قاضی در دستگاه قضایی مانند دیده بان عدالت است و کارشناس یا کارشناس رسمی دادگستری بازوی بصیرت و تعادل اوست، اما وقتی این بازو از مسیر درست منحرف شود یا قاضی از دیدن کژی غفلت کند، اساس عدالت نه تنها متزلزل می شود، بلکه ویران می شود. در نظام حقوقی ما آنچه این پیوند را از یک رابطه اداری به یک تکلیف الهی تبدیل می کند، مفهوم عظیم حق الناس است; حقی که حتی در حدود اختیارات حاکم هم نمی گنجد و خداوند از آن نمی گذرد مگر اینکه صاحب حق از آن عبور کند.
کارشناس رسمی دادگستری یا کارشناس منصوب از سوی دادگاه بیشتر یک امین است تا حرفه ای. سوگندنامه ای که در مقابل قانون می خواند یک مراسم رسمی نیست، بلکه قراردادی است بین او و وجدان بیدار جامعه. وقتی نظریه کارشناس مبنای سند باشد، حقیقت در دستان او متبلور می شود.
اگر کوری کارشناسی، طمع مادی، نفوذ نامرئی یا حتی غفلت علمی به کارشناس یا کارشناس راه پیدا کند، کارشناس نه تنها مرتکب جرم کیفری می شود، بلکه نسبت به فردی که حقش در مسلخ جهل یا تبانی با امضای غیرواقعی ذبح شده است، مشمول قاعده ضمان می شود. در ادبیات حقوقی، نظریه کارشناس باید بینش باشد. اما اگر این تصویر آلوده به شبهه یا اشتباه باشد، دیگر سند، سند عدالت نخواهد بود که برگی از کتاب ظلم خواهد بود.
قاضی در مقام انشاء حکم فقط طرف مواد قانونی نیست; او طرف سرنوشت انسان است. اگرچه ماده 265 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی، نحوه اظهار نظر کارشناس را تشخیص داده و قاضی را مکلف به پذیرش آن نکرده است، اما در واقع استناد قاضی به نظریه کارشناس آنقدر گسترده است که سند قانونی عملاً ضمیمه گزارش کارشناس است. در این میان قاضی نمی تواند پشت دیوارهای دفاعی عدم تخصص پنهان شود. حق الناس می طلبد که قاضی نه به عنوان کارشناس حقوقی، بلکه به عنوان مجتهد در واقع نظریات کارشناس را در ترازوی وجدان سنجید. پذیرش کورکورانه نه تنها قصور است، بلکه نوعی تبانی غیرمستقیم با باطل است که دامان عدالت را آلوده می کند.
فاجعه زمانی رخ می دهد که این فرآیند به دلیل حجم بالای پرونده جایگزین حقیقت شود. زمانی که قاضی صرفاً برای مختومه شدن پرونده و کاهش اطاله دادرسی به اولین نظر واصله قانع می شود و کارشناس گزارش خود را با دقت تنظیم نمی کند تا کار را تمام کند و حق الزحمه را دریافت کند، حق الزحمه بین این دو چرخ دنده اداری له می شود. در چنین شرایطی حکم صادره از سوی قاضی اگرچه مهر قانون بر پیشانی خود دارد، اما از نظر حقوقی فاقد عدالت است.
عدالت فقط در صدور حکم نیست; در صحت مبانی آن است. برای رهایی از این دور باطل باید به خاطر داشت که در دادگاه عدل الهی خطای کارشناس عذر قاضی نیست و اعتماد قاضی گناه کارشناس را نمی شویند. این که آیا یک نظریه کارشناسی نادرست یا اشتباه، زندگی ها را از بین می برد. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که حرمت حقوق بشر به عنوان خط قرمزی ناگسستنی در رویه عملی قضات و دقت دقیق کارشناسان رسمی یا کارشناسان رسمی به جای آموزش در متون حقوقی متجلی شود. سندی که مبتنی بر حقوق بشر نباشد در محکمه وجدان سند باطل است.
اما فراتر از دادگاه، این حق الناس است که سرنوشت کارشناس و قاضی را در ترازوی عدالت مطلق گره می زند. حق الناس در نظام قضایی و اخلاقی ما فقط یک مفهوم اعتباری نیست. بلکه دینی است که با توبه و صدقه و حتی عبادات مستحب از بین نمی رود. قضات و داورانی که از روی سهل انگاری یا انحراف حقی را در دنیا ضایع می کنند، در واقع سهمی از ظلم را در کیسه آخرت ذخیره کرده اند که واسطه ای در آن نیست.
نقض حقوق بشر از منظر دنیوی اعتبار اجتماعی دستگاه قضایی را سلب کرده و جامعه را به سمت هرج و مرج تضییع حقوق سوق می دهد. اما از منظر اخروی، داستان وحشتناک تر است. احادیث معصومین (علیهم السلام) به روشنی نشان می دهد که خداوند حق خود را می بخشد اما از حقوق دیگران نمی گذرد. وقتی نظریه اشتباه یک کارشناس یا تصمیم عجولانه یک قاضی خانه ای را ویران می کند یا از سفره نان می گیرد، این فقط یک اشتباه حرفه ای نیست؛ بلکه زنجیره ای از رنج مردمی است که قاضی و کارشناس را برای دعوا در دادگاه الهی در روز حساب فرا می خوانند.
در آن عرصه عظیم، هیچ مصونیت قضایی یا مجوز کارشناسی نمی تواند مانع از اقدام شخص در برابر آن حقی که به ناحق تضییع شده است، شود. بنابراین حمایت از مالکیت معنوی در کارکرد کارشناس و قاضی بیش از آنکه یک تعهد اداری باشد، بیمه نجات است.





