به گزارش اختازنیوز، خودروهای پرطرفدار و قدیمی بازار ایران مانند پژو 206، پژو 405، پراید، تیبا، سمند و رانا نه تنها فرسوده می شوند بلکه هر ماه هزینه نگهداری آن ها سنگین تر می شود.
رانندگان معمولاً بلافاصله متوجه این موضوع نمی شوند. ابتدا صدای خفیفی از جلو می آید. سپس کولر مثل قبل خنک نمی شود. سپس یک روز در ترافیک، آمپر بالا می رود و اضطراب شروع می شود. و بعد از همه اینها یک جمله تکراری در تعمیرگاه; قطعه باید عوض شود، هزینه آن چند میلیون تومان می شود».
داستان غم انگیز خودروهای اقتصادی با هزینه های غیراقتصادی
سپر جلوی خودرو هنوز هم مانند یک قطعه ساده به نظر می رسد. اما در بازار همین قطعه برای خودروهای پرطرفدار بسته به مدل و کیفیت می تواند بین 5 میلیون تا نزدیک به 10 میلیون تومان قیمت داشته باشد. چراغ جلو که با هزینه قابل قبولی تعویض می شد، اکنون در برخی از مدل های خودرو به 5 میلیون تومان رسیده است. حتی یک گلگیر ساده یا درب ماشین هم اگر رنگ و پولیش به آن اضافه شود، می تواند به راحتی کل حقوق ماهیانه یا حتی بخشی از پس انداز مالکان را ببلعد.
اینجاست که خرابی یا تصادف جزئی دیگر امری موقت و جزئی نیست، بلکه تبدیل به هزینه ای می شود که باید برای آن برنامه ریزی مالی انجام داد.
در تابستان موتور خودرو نیز وارد حوزه هزینه می شود. اگر سیستم خنک کننده ای که در گرما تحت فشار است دچار مشکل شود، هزینه ها به طور ناگهانی افزایش می یابد. پمپ آب، پنکه، سنسورها، ترموستات و در نهایت کمپرسور کولر قیمت هر کدام از آنها نسبت به سال های گذشته رشد چشمگیری داشته است. یک خرابی ساده که می تواند از گرمای بیش از حد موتور شروع شود، اگر جدی گرفته نشود، ممکن است منجر به خرابی واشر سر سیلندر شود. جایی که هزینه تعمیرات دیگر چند میلیون نیست، بلکه ده ها میلیون تومان است.
در تعمیرگاه ها این جمله زیاد تکرار می شود: «اگر اول می رسیدی نصفش نمی شد».
علاوه بر این خرابیهای سنگین، هزینههای به ظاهر ناچیز مدام تکرار میشوند. لنت، روغن، فیلتر، گلگیر و لاستیک. ممکن است هر کدام به تنهایی عدد قابل تحملی به نظر برسند، اما در مجموع تصویر متفاوتی را ایجاد می کنند: یک سرویس دوره ای معمولی به راحتی می تواند حداقل 10 میلیون تومان هزینه داشته باشد.
درآمدهایی که با هزینه ها همخوانی ندارند، زیرا …
برای راننده ای که با ماشین کار می کند، این هزینه ها فقط هزینه نیست. توقف درآمد است. تاکسی های شهری، رانندگان خودروهای دربسته، پیک ها و کسانی که کالا یا مسافر را با خودرو حمل می کنند تا چند روز نمی توانند خودرو را ترک کنند. اما تعمیرگاه هم وقت خودش را دارد. قطعه باید بیاید، مکانیک وقت دارد و پول باید تنظیم شود.
این فاصله بین خرابی و تعمیر به فشار واقعی زندگی تبدیل شده است. آنچه این وضعیت را پیچیده تر می کند، رابطه آن با درآمد است. بسیاری از رانندگان می گویند که هزینه ها به سرعت بالا می رود، اما درآمد افزایش نمی یابد. کرایه، دستمزد و درآمد روزانه متناسب با قیمت قطعات حرکت نکرده است. نتیجه یک شکاف دائمی است: هر شکست، یک قدم به عقب.
در این میان خودروهای پرتیراژ بازار ایران که رکن اصلی حمل و نقل شهری هستند بیشترین فشار را متحمل می شوند. از آنجایی که این خودروها بیشترین استفاده را دارند، معمولا قدیمی هستند و بیشتر در چرخه تعمیر و تعویض قرار می گیرند. به عبارت ساده، خیابان های شهر با این خودروها حرکت می کنند، اما این خودروها بیشترین درآمد را نیز دارند.
اگر بخواهیم این جدول و اعداد را به درستی در متن گزارش بخوانیم، تنها به معنای قیمت قطعات نیست. در واقع تغییر مهمتری را نشان می دهد. تغییر موقعیت خودرو از یک دارایی قابل مدیریت به یک هزینه دائمی و فرساینده. این قطعاتی که در جدول به چشم می خورد نه لوکس هستند و نه برگزیده.
هیچ راننده ای برای “بهبود کیفیت” سراغ ضربه گیرها، لنت ها، گلگیرها یا رادیاتورها نمی رود. اینها مواردی هستند که اگر نباشند عملاً خودرو از حرکت باز می ایستد. یعنی در مورد اجزای مصرفی و حیاتی خودروهای اقتصادی صحبت می کنیم نه قطعات اضافی یا آپشن های لوکس.
بازاری که هیچ قیمتی در آن ثابت نیست
در چنین شرایطی هرگونه افزایش قیمت در این بخش مستقیما وارد زندگی روزمره راننده خواهد شد. نه به صورت انتزاعی یا آماری، بلکه به صورت عینی.
برای کسی که ماشینش ابزار کارش است، خواه راننده تاکسی باشد، چه پیک، چه راننده تحویل و چه راننده کامیون. این افزایش قیمت فقط هزینه تعمیر نیست. یعنی از دست دادن درآمد. وقتی ماشین می خوابد درآمد هم می خوابد. و در شرایطی که هزینه ها به سرعت در حال افزایش است اما درآمدها با سرعت یکسانی رشد نمی کنند، این شکاف هر شکست کوچک را به یک بحران کوچک اقتصادی تبدیل می کند.
هیچ راه ساده ای برای افزایش قیمت قطعات وجود ندارد. بخشی از آن به دلیل وابستگی بازار به واردات است که این روزها در شرایط جنگی قفل شده است، بخشی به نوسانات ارز، بخشی به کاهش عرضه قطعات اصلی و بخشی به رشد تقاضا برای قطعات تعویضی. در چنین بازاری، قیمت ها نه ثابت هستند و نه قابل پیش بینی.
نتیجه این است که تعمیر خودرو از یک کار معمولی و معمولی به یک تصمیم اقتصادی تبدیل شده است. قبل از تعویض قطعه، راننده دیگر فقط به خرابی فکر نمی کند. فکر می کند الان تعمیرش کنم یا صبر کنم؟
بالاخره آنچه امروز در خیابان های ایران به چشم می خورد، فقط ترافیک و فرسودگی خودرو نیست. یک لایه پنهان تر وجود دارد: فشارهای هزینه ای که هر روز سنگین تر می شوند. این خودرو اکنون به یک دارایی تبدیل شده است که نگهداری آن خود یک پروژه مالی است. و شاید تضاد اینجا باشد: “ماشین ها هنوز حرکت می کنند، اما حرکت آنها دیگر ارزان نیست.”





