به گزارش خبرگزاری به گزارش میهن تجارت، در تحولی که می تواند معادلات امنیتی و اقتصادی دریای سرخ و خلیج عدن را وارد مرحله جدیدی کند، بحث «محاصره دریایی یمن» بار دیگر به صدر تحلیل های منطقه ای بازگشته است. این موضوع از یک سو به موقعیت ژئوپلیتیکی عربستان سعودی، وابستگی صادرات انرژی این کشور به مسیرهای دریایی و فشارهای میدانی کنونی و از سوی دیگر به افزایش توان انصارالله در اعمال بازدارندگی و تحمیل هزینه به رقبای منطقه ای مربوط می شود.
چرا الان
زمان اعلام یا تهدید به محاصره به خودی خود حامل پیامی سیاسی است. یمن در شرایطی وارد این مرحله شده است که عربستان سعودی از دو طرف با محدودیت های جدی مواجه است: از سمت جنوب، درگیری و ناامنی در فضای عملیاتی دریای سرخ و تنگه باب المندب و از سمت شمال، عوارض مربوط به مسیرهای صادراتی جایگزین و فشارهای امنیتی و دیپلماتیک. در چنین شرایطی، هرگونه محدودیت در جنوب می تواند تاثیر فوری بر ظرفیت صادرات انرژی عربستان سعودی داشته باشد.
عربستان به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و میعانات گازی، بخش مهمی از جریان انرژی خود را از طریق مسیرهای دریایی و ترافیک مربوط به دریای سرخ، باب المندب و در نهایت کانال سوئز جابجا می کند. اگر این مسیرها تحت فشار قرار گیرند، نه تنها هزینه بیمه و حمل و نقل افزایش می یابد، بلکه کل زنجیره انتقال انرژی این کشور نیز دچار اختلال یا کندی می شود. از این رو، محاصره یا حتی تهدید معتبر محاصره را می توان در موقعیت دفاعی قرار داد.
چرا انصارالله وارد این فاز شد؟
ورود یمن به این سطح از کنشگری را باید در چارچوب افزایش میدان و اعتماد به نفس سیاسی انصارالله درک کرد، این گروه در سال های اخیر نشان داده است که توانایی آن به جنگ زمینی یا دفاع محلی محدود نمی شود، بلکه می تواند شریان های حیاتی منطقه را تحت تاثیر قرار دهد. حملات و تهدیدات مربوط به تردد دریایی در باب المندب و یا اصابت به اهدافی مانند فرودگاه ها و برخی تاسیسات حساس در عربستان نشان داده است که این بازیگر به مرحله ای از بلوغ عملیاتی رسیده است که می تواند قواعد بازی را تا حدودی تغییر دهد.
از منظر این جنبش شاید اکنون «بهترین زمان» برای مطالبه رفع حصر و احقاق حقوق سلب شده باشد، منطق آنها این است که وقتی طرف مقابل درگیر بحرانهای همزمان میشود، هزینه پاسخگویی و بازگشت به یک درگیری گسترده بیشتر است. بنابراین تهدید یا اجرای محاصره می تواند ابزار فشار موثری برای وادار کردن ریاض به تجدید نظر در رفتار خود باشد.
آیا یمن واقعاً قادر به اجرای این تهدید است؟
سوال کلیدی اینجاست: آیا انصارالله فقط اعلام موضع می کند یا واقعاً توانایی اجرای چنین فشاری را دارد؟ شواهد سال های اخیر نشان می دهد که توانمندی های یمن در زمینه موشکی، پهپادی و جنگ نامتقارن قابل توجه و در برخی موارد فراتر از انتظار بوده است. انصارالله از هدف قرار دادن برخی مناطق در اعماق عربستان تا تهدید کننده مسیرهای کشتیرانی در باب المندب، بارها نشان داده است که فقط یک بازیگر دفاعی نیست.
البته تفاوت بین «تهدید» و «اجرای کامل» مهم است. بسته شدن کامل تردد در بخشهای وسیعی از دریای سرخ یا هدفگیری کشتیها در شعاعهای بیشتر نیازمند شبکهای از شناسایی، قدرت اطلاعات، پوشش عملیاتی و تداوم فشار است. با این حال، حتی اگر اجرای کامل بلافاصله اتفاق نیفتد، تنها عدم اطمینان در بازارهای حمل و نقل و انرژی برای افزایش هزینه ها کافی است. در منطق جنگ نامتقارن، همیشه لازم نیست که تمام اهداف به صورت فیزیکی نابود شوند. کافی است طرف مقابل احساس کند که عبور از مسیر پرهزینه و نامطمئن شده است.
تاثیر بر بازار نفت و تجارت جهانی
اگر محاصره یمن یا تهدید مؤثر راه های دریایی محرز شود، تأثیرات آن به عربستان محدود نخواهد شد. بازار جهانی نفت، بیمه دریایی، حمل و نقل بار و مسیرهای ترانزیت منطقه ای همگی تحت فشار هستند. هر گونه اختلال در دریای سرخ، به ویژه زمانی که تجارت جهانی به ثبات خطوط کشتیرانی بستگی دارد، می تواند به موجی از افزایش ریسک و نوسان قیمت منجر شود.
