نام سهراب سپهری این روزها دوباره در فضای مجازی و جست و جوهای اینترنتی داغ شده است; شاعری که با گذشت بیش از چهار دهه از مرگش همچنان بخشی از حافظه جمعی ایرانیان را تشکیل می دهد. سپهری نه تنها شاعر طبیعت بود، بلکه شاعر «نگاهی نو» بود. کسی که دوست داشت تماشاگران دنیا را جور دیگری ببینند.
بر اساس گزارش فردا، دلیل بر سر زبان ها افتادن مجدد نام سهراب سپهری، اظهارات جدید جواد خبانی است. او در برنامه تحلیلی فوتبالی از بازی طارمی به فرم بدن سهراب سپهری اشاره می کند. از این رو برخی رسانه ها با بازنشر این قسمت از سخنان وی خاطرنشان کردند: «سهراب سپهری به جای طارمی؛ این راه حل است. جواد برای گل مردود ایران به بلژیک خیابانی ساخته شده است!»
اما اگر این ها را کنار بگذاریم بد نیست شعرهای جاودانه و تاثیرگذار او در ادبیات فارسی را به یاد بیاوریم. در میان دهها شعر و بیتهای ماندگار او، برخی آنقدر در زبان و زندگی روزمره مردم جا افتاده است که بسیاری بیآنکه بدانند هر روز بخشی از شعر سهراب را تکرار میکنند.
1. “چشم ها را باید شست…”
چشم ها را باید شست.
باید جور دیگری دیده شود.
شاید مشهورترین ردیف شعر معاصر فارسی باشد. جمله ای که از یک نصیحت شاعرانه فراتر رفت و به نوعی جهان بینی تبدیل شد; دعوتی برای دیدن جهان از زاویه ای جدید.
2. “من اهل کاشان هستم…”
من اهل کاشان هستم.
زمان من بد نیست.
من یک لقمه نان، کمی هوش، ذوق تند دارم.
سپهری در این چند سطر تصویری ساده اما عمیق از رضایت و زندگی در لحظه ارائه می دهد. شعری که هنوز هم یکی از محبوب ترین آثار اوست.
3. «پشت دریاها شهری است…»
پشت دریاها یک شهر است
که در آن پنجره ها به روی تجلی باز است.
شعری که مرز واقعیت و رویا را از بین می برد. «پشت دریاها» برای بسیاری از مخاطبان نماد مدینه فاضله ای است که سهراب در ذهنش ساخت.
4. “شاید کار ما …”
شاید این کار ما باشد
برای شناور شدن در افسون گل رز.
یکی از شاعرانه ترین و تامل برانگیزترین سطرهای سپهری؛ نگاهی که مردم را از هیاهوی زندگی روزمره جدا می کند و آنها را به کشف زیبایی های کوچک دعوت می کند.
5. «تا شقایق هست باید زندگی کرد»
زندگی خالی نیست؛
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست…
تا زمانی که شقایق وجود دارد باید زندگی کنید.
شاید هیچ جمله ای به اندازه این سطر نگاه سهراب به زندگی را خلاصه نکند. نگاهی که حتی در میان تلخی ها باز هم دلیلی برای ادامه پیدا می کند.
چرا سهراب هنوز خوانده می شود؟
راز ماندگاری سهراب سپهری در پیچیدگی نیست. در سادگی است. او به جای شعار، تصویری خلق کرد. او به جای عصبانیت از آرامش می نوشت و به جای قضاوت مخاطب را به دیدن دعوت می کرد. به همین دلیل است که نسلهای مختلف، از دانشجو گرفته تا استاد دانشگاه، هنوز چیزی برای کشف در شعرهای او پیدا میکنند.
شاید به همین دلیل است که هر بار که نام سهراب سپهری به میان می آید، بسیاری از ایرانیان ناخودآگاه همان جمله معروف را زمزمه می کنند:
چشم ها را باید شست، راه دیگری را باید دید».





