته ای با نقش میانجی گری چین باشد. همچنین موضوعات مربوط به امنیت انرژی از جمله آزادی و ثبات در مسیرهای حمل و نقل استراتژیک نفت و عبور از تنگه های بحرانی را می توان به عنوان بخشی از بسته توافق در نظر گرفت. تحقق چنین چارچوبی مستلزم اجماع داخلی، انسجام تصمیم گیری و درک مشترک از شرایط جدید جهانی است.
تجربه نشان داده است که هر گاه تصمیمات مهم سیاست خارجی با اجماع داخلی همراه باشد، امکان موفقیت و ثبات به شدت افزایش می یابد. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، درک رابطه «زمان» و «سیاست» است. متأسفانه تهدیدات امنیتی، ترورها و فشارهای خارجی در سال گذشته روند تصمیم گیری را به طور بی سابقه ای دشوار کرده است.
کندی تصمیم گیری که یکی از مشکلات حاکمیتی در ایران بود، اکنون در برخی زمینه ها تشدید شده است. در چنین فضایی دو رویکرد اصلی به آینده کشور قابل مشاهده است. یک دیدگاه معتقد است که توافق با غرب نه ممکن است و نه مطلوب; زیرا تقابل های آینده را اجتناب ناپذیر می داند و هرگونه توافق را فرصتی برای سازماندهی مجدد طرف مقابل می داند.
این دیدگاه حاوی نکات قابل توجهی در برخی هشدارها به ویژه خطر تکرار تنش و لزوم حفظ آمادگی ملی است. اما از سوی دیگر این رویکرد خطرات اقتصادی و اجتماعی تداوم وضعیت موجود را نادیده می گیرد. از سوی دیگر، دیدگاه واقع بینانه تری نیز وجود دارد که توافق را ابزاری برای کاهش فشارها، احیای توان اقتصادی و ایجاد فرصتی برای بازسازی ظرفیت های داخلی می داند.
در این چارچوب، مذاکره و دیپلماسی به معنای نادیده گرفتن تهدیدها نیست، بلکه بخشی از راهبرد افزایش قدرت ملی محسوب می شود. در واقع منافع ملی هر کشوری بر دو پایه استوار است: قدرت و تعامل.
قدرت بدون دیپلماسی به انزوا می انجامد و دیپلماسی بدون قدرت فاقد پشتوانه لازم است. هنر حکومت داری در ایجاد تعادل بین این دو است. هرگاه یکی از این دو عنصر دیگری را حذف کند، حرکت کشور متوقف می شود. البته حتی موفق ترین توافق ها نیز نمی توانند جایگزین اصلاحات اساسی در داخل کشور شوند. همانطور که تجربه دوران سازندگی پس از جنگ تحمیلی نشان داد، عبور از بحران و حرکت به سمت توسعه بیش از هر چیز نیازمند حکمرانی کارآمد، برنامه ریزی واقع بینانه و استفاده از همه ظرفیت های ملی است.
ایران در نقطه حساسی از تاریخ معاصر خود قرار دارد. نه خوش بینی ساده انگارانه راهگشاست و نه بدبینی فلج کننده. واقعگرایی مستلزم آن است که تهدیدها را جدی بگیریم، اما در عین حال فرصتها را ببینیم. کشورهایی که بحرانهای بزرگی را پشت سر گذاشتهاند معمولاً در یک برهه تاریخی تصمیم میگیرند که راه دوم را بین ادامه فرسایش و آغاز بازسازی انتخاب کنند. هدف باید ایجاد امنیت پایدار باشد.»





