حمایت فرانسه از انقلاب آمریکا مدت ها قبل از اعلام استقلال در 4 ژوئیه 1776 آغاز شد. لویی شانزدهم، پادشاه وقت فرانسه، شورش در آمریکای شمالی را فرصتی برای تضعیف رقیب بریتانیایی خود و انتقام شکست های قبلی می دانست.
در 4 ژوئیه 1776، [تیر ۱۱۵۵] سیزده مستعمره بریتانیا در آمریکای شمالی با قطع رابطه خود با تاج و تخت بریتانیا در اقدامی انقلابی و تاریخی که مسیر تاریخ را تغییر داد، استقلال خود را اعلام کردند. همانطور که ایالات متحده دویست و پنجاهمین سالگرد تولد خود را جشن می گیرد، France 24 به نقش تعیین کننده – و اغلب نادیده گرفته شده – فرانسه در انقلاب آمریکا بازنگری می کند.
پشت مبارزه برای استقلال داستان دیگری نهفته است: رقابت طولانی مدت بین بریتانیای کبیر و فرانسه، دو قدرت بزرگ اروپایی آن زمان. زمانی که سیزده مستعمره اعلام استقلال کردند، هنوز راه زیادی برای پیروزی در جنگ داشتند. در آن سوی اقیانوس اطلس، فرانسه با شور و شوق فزاینده ای این شورش در حال ظهور را تماشا می کرد.
در 4 ژوئیه 1776، سیزده مستعمره بریتانیا در آمریکای شمالی استقلال خود را اعلام کردند و در اقدامی قاطع و شورشی که مسیر تاریخ را تغییر داد، روابط خود را با سلطنت بریتانیا قطع کردند. در حالی که ایالات متحده دویست و پنجاهمین سالگرد تولد خود را جشن می گیرد، France 24 نگاهی به نقش تعیین کننده – و اغلب نادیده گرفته شده – فرانسه در انقلاب آمریکا دارد.
پشت مبارزه برای استقلال داستان دیگری نهفته است: رقابت طولانی مدت بین بریتانیای کبیر و فرانسه، دو قدرت بزرگ اروپایی آن زمان. هنگامی که سیزده مستعمره استقلال خود را اعلام کردند، هنوز راه زیادی تا پیروزی در جنگ داشتند. در آن سوی اقیانوس اطلس، فرانسه با علاقه فزاینده شورشی را که در حال شکل گیری بود تماشا می کرد.
برای لویی شانزدهم، پادشاه جوان، درگیری بین استعمارگران آمریکایی و دولت بریتانیا فرصتی برای گرفتن انتقام تاریخی فرانسه از رقیب دیرینه خود بود. حمایت فرانسه چیزی بیش از ابراز همدردی خودجوش برای یک انقلاب دموکراتیک بود. بلکه ریشه در چندین دهه درگیری با همسایه خود در آن سوی کانال انگلیسی داشت.
“انگلیسی ها در آمریکا”
فرانسه و بریتانیا از قرن هفدهم برای کنترل آمریکای شمالی، دریای کارائیب، هند و مسیرهای تجاری با یکدیگر رقابت داشتند. پادشاهی فرانسه مناطقی را مستعمره کرده بود که از خلیج سنت لارنس در شمال (در کانادا کنونی) تا خلیج مکزیک در جنوب امتداد داشت.
استیون اکوویچ، استاد بازنشسته سیاست و تاریخ در دانشگاه آمریکایی پاریس میگوید: «فرانسه تقریباً نیمی از قلمرو شرق رودخانه میسیسیپی را در اختیار داشت». برای هر دو پادشاهی، آمریکا بخشی از درگیری جهانی بسیار گستردهتر بین بریتانیاییها و فرانسویها بود.
رقابت بین این دو قدرت مانع تجارت نشد. از اوایل قرن هفدهم، تجارت ثابتی بین مستعمرات بریتانیا در نیوانگلند و هند غربی تحت کنترل فرانسه شکل گرفت. چوب، آذوقه، دام و مصالح ساختمانی همگی مرتباً از اقیانوس اطلس عبور می کردند. این روابط اقتصادی اولیه بین استعمارگران فرانسوی و آمریکایی قبل از اعلام استقلال به خوبی برقرار بود.
