تحولات اخیر پیرامون فعالیت های رسانه ای عادل فردوسی پور و چالش های پیش روی پلت فرم «فوتبال 360» بار دیگر مورد توجه افکار عمومی و ناظران رسانه ای قرار گرفته است. این تنشها و محدودیتها را نباید حوادثی منفرد یا ناشی از خصومتهای شخصی دانست، بلکه این وضعیت تبلور یک چالش ساختاری عمیقتر در ایران امروز است: «تقابل انحصار رسانههای رسمی و ظرفیتهای خودجوش رسانههای جدید». در این میان فردوسی پور از قالب سنتی «مجری ورزشی» فراتر رفته و تبدیل به «فعال رسانه ای مستقل» شده است. تنظیمی که الگوهای سنتی ارتباط (سلسله مراتب از بالا به پایین) را به سمت شبکه های افقی و توزیع شده هدایت می کند.
واقعیت این است که فعالیتهای رسانهای در بستری مانند «فوتبال 360» مستقیماً با الگوی سنتی حاکمیت رسانهای در ایران در تضاد است. چالش اصلی در اینجا بر سر محتوای تولید نیست، بلکه «کسب اقتدار و اعتبار اجتماعی» است. نهادهای رسمی رسانهای که دهههاست برای انحصار و جریان یک طرفه اطلاعات مورد استفاده قرار گرفتهاند، هرگونه تکثر رسانهای خارج از کنترل بوروکراتیک خود را به عنوان یک رقیب یا تهدید ارزیابی میکنند. گزارش های متعددی که در سال های اخیر درباره حذف صدای فردوسی پور از آرشیو صدا و سیما منتشر شده است، نمونه ای از تلاش برای تغییر نمادین حافظه جمعی است. تلاشی که البته در عصر شبکه های اجتماعی افقی و حافظه مشترک کاربران به اندازه گذشته کارآمد نیست.
از سوی دیگر حساسیتهای نظارتی بر برنامهها و مصاحبههای این تریبون بهویژه پس از گفتگوهای خبرساز با چهرههای ورزشی همچون علیرضا فغانی، نشان میدهد که ذهنیت کنترلمحور رسمی همچنان سکوهای خصوصی را «فضاهای باز مدیریت نشده» میداند. در این چارچوب، هر اقدام مستقلی که بتواند میلیون ها مخاطب را بدون اتکا به بودجه ها و ساختارهای دولتی جذب کند، به سرعت با عینک امنیتی مشاهده می شود. یکی از آسیب های جدی در برخورد با منتقدان ورزش و رسانه، استفاده از برچسب های دوگانه در ادبیات رسمی است.
مصداق بارز این رویکرد، برخورد لفظی کادر فنی تیم ملی فوتبال با منتقدان و استفاده از عبارات تقلیل گرایانه مانند «بی خانمان» یا «غیر دوستانه» در پاسخ به انتقادات کارشناسان بود. در چنین فضایی، فردوسی پور همواره سعی کرده مرز «نقد فنی- مدیریتی» را از «مقابله های سیاسی» جدا نگه دارد; اما ساختار دوقطبی رسانه ای در ایران به گونه ای است که هر نقد تخصصی و مستقلی به سرعت برچسب سیاسی می خورد. بیم آن می رود با تشدید این شیوه مرزبندی و اتهام زنی، راه هر نوع انتقاد کارشناسی بسته شود و تریبون ها به فضایی یک طرفه برای تایید بی قید و شرط تبدیل شود. با این حال، پرونده فردوسی پور نمونه شایسته ای از یک «کارآفرین رسانه ای مستقل» است که موفقیتش بر سه پایه استوار است:
1- تغییر الگوی مصرف رسانه: استقبال گسترده از برنامههای اینترنتی وی نشان داد که اقتدار رسانهای با دستورالعملهای سازمانی منتقل نمیشود، بلکه اعتبار اجتماعی حاصل فرآیندی تدریجی برخاسته از بدنه جامعه است.
2- مقاوم سازی و بازسازی برند: پس از حذف ناگهانی برنامه پرمخاطب «90» با بازسازی برند خود در قالبی جدید، مدلی از تاب آوری رسانه ای را به نمایش گذاشت. شکستن برخی تابوهای گزارش ورزشی و حمایت از استفاده از ظرفیت خبرنگاران زن گامی در جهت پاسخگویی به مطالبات جدید جامعه بود.
3- سیاست صداقت و جلب اعتماد: سرمایه اجتماعی فردوسی پور در فضای رسانه ای که گاه با بحران مخاطب مواجه می شود، حاصل وفاداری به اصول حرفه ای و پرهیز از رفتار مصلحت اندیشانه در محیط های سازمانی بوده است.
واکنش های طردکننده و محدودکننده ای که در این سال ها رخ داده است، نشانه قدرت نهادهای رسمی نیست، بلکه واکنش تدافعی نظامی است که انحصار تاریخی خود را در برابر واقعیت های «جامعه مدنی رسانه ای شده» در معرض تغییر می بیند. جامعه ای که با گذشت زمان، روابط افقی، تعاملی و چندصدایی را جایگزین فرستنده های متمرکز سلسله مراتبی کرده است.





