پشت‌پرده خشم ترامپ و انزوای بی‌سابقه نتانیاهو در خاورمیانه

پشت‌پرده خشم ترامپ و انزوای بی‌سابقه نتانیاهو در خاورمیانه


بعدی- سیمون تیسدیل، کارشناس ارشد امور بین الملل و ستون نویس گاردین.

به گزارش روزنامه گاردین؛ بسیاری بر این باورند که بنیامین نتانیاهو که به گفته برخی ناظران بزرگ‌ترین بازنده توافق اولیه هفته گذشته برای پایان دادن به درگیری‌های آمریکا، اسرائیل و ایران است، در حافظه تاریخی منطقه به‌عنوان سیاستمداری ثبت خواهد شد که خاورمیانه را بیشتر به سمت جنگ و بی‌ثباتی سوق داده است. میراثی که منتقدان او معتقدند با انتقادات گسترده ای همراه خواهد بود.

از نظر مخالفانش، «مسئله» چه بود مهم نبود. از حماس در غزه و درگیری شهرک‌سازی‌ها و اشغال اراضی کرانه باختری گرفته تا شهروندان عرب اسرائیل، کاروان‌های کمک‌های حامی صلح، حزب‌الله لبنان، گروه‌های مسلح فعال در سوریه، عراق و یمن و حتی جمهوری اسلامی ایران. در تمام این موارد، نسخه تجویز شده توسط نتانیاهو تقریباً یکسان بود: تکیه بر قدرت نظامی و اعمال خشونت آمیز گسترده که گاه از مرزهای قانونی و قانونی فراتر می رفت. رویکردی که به گفته منتقدان آن نه تنها به گره بحران تبدیل نشد، بلکه در بسیاری از موارد به تشدید تنش ها و پیچیده شدن اوضاع منجر شد.

قمار ایرانی; بزرگترین اشتباه نتانیاهو

حمله به ایران بدون تحریک مستقیم تهران نقطه اوج دکترین امنیتی بنیامین نتانیاهو بود. دکترینی مبتنی بر حداکثر اتکا به قدرت نظامی و استفاده نامتناسب از زور. با این حال، این استراتژی مانند بسیاری از سیاست های قبلی نتانیاهو نتوانسته است به اهداف اعلام شده خود دست یابد.

در شرایطی که دونالد ترامپ در تلاش است آتش بس و تفاهم نامه امضا شده در ورسای را به عنوان یک دستاورد سیاسی و دیپلماتیک به افکار عمومی معرفی کند، منتقدان این توافق، آن را عقب نشینی و پذیرش محدودیت های واقعیت های میدانی می دانند تا نشانه پیروزی. حتی اگر ترامپ بتواند بر پیامدهای سیاسی این بحران غلبه کند، نتانیاهو ممکن است با هزینه بسیار سنگین تری روبرو شود. هزینه ای که می تواند پایان زندگی سیاسی او را رقم بزند.

سوابق سیاسی بنیامین نتانیاهو بیشتر شبیه یک کیفرخواست طولانی است تا مجموعه ای از دستاوردها. او سال‌ها در مقابل راه‌حل دو کشوری برای مناقشه فلسطین ایستاد، نتوانست از حملات حماس در 7 اکتبر 2023 جلوگیری کند و سپس اسرائیل را وارد یک جنگ ویرانگر در غزه کرد. همچنین برای حفظ ائتلاف حاکم و بقای سیاسی آن، چهره‌های راست افراطی را به مواضع حساس و کلیدی کشاند و موضعی سرسختانه در برابر توافق هسته‌ای 2015 ایران اتخاذ کرد. توافقی که آمریکا در دوره اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ از آن خارج شد، منجر به تشدید تنش ها و شکل گیری بحران های بعدی شد.

با این حال، آنچه بیش از هر عامل دیگری می تواند منجر به افول سیاسی نتانیاهو شود، این موارد نیست، بلکه آسیب به یکی از مهم ترین سرمایه های استراتژیک اسرائیل، یعنی رابطه ویژه با آمریکاست. روابط بین نتانیاهو و دونالد ترامپ به پایین ترین سطح خود رسیده است و کاخ سفید این تصور را ایجاد کرده است که نخست وزیر اسرائیل آمریکا را به یک درگیری پرهزینه و پرخطر و بدون چشم انداز روشنی برای پیروزی سوق داده است. این دیدگاه به دولت ایالات متحده محدود نمی شود. بخشی از افکار عمومی آمریکا نیز که از پیامدهای جنگ غزه ناراضی هستند، نتانیاهو را مسئول تشدید بحران های منطقه ای می دانند. همزمان، نگرانی ها در مورد ادامه عملیات نظامی اسرائیل در لبنان افزایش می یابد. نگرانی هایی که حاکی از احتمال به خطر افتادن فرآیندهای دیپلماتیک و چشم انداز صلح در منطقه است.