برای عربستان سعودی، پیامد اصلی کاهش قابلیت اطمینان صادرات است. برای بازیگران فرامنطقه ای، موضوع فراتر از سطح تنش محلی است و به امنیت انرژی بین المللی گره خورده است. در این بین، یمن با بهره گیری از موقعیت ژئواستراتژیک خود می تواند از یک بازیگر محاصره شده به بازیگر تعیین کننده در معادلات انرژی تبدیل شود. البته اگر بتواند به صورت ثابت و حساب شده فشار وارد کند.
چه رابطه ای بین این تحولات و مذاکرات وجود دارد؟
یکی از سوالات مهم این است که آیا همزمانی تحرکات یمن با کانال های مذاکره اتفاقی است یا بخشی از یک طراحی هماهنگ؟ شواهد حکایتی نشان می دهد که مذاکرات منطقه ای، آتش بس ها و میانجی گری ها عرصه جدیدی را شکل می دهند که در آن از ابزار نظامی و دیپلماتیک به طور موازی استفاده می شود.
در این زمینه، ورود یمن به فشارهای دریایی می تواند دست ایران و متحدانش را پای میز مذاکره باز کند. منطق این است که هر چه هزینه ادامه فشار برای طرف مقابل بیشتر باشد، انگیزه بیشتری برای پذیرش ترتیبات سیاسی خواهد داشت، اما خطر مهمی نیز وجود دارد: اگر این روند بدون طراحی دقیق و بدون گرفتن امتیاز مشخص در متن توافقها متوقف شود، ممکن است تجربهای مشابه برخی آتشبسهای ناقص گذشته تکرار شود. یعنی قطع تعارض اتفاق میافتد، اما رفع حصر یا احقاق حقوق طرف ضعیفتر کامل نیست.
مقایسه با تجربه لبنان
یکی از قیاس های رایج در این بحث، تجربه حزب الله و لبنان است. در آن تجربه، آتش بس به عنوان یک دستاورد نسبی مطرح شد، اما برخی از اهداف اصلی از جمله عقب نشینی کامل طرف مقابل به طور کامل محقق نشد. به همین دلیل، برخی از تحلیلگران هشدار می دهند که «توقف موقت» نباید در مورد یمن کافی باشد. اگر قرار است نمره ای گرفته شود باید کامل و قابل تایید باشد.
در همین منطق، رفع محاصره یمن نباید به یک بند مبهم یا تعلیق کوتاه مدت خلاصه شود. اگر قرار است این مورد در مذاکرات مطرح شود، باید شفاف، قابل اجرا و ضمانت عملی باشد. در غیر این صورت، تکرار الگوی تعلیق بدون حل ریشه بحران، تنها طرفین را برای دور بعدی درگیری آماده می کند.
نقش واسطه ها و کانال های منطقه ای
گزارشهای کانالهای میانجی فعال از جمله نقش برخی کشورهای منطقه مانند پاکستان نشان میدهد که پرونده یمن تنها در میدان جنگ حل نمیشود. میانجیها میتوانند به تبدیل تهدید نظامی به یک دستاورد سیاسی کمک کنند، اما این تبدیل تنها زمانی موفقیتآمیز است که طرفهای اصلی به این نتیجه برسند که هزینه ادامه بحران بر هزینه سازش بیشتر است.
در این میان فشار یمن بر دریای سرخ هم می تواند اهرم نظامی و هم کارت مذاکره باشد. یعنی از یک سو مجبور کردن عربستان و متحدانش به تجدیدنظر و از سوی دیگر تأثیرگذاری در شکل گیری مفاد احتمالی توافق، البته اگر از این اهرم ها زود یا بدون دستاوردهای سیاسی مشخص استفاده شود، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد.
به طور خلاصه، تهدید یا اجرای محاصره دریایی توسط یمن باید بخشی از معادله پیچیده تری در نظر گرفته شود. معادله ای که در آن قدرت میدانی، امنیت انرژی، جنگ روانی، بازار جهانی و دیپلماسی منطقه ای به هم گره خورده اند. در این برهه تاریخی، یمن با توجه به موقعیت جغرافیایی و توان عملیاتی خود می تواند نقش مهمی در اعمال فشار بر عربستان و تغییر موازنه منطقه ای ایفا کند، اما این نقش تنها در صورتی به نتیجه ای ماندگار می رسد که در مذاکرات به درستی ترجمه شود و به نکات ملموس و کامل منتهی شود.
اگر این اهرم به درستی مدیریت شود، می تواند دستاوردهای اقتصادی و امنیتی قابل توجهی را هم برای یمن و هم برای ایران به ارمغان بیاورد، اما در صورت استفاده شتابزده یا ناقص، ممکن است این فرصت طلایی به یک برگه فشار زودگذر تبدیل شود. بنابراین، روزهای آینده برای سنجش جدیت پاسخ سعودی انصارالله و جهت گیری مذاکرات تعیین کننده خواهد بود.
منبع : به گزارش میهن تجارت