در آن زمان، گسست بین استعمارگران و سرزمین مادری (بریتانیا) غیرقابل تصور بود. اکوویچ میگوید: «آمریکاییها بیش از هر چیز در آمریکا انگلیسی بودند و میخواستند همینطور بمانند. بنابراین سیزده مستعمره و 2.5 میلیون ساکن آن تا آن لحظه خود را شهروند یک ملت واحد نمی دانستند.
نیویورک: پرواز نیروی هوایی فرانسه بر فراز مجسمه آزادی
جنگ هفت ساله (1756-1763) که در آن انگلستان و پروس با فرانسه، اتریش و روسیه روبرو شدند، همه چیز را تغییر داد. این درگیری جهانی که با رقابت های استعماری شعله ور شد، با «معاهده پاریس» پایان یافت. معاهدهای که فرانسه را مجبور کرد چندین سرزمین را به بریتانیا واگذار کند: از جمله کانادا، بخشی از لوئیزیانا، بخشهایی از هند غربی، سنگال، و بیشتر قلمروهای آن در هند – به جز چند مرکز تجاری مانند پوندیچری و چاندرناگور (اکنون چانداناگار).
شکست فرانسه یک تحقیر ملی تلقی شد. دربار ورسای با یک ایده وسواس داشت: جلوگیری از تبدیل شدن انگلستان به قدرت مسلط. اما لویی شانزدهم که قلباً صلحطلب بود، در ابتدا محتاط بود. پادشاهی او به دلیل آن درگیری به شدت تضعیف شد و نیاز به بازسازی نیروی دریایی خود داشت.
امیلی میتران، مورخ متخصص در امور ایالات متحده و نویسنده آمریکایی ها در فرانسه، 1776-1792، می گوید: “فرانسه تنها یک هدف در سر داشت: بازپس گیری قلمرو خود و تضعیف بریتانیا. از دیدگاه فرانسه، اگر بریتانیا بخشی از امپراتوری خود را از دست بدهد، انتقامی مناسب برای خود خواهد بود.
بریتانیا نیز پس از جنگ هفت ساله تحت فشار مالی قرار داشت که هزینه های زیادی را به همراه داشت. برای جبران، بریتانیا مالیات های جدیدی را بر مستعمرات خود وضع کرد. به ویژه در مورد شکر، چای و اسناد مهر شده از طریق “قانون تمبر” بدنام، که شامل تمام اسناد چاپ شده است. از آنجایی که استعمارگران هیچ نماینده ای در پارلمان بریتانیا نداشتند، از پرداخت این مالیات ها خودداری کردند و با عصبانیت شعار می دادند: “بدون نمایندگی، ما مالیات نمی پردازیم.”
حمایت از شورشیان بدون تشویق به انقلاب
شارل گراویه، کنت دو ورژن، وزیر امور خارجه تازه منصوب شده فرانسه، از کنارهها شاهد شعلهور شدن تنشها بین امپراتوری بریتانیا و سیزده مستعمره بود. این اصطکاک در بهار 1775 با اولین درگیری بین شورشیان و نیروهای بریتانیایی در لکسینگتون ماساچوست به “جنگ استقلال آمریکا” تبدیل شد.
این یک فرصت تاریخی برای نسخه بود. برنامه او این بود که تا حد امکان از بحران بهره برداری کند و از ورود زودهنگام به درگیری اجتناب کند.
برای پادشاهی مستقل (مطلق) مانند فرانسه، حمایت از شورشیان که علیه پادشاه خود قیام کرده بودند یک تناقض آشکار بود. لویی شانزدهم نتوانست رسماً شورش را تأیید کند، اما به طور غیررسمی، هر شکست بریتانیا در خدمت منافع فرانسه بود.
اکوویچ میگوید: «در ابتدا، مسئله رئالیسم سیاسی بود. فرانسه می خواست از آمریکایی ها علیه دشمن قدیمی خود استفاده کند. (…) حمایت فرانسه اساساً بر اساس منطق واقعپولیتیک (سیاست واقعگرا) بود.»
اندیشه های روشنگری نیز حامیان فرانسوی مستعمرات سیزده را هدایت می کرد. برای چندین دهه، سالن های ادبی پاریس محل تجمع فیلسوفانی مانند مونتسکیو، ولتر و روسو بود. کسانی که بحث آزادی، تفکیک قوا و حاکمیت مردمی را آغاز کردند. رهبران آمریکا نیز این مفاهیم را در نظر گرفتند و در حین مبارزه برای استقلال خود از آن استفاده کردند.