نتانیاهو و پایان دوران اجماع در مورد اسرائیل

در دهه های اول پس از تأسیس اسرائیل در سال 1948، روابط واشنگتن و تل آویو همیشه عاری از اختلاف نبود و دو طرف بارها بر سر مسائلی مانند بحران سوئز، جنگ های اعراب و اسرائیل، تعیین حدود مرزها و گسترش شهرک ها با هم درگیر شدند. اما پس از پایان جنگ سرد، همگرایی منافع استراتژیک و امنیتی دو کشور شتاب گرفت و روابط دوجانبه وارد مرحله همکاری بی سابقه ای شد. در این دوره، کمک های نظامی آمریکا به اسرائیل افزایش چشمگیری یافت و واشنگتن جایگاه خود را به عنوان مهم ترین متحد سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک اسرائیل در عرصه بین المللی تثبیت کرد.

این اجماع استراتژیک اولین شکاف های جدی را از سال 2015 و همزمان با تلاش های دولت باراک اوباما برای دستیابی به توافق هسته ای با ایران تجربه کرد. مخالفت آشکار بنیامین نتانیاهو و شبکه های حامی اسرائیل در آمریکا با این توافق نقطه عطفی در روابط دو کشور شد. جاشوا لیفر معتقد است که این کارزار سیاسی نه تنها نتوانست از نهایی شدن توافق هسته ای جلوگیری کند، بلکه پیامد ناخواسته دیگری نیز به دنبال داشت: سازمان ها و گروه های حامی اسرائیل بیش از هر زمان دیگری در اردوگاه حزب جمهوری خواه بودند و حمایت از اسرائیل که قبلا از حمایت دو حزبی برخوردار بود، به تدریج رنگ جناحی و حزبی به خود گرفت.

این روند در سال های بعد و در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ شدت گرفت. اقداماتی مانند انتقال سفارت آمریکا به بیت‌المقدس و به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندی‌های جولان، اگرچه از سوی دولت اسرائیل به‌عنوان دستاوردهای مهم دیپلماتیک مورد استقبال قرار گرفت، اما در عین حال منجر به افزایش شکاف‌های سیاسی در داخل آمریکا بر سر موضوع اسرائیل و تسریع روند دوقطبی شدن دیدگاه‌های واشنگتن در این مورد سنتی شد.

نزدیکی بنیامین نتانیاهو به جریان های ملی گرای راست، حمایت مستمر وی از گسترش شهرک سازی و نقش او در جنگ های غزه، لبنان و ایران، شکاف ها را در نگاه آمریکایی ها به اسرائیل عمیق تر کرده است. نشانه های این تغییر نگرش را می توان در نظرسنجی های اخیر مشاهده کرد. جایی که برای اولین بار، شهروندان آمریکایی بیشتر از اسرائیلی ها با فلسطینی ها همدردی می کنند. در عین حال، بخش قابل توجهی از افکار عمومی آمریکا نسبت به ارزش استراتژیک این اتحاد برای منافع ملی آمریکا تردید دارند و خواهان بازنگری در سطح و حجم کمک‌های نظامی واشنگتن به اسرائیل هستند.

اگر گزارش های منتشر شده درباره انتقادات تند و شخصی دونالد ترامپ از نتانیاهو صحت داشته باشد، این موضوع تنها یک اختلاف موقت بین دو رهبر سیاسی نیست، بلکه می تواند نشانه ای از فرسایش اعتماد متقابل در یکی از مهمترین روابط راهبردی جهان باشد. تحولی که پیامدهای آن فراتر از روابط دوجانبه است و معادلات ژئوپلیتیک منطقه و حتی نظام بین الملل را تحت تاثیر قرار خواهد داد. از این منظر، نتانیاهو پس از اینکه موفق شد ایالات متحده را به یک رویارویی نظامی مستقیم بکشاند، اکنون در مرکز یک تحول نادر دیگر قرار دارد. شکاف استراتژیک فزاینده بین ایالات متحده و اسرائیل که می تواند با چالش های جدی برای یکی از باثبات ترین و تعیین کننده ترین اتحادهای سیاسی در دهه های اخیر روبرو شود.

