در شرایطی که تنش های ژئوپلیتیکی در غرب آسیا ادامه دارد، نام دو آبراه استراتژیک جهان، تنگه هرمز و باب المندب بار دیگر در کانون توجه بازارهای جهانی قرار گرفته است. دو گلوگاهی که امنیت آنها نه تنها برای کشورهای منطقه، بلکه برای اقتصاد جهانی اهمیت حیاتی دارد.
به گزارش ایرنا، تنگه هرمز به تنهایی مسیر حمل و نقل حدود یک پنجم نفت مصرفی جهان محسوب می شود و روزانه میلیون ها بشکه نفت و بخش قابل توجهی از تجارت گاز طبیعی مایع (LNG) از این مسیر عبور می کند. از سوی دیگر، تنگه باب المندب حلقه اتصال دریای سرخ به اقیانوس هند و کانال سوئز است و بخش مهمی از تجارت آسیا و اروپا از این مسیر انجام می شود.
کارشناسان معتقدند هر گونه اختلال همزمان در این دو آبراه می تواند به بزرگترین شوک انرژی در جهان از زمان بحران نفتی دهه 1970 تبدیل شود. شوکی که تاثیرات آن به بازار نفت محدود نخواهد شد و تمامی زنجیره های تامین، حمل و نقل دریایی، تجارت جهانی و حتی امنیت غذایی را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
کشورهای عربستان سعودی، امارات، کویت، عراق و قطر بیشتر نفت و گاز خود را از طریق تنگه هرمز صادر می کنند و اقتصادهای بزرگ آسیایی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی به شدت به انرژی عبوری از این آبراه وابسته هستند. اگر در این مسیر خللی ایجاد شود، اولین واکنش بازار جهش قیمت نفت خواهد بود.
اهمیت باب المندب کمتر از هرمز نیست. این تنگه مسیر اصلی انتقال کالا از آسیا به اروپا و یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی به بازارهای غربی است. تجربه سال های اخیر نشان داده است که حتی ناامنی این آبراه نیز می تواند شرکت های کشتیرانی را مجبور به تغییر مسیر کند. اقدامی که زمان حمل کالا را چندین هفته افزایش داد و هزینه های حمل و نقل و بیمه را به شدت افزایش داد.
افزایش زمان سفر کشتی ها به معنای افزایش قیمت تمام شده کالا، تشدید فشار تورمی و اختلال در زنجیره تامین جهانی است. مشکلی که بر اقتصادهای وابسته به تجارت خارجی بیش از سایرین فشار وارد می کند.
سناریوی خطرناک؛ محاصره منابع انرژی جهان
بزرگترین نگرانی زمانی ایجاد می شود که اختلال در تنگه هرمز و باب المندب همزمان رخ دهد. در چنین شرایطی بخش قابل توجهی از صادرات انرژی خلیج فارس و همچنین مسیر جایگزین انتقال نفت از کشورهای عربی نیز با محدودیت مواجه خواهد شد.
این وضعیت نه تنها بازار نفت، بلکه تجارت جهانی را نیز وارد مرحله بیسابقهای از بیثباتی میکند. بسته شدن همزمان این دو آبراه می تواند زمان حمل کالا بین آسیا و اروپا را به میزان قابل توجهی افزایش دهد و هزینه های حمل و نقل را چند برابر کند. موضوعی که در نهایت منجر به افزایش قیمت کالاها در سراسر جهان خواهد شد.
چین به عنوان بزرگترین واردکننده انرژی در جهان، وابستگی زیادی به نفت و گاز عبوری از خلیج فارس دارد. هند، ژاپن و کره جنوبی نیز بخش مهمی از انرژی مورد نیاز خود را از این منطقه تامین می کنند.
پس از جنگ اوکراین، اروپا بیشتر به واردات LNG و انرژی از مسیرهای دریایی وابسته شده است و هرگونه اختلال در باب المندب می تواند امنیت انرژی این قاره را با چالش جدی مواجه کند.
در این میان، مصر به دلیل وابستگی درآمدی خود به کانال سوئز، یکی از مهمترین بازندگان خواهد بود. زیرا کاهش تردد کشتی ها به معنای کاهش درآمدهای ارزی و افزایش فشار بر اقتصاد این کشور است.
اگرچه آمریکا نسبت به گذشته کمتر به نفت خلیج فارس وابسته است، اما همچنان یکی از بازیگران اصلی تامین امنیت این آبراه ها است. دلیل این موضوع نه تنها نیاز آمریکا به انرژی، بلکه جایگاه این کشور در اقتصاد جهانی و نقش دلار در تجارت بین المللی است. افزایش شدید قیمت نفت و اختلال در زنجیره تامین جهانی نیز می تواند اقتصاد آمریکا را با موج جدیدی از تورم، افزایش نرخ بهره و کاهش رشد اقتصادی مواجه کند.
از سوی دیگر، متحدان اصلی واشنگتن در اروپا و آسیا به شدت به این مسیرها وابسته هستند و هرگونه بحران در هرمز و باب المندب فشار اقتصادی و سیاسی گسترده ای را بر آمریکا برای مدیریت بحران وارد می کند. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که در صورت وقوع چنین سناریویی، آمریکا در کنار اقتصادهای بزرگ آسیایی و اروپایی یکی از بازندگان اصلی خواهد بود.
بدون شک ایران نیز متاثر از هرگونه تنش گسترده در آبراهه های منطقه خواهد بود. افزایش هزینه های بیمه، محدودیت های تجاری و اختلال در حمل و نقل می تواند بر تجارت خارجی کشور تأثیر منفی بگذارد.