لافایت: قهرمان فراموش شده فرانسه، میهن پرست محبوب آمریکا
اکوویچ میگوید: «از همان ابتدا دو نوع منطق در کنار هم وجود داشت: شاه علیه بریتانیای کبیر عمل میکرد، در حالی که بخشی از نخبگان فرانسوی از روی اعتقاد از آمریکاییها حمایت میکردند».
این دوگانگی در دو شخصیت خود را نشان داد: لویی شانزدهم که هدفی استراتژیک را دنبال می کرد و مارکیز دو لافایت، نجیب زاده فرانسوی که بعدها به مشهورترین چهره فرانسوی در جنگ استقلال آمریکا تبدیل شد. لافایت مبارزه آمریکا را به عنوان یک هدف عادلانه می دید که توسط ایده های روشنگری هدایت می شد.
دیپلماسی سایه
دربار ورسای قبل از شروع هر اتحاد رسمی رویکردی محتاطانه در پیش گرفت. در 2 مه 1776 [اردیبهشت ۱۱۵۵] لویی شانزدهم به «نسخه» اجازه داد تا اسلحه، مهمات و تدارکات مخفیانه برای شورشیان ارسال کند. این کار از طریق Pierre-Augustin Caron de Beaumarchais انجام شد که از شرکتی به نام Rodrigue Hortals & Partners به عنوان پوششی برای این معاملات استفاده کرد.
میتران می گوید: «بومارشه به یک مامور مخفی غیرقابل جایگزین برای لویی شانزدهم تبدیل شد. او این امکان را برای شورشیان فراهم کرد که تا زمانی که فرانسه از ورود رسمی به جنگ سرباز زده باشد، تأمین مالی شود. احتیاط فرانسه بر اساس چندین ضرورت بود. او میگوید: «هیچکس نمیدانست که آیا شورشیان استقلال خود را اعلام خواهند کرد یا میتوانند در برابر قدرت نظامی بریتانیا مقاومت کنند. برای فرانسه، ورود زودهنگام به جنگ به معنای پذیرش خطر یک فاجعه مالی و دیپلماتیک دیگر بود.
گسست بین سلطنت بریتانیا و سیزده مستعمره سرانجام دو ماه بعد با تصویب “اعلامیه استقلال” در 4 ژوئیه 1776 رخ داد. [تیر 1155] نهایی شد. نام این ملت جوان از «مستعمرات متحد» به «ایالات متحده آمریکا» تغییر یافت.
درگیری بین بریتانیا و استعمارگران ادامه یافت. نیروهای بریتانیا در سپتامبر 1776 نیویورک را تصرف کردند. برای نمایندگان مستعمرات آمریکا که به تازگی استقلال خود را اعلام کرده بودند، یافتن نیروهای کمکی به یک موضوع حیاتی و فوری تبدیل شد.
کنگره آمریکا که مشتاق برقراری روابط با فرانسه بود، دیپلمات جدیدی به نام بنجامین فرانکلین را به پاریس فرستاد. ماموریت او متقاعد کردن فرانسه برای حمایت آشکار از شورشیان آمریکایی بود. اندکی پس از ورود به فرانسه در دسامبر 1776، او به یک چهره بسیار مشهور تبدیل شد.
میتران می گوید: «بنجامین فرانکلین فرانسوی ها را هم با اختراعات و هم با شخصیت خود مجذوب خود کرد. او از سالن های ادبی بازدید کرد، در قوانین اجتماعی آنها استاد شد و تجسم آن ایده های جدیدی بود که از آمریکا برای فرانسوی ها آمده بود.
با وجود این “حمله” جذاب، “نسخه” محتاطانه باقی ماند. او هنوز منتظر لحظه مناسب بود تا حمایت مخفیانه فرانسه را به یک اتحاد آشکار تبدیل کند. آن لحظه تا اکتبر 1777 فرا نرسید. هنگامی که نیروهای جورج واشنگتن در ساراتوگا ضربه قاطعی به انگلیسی ها وارد کردند و آنها را مجبور به تسلیم 6000 سرباز کردند.
این موفقیت نظامی سرانجام دادگاه ورسای را متقاعد کرد که شورشیان می توانند پیروز شوند. چند ماه بعد، فرانسه پیمان اتحاد با ایالات متحده امضا کرد و رسماً وارد جنگ با بریتانیای کبیر شد. تصمیمی که عمیقاً مسیر نبرد را تغییر داد.