توافق ایران و آغاز شکاف در روابط آمریکا و اسرائیل

توافق دونالد ترامپ با ایران موجی از تعجب و ناامیدی را در اسرائیل ایجاد کرده است. واکنشی که تنها محدود به اردوگاه راست نیست و بخشی از افکار عمومی این کشور را نیز در بر می گیرد. بسیاری از اسرائیلی‌ها معتقد بودند که درگیری‌های اخیر می‌تواند به رفع تهدیدات هسته‌ای و موشکی ایران، تضعیف شبکه نیروهای همسو با تهران در منطقه و حتی تغییر نظام سیاسی جمهوری اسلامی منجر شود. اما هیچ یک از این اهداف محقق نشده است. برعکس، پس از پایان درگیری ها، ایران نه تنها در موضع ضعف نیست، بلکه با اعتماد به نفس بیشتری در صحنه منطقه ظاهر شده است.

مواضع اتخاذ شده توسط دونالد ترامپ پس از نشست G7، فاصله واشنگتن و تل آویو را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرد. وی در اظهارات خود که در تضاد با خطوط قرمز بنیامین نتانیاهو است، به گفته منتقدان اسرائیل، اعلام کرد که ایران باید حق غنی‌سازی اورانیوم را داشته باشد، می‌تواند توانایی موشک‌های بالستیک خود را حفظ کند و میلیاردها دلار از دارایی‌های بلوکه شده خود را بازیابی کند. همزمان دولت آمریکا از درخواست ایران برای برقراری آتش بس فوری و دائمی در لبنان حمایت کرد.

در همین زمینه، جی دی ونس با لحنی نادر تاکید کرد که اسرائیل باید خواسته های واشنگتن را در نظر بگیرد و هشدار داد که آمریکا همچنان تنها متحد قدرتمند و تاثیرگذار اسرائیل در عرصه بین المللی است. وارد کردن اختلافات میان واشنگتن و تل آویو در عرصه عمومی و تبدیل آن به یک رویارویی سیاسی آشکار می تواند هزینه های سنگینی را برای اسرائیل به همراه داشته باشد. هزینه هایی که فراتر از یک تفاوت مقطعی است، بر پایه های یکی از مهم ترین مشارکت های استراتژیک چند دهه اخیر تأثیر می گذارد.

بنیامین نتانیاهو اکنون در یکی از سخت ترین دوران زندگی سیاسی خود به سر می برد. اگر او در برابر خواسته های دونالد ترامپ مقاومت کند، این خطر وجود دارد که روند شکننده صلح از هم پاشیده شود و ایران بار دیگر وارد درگیری شود. از سوی دیگر، اگر او با خواسته های واشنگتن همراهی کند، ممکن است آخرین پایگاه های حمایت سیاسی خود را از دست بدهد و با نارضایتی متحدان راست افراطی خود و بخشی از رای دهندگان سنتی خود مواجه شود.

در هر دو سناریو، احیای سریع روابط ویژه بین ایالات متحده و اسرائیل بعید است. شکافی که امروز بین واشنگتن و تل آویو شکل گرفته است، شاید فقط یک اختلاف موقت نباشد، بلکه به نقطه عطفی در تاریخ معاصر خاورمیانه تبدیل خواهد شد. نکته ای که می تواند سرآغاز پایان دوره حمایت تقریبا بی قید و شرط آمریکا از اسرائیل، تضعیف ایده «اسرائیل بزرگ»، دشوارتر کردن روند گسترش قراردادهای ابراهیم و کاهش انزوای منطقه ای و بین المللی ایران باشد.

بنیامین نتانیاهو تمام سرمایه سیاسی خود را برای تحقق یک پیروزی تاریخی علیه ایران شرط بندی کرده است. پیروزی که قرار بود جایگاه او را در تاریخ تثبیت کند. اما نتیجه آن چیزی نبود که او انتظار داشت. اکنون او نه تنها با دستاوردی محدودتر از اهداف اعلامی خود مواجه است، بلکه باید با پیامدهای سیاسی و استراتژیک تصمیمات خود نیز مواجه شود. اکنون زمان آن فرا رسیده است که نتانیاهو به جای ادامه جنجال، سرزنش یا ارائه توجیهات جدید، مسئولیت نتایج این مسیر را بپذیرد و از قدرت کناره گیری کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهادات سردبیر:

تبلیغات متنی