بعدی- رابرت مالی، رئیس و مدیر بازنشسته برنامه خاورمیانه در گروه بین المللی بحران، یادداشتی درباره توافق ایران و آمریکا در فایننشال تایمز نوشت. در این یادداشت آمده است که سیاست دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در قبال ایران از اولین دوره ریاست جمهوری خود، «شکست کامل» بوده و انتقادات زیادی را برانگیخته است. با این حال، نویسنده تاکید می کند که توافق موقت هدف مناسبی برای انتقاد نیست، زیرا یادداشت تفاهم “اولین گام و لرزان برای جبران پیامدهای” جنگ است.
به گزارش به گزارش میهن تجارت به نقل از فایننشال تایمز، به نظر نگارنده، این تفاهم نامه دارای چند کاستی است; از جمله اینکه متن آن فاقد دقت کافی است، از همان ابتدا اختلافاتی را برانگیخته است، جدول زمانی دستیابی به توافق نهایی «خیالی» است و توالی اجرای تعهدات نیز دارای ابهامات فراوانی است.
نویسنده با اشاره به انتقادات مطرح شده در آمریکا می نویسد که برخی دموکرات ها به همراه جمهوری خواهان این توافق را «تسلیم تحقیرآمیز» توصیف کرده اند، اما این ارزیابی را «جمله ای عجیب و مبالغه آمیز» می داند. به گفته وی، این یادداشت تفاهم در شرایط فعلی تنها چند هدف مشخص را دنبال می کند: پایان دادن به جنگ، بازگشایی تنگه هرمز، امکان دسترسی مجدد ایران به بخشی از دارایی های مسدود شده و فروش موقت نفت و همچنین ترسیم چارچوبی برای مذاکرات آتی.
به عقیده نگارنده، مخالفت جمهوری خواهان تندرو قابل پیش بینی است، زیرا آنها همچنان معتقدند که با اعمال تحریم ها یا حمله نظامی بیشتر، حکومت ایران سقوط خواهد کرد و حاضر نیستند بپذیرند که ترامپ ممکن است به چیزی کمتر از آن بسنده کند. موضوعی که از دید نویسنده، «رویاهایشان را به صورت فانتزی آشکار می کند».
وی در ادامه واکنش بخشی از دموکراتها را «گیجکننده» توصیف کرده و مینویسد که این انتقادات بر این فرض است که گزینه بهتری در دسترس بوده است. به گفته نگارنده، بسیاری این تفاهم نامه را با توافق هسته ای 2015 موسوم به برجام مقایسه کرده اند. توافقی که باراک اوباما امضا کرد و سه سال بعد توسط دونالد ترامپ به طور یکجانبه خارج شد.
وی همچنین تلاشهای جی دی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، این دو توافق را «مضحک» توصیف کرد و نوشت که این تلاشها تنها موقعیت او را تضعیف کرد. اما نگارنده اصل این مقایسه را نادرست می داند و توضیح می دهد که برجام توافقی مفصل و مفصل برای محدود کردن برنامه هسته ای ایران و بازنگری در ساختار تحریم ها بود، در حالی که یادداشت فعلی تنها یک سند یک و نیم صفحه ای از اصول کلی برای هدایت مذاکرات آینده است. به گفته وی، مقایسه این دو تنها زمانی امکان پذیر خواهد بود که توافق جامع نهایی حاصل شود.
نویسنده سپس این سوال را مطرح میکند که چگونه میتوان به توافق بهتری دست یافت و مینویسد که چنین نتیجهای احتمالاً مستلزم صرف زمان بیشتر، اعمال فشار بیشتر بر ایران یا از سرگیری حملات نظامی از سوی ترامپ بود. اما چنین اقدامی تنها آسیب را تشدید می کند، خطرات اقتصادی را برای آمریکا افزایش می دهد و پیامدهای ویرانگری را در سایر مناطق به همراه خواهد داشت. او همچنین معتقد است که ایران، صرف نظر از میزان خسارت، بعید است در برابر این فشارها عقب نشینی کند.
در این یادداشت تاکید شده است که مفاد این تفاهم نامه نشانه تسلیم شدن واشنگتن به تهران نیست، بلکه پذیرش واقعیت های میدانی است. نتیجه یک شکست استراتژیک که ایران را در شرایطی قرار داد که قدرت مقاومت در برابر ادامه محاصره بیشتر از توانایی ایالات متحده برای حفظ آن بود. نویسنده می افزاید: جنگ عواقب دارد و جنگ های باخته عواقب پرهزینه تری دارد.
به نظر نگارنده، این یادداشت بدون شک عقب نشینی آشکاری از وعده قبلی ترامپ مبنی بر «تسلیم بی قید و شرط ایران» است و احتمالاً نتیجه ضعیف تری نسبت به آنچه قبل از شروع جنگ می توانست به دست آورد، به همراه خواهد داشت. اما او این ادعا را که توافق یک طرفه به تهران داده و آمریکا را دست خالی گذاشته بی اساس می داند.
در ادامه یادداشت آمده است که منتقدان بیش از همه بر احتمال لغو گسترده تحریمها و وعده سرمایهگذاری 300 میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران تمرکز کردهاند، اما نویسنده تأکید میکند که هر دو تنها خواستههایی هستند که تحقق آنها منوط به دستیابی به توافق نهایی است. توافقی که شاید هرگز حاصل نشود.
طبق نوشته او، آنچه ایران در کوتاهمدت به دست میآورد، محدودتر از آن چیزی است که منتقدان پیشنهاد میکنند. از جمله حدود پنج میلیارد دلار درآمد نفتی در ماه و دسترسی تدریجی به ده ها میلیارد دلار دارایی مسدود شده که احتمالا فقط برای خریدهای بشردوستانه استفاده خواهد شد.
نویسنده در عین حال تاکید می کند که این ارقام در مقایسه با خسارات ناشی از جنگ بسیار ناچیز است. به گفته وی، تخریب زیرساخت های حیاتی ایران صدها میلیارد دلار هزینه بر اقتصاد کشور تحمیل کرده و حتی می تواند سالانه 10 درصد انقباض اقتصاد را به همراه داشته باشد. هزینه هایی که این قرارداد به هیچ وجه نمی تواند جبران کند.
وی در پایان مینویسد نادیده گرفتن هزینههای سنگین جنگ برای ایران و نتیجهگیری اینکه تهران آمریکا را فریب داد، «روش حسابداری عجیب» است. به گفته نگارنده، مخالفت امروز برخی از منتقدان با این توافق، ادامه این فرضیه نادرست در سیاست آمریکا را نشان می دهد که تنها راه مقابله با ایران، اعمال فشار بیشتر اقتصادی و خفه کردن اقتصاد کشور است. سیاستی که به گفته وی تنها باعث رنج مردم ایران شده است، بدون اینکه تاثیر واقعی بر رهبران این کشور داشته باشد.
نویسنده در پایان می گوید: تنها کار هوشمندانه ای که ترامپ از زمان شروع این جنگ انجام داده، پایان دادن به آن بوده است: با محکوم کردن این موضوع هیچ خیری حاصل نمی شود.





